1251

جلسه ۲۲ (تنبیه آخر۶)

بسم الله الرحمن الرحیم

درس خارج اصول استاد مختاری

بحثمان راجع به آن دو حادثی بود که به هم مقایسه می شوند، منتها مجهول التاریخ اند. یک صور چهارگانه ای بود که آن را خدمتتان عرض کردیم، بعد رسیدیم به صورت چهارم که به اصطلاح اثر مترتّب بر عدم خاص از آن حادثین است، که  عدم محمولی می شود. از آن به مُفاد لیس تامه تعبیر می کنند. اینجا یک اتفاق نظری بین مرحوم شیخ انصاری و مرحوم آخوند و محقق نائینی وجود دارد، مبنی بر اینکه تفصیل قائل می شوند، بین آن حادثی که مجهول التاریخ هست و بین آن قسمتی که معلوم التاریخ هست.

آن قسمت حادثی که مجهول التاریخ هست، استصحاب جریان دارد. هم مرحوم شیخ انصاری، هم مرحوم محقق خراسانی و هم مرحوم نائینی، هر سه بزرگوار می فرمایند: آن حادثی که مجهول التاریخ هست، نسبت به آن، استصحاب جریان دارد. اما آن حادثی که معلوم التاریخ است، استصحاب جریان ندارد.

مثالش این است که مثلا روز جمعه پدر فوت کرد، تاریخش معلوم هست. یک حادثی است که معلوم التاریخ هست. منتها ما نمی دانیم این ولد که اسلام اختیار کرده، روز پنجشنبه یعنی قبل از موت والد، اسلام اختیار کرده، تا ارث ببرد. یا نه، بعد از جمعه اسلام اختیار کرده، یعنی شنبه. پس یک طرف حادث مجهول است و یک جانب دیگرش معلوم است.

این سه بزرگوار می فرمایند نسبت به اسلام ولد، یعنی نسبت به آن بخشی که مجهول التاریخ است، می توانیم استصحاب جاری کنیم. اما راجع به موت والد که تاریخش معلوم و یقینی است استصحاب معنایی ندارد.

در حقیقت ما می خواهیم بگوییم ما نمی دانیم که آیا این عدم اسلام ولد که روز چهارشنبه قطعی بوده، روز پنجشنبه این عدم تبدیل به وجود شده یا نه، یعنی اسلام اختیار کرده یا نه. ما اینجا استصحاب می کنیم عدم اسلام ولد را که حالت سابقه هم داشت. بنابراین با جاری کردن استصحاب عدم اسلام ولد در روز پجشنبه ثابت می شود، پس معلوم می شود که روز جمعه بعد از موت والد اسلام اختیار کرده و اینجا ارث برای او مترتب نمی شود.

دلیل مرحوم محقق خراسانی

این دلیل را ایشان قبلا هم در جای دیگر ذکر کردند. ایشان می خواهند بفرمایند که اتصال زمان شک به زمان یقین محرز است. برای اینکه ما می دانیم که روز چهارشنبه آن ولد یا همان وارث، اسلام اختیار نکرده است، مورّث یا والد هم، موت بر او در روز پنجشنبه اتفاق افتاده است. ما شک می کنیم آیا وارث در روز پنجشنبه اسلام آورده است یا نه. فرض هم این است که اثر مترتب بر عدم موت هست تا زمان وجود اسلام. اگر این باشد، ما باید بگوییم تردیدمان بین این است که اسلام این ولد، پنجشنبه اتفاق افتاده یا روز جمعه اتفاق افتاده. پس اینجا اتصال حاصل هست.

ایشان می گوید اگر اتصال شک به یقین نباشد، یکی از ارکان استصحاب مختل است و استصحاب جریان ندارد. ولی در این مثال می خواهد بگوید اتصال جریان دارد. برای اینکه روز چهارشنبه که این فرزند اسلام اختیار نکرده بود. ما روز پنجشنبه نمی دانیم که آیا فرزند اسلام اختیار کرده یا نه؟ همان عدم اسلام ولد را که روز چهارشنبه یقینی بود، تا روز پنجشنبه استصحاب می کنیم و این اتصال برقرار هست. در این بین هیچ انفصالی صورت نگرفته تا اینکه اشکال به وجود بیاید و گفته شود ما نمیدانیم آیا نقض یقین به شک هست یا نقض یقین به یقین است، اینکه به عموم «لاتنقض الیقین بالشک» تمسک کنیم. این شبهه، شبهه مصداقیه می شود و اشکال دارد.

جواب

 جواب قبلا عرض کردیم، اینجا اصلا بحث، بحث امور وجدانی هست. یقین و شک از امور وجدانی است. مثل عدالت و فسق نیست. خلاصه انسان یا یقین دارد یا ندارد. یا شک دارد یا ندارد. شبهه مصداقیه در اینجا معنایی ندارد. یعنی به اصطلاح بایستی بگوییم که این فرمایش مرحوم آخوند که فرمودند، بحث یقین و شک را در شبهه مصداقیه بردند، اینجا معنا ندارد. چون شبهه مصداقیه، در امور وجدانی بی‌معناست. برای اینکه یقینو شک مشابه عدالت و فسق نیست.

دلیل مرحوم محقق نائینی

عرض کردم  که مرحوم شیخ انصاری، مرحوم نائینی، مرحوم محقق خراسانی، هر سه می فرمایند استصحاب جریان دارد. منتها دلیلشان با هم فرق می کند.

مرحوم آقای نائینی می خواهد بفرماید که مقتضای استصحاب این است که شما آن حکمی که متیقّن هست را، ابقاء کنید. به عبارتی عمر مستصحب را طولانی ‌اش کنید. ابقاء ما کان کنید. این اقتضای استصحاب است، اما در آنجایی که تاریخ معلوم است، ابقاء حکم متیقّن معنا ندارد. برای اینکه ما به حسب وجدان شکی نداریم که تا بخواهیم ابقاء حکم متیقّن کنیم و تعبدا به الان بکشانیم. برای اینکه در خصوص معلوم التاریخ یک امر یقینی وجود دارد. راجع به موت والد، روز چهارشنبه که حتما اتفاق نیفتاده،روز پنجشنبه حتما اتفاق افتاده. اینجا شکی ندارم که ابقاء ما کان کنیم.

پس در معلوم التاریخ جریان استصحاب معنایی ندارد، چون حکم متیقّن هست. پس آن قسمتی که مجهول التاریخ هست باید استصحاب جریان داشته باشد.

جواب

اینجا مسأله روشن هست. منتهی بایستی بگوییم که در اینجا یک خدشه ای شاید به دلیل مرحوم نائینی بشود وارد کرد. در اینجا ما دو حادث داریم. این دو را با هم مقایسه می کنیم. تنها که در نظر نمی گیریم. اسلام ولد، به تنهایی که معنا ندارد. ما موت والد را با اسلام وارث داریم مقایسه می کنیم. هر کدام را جدا که در نظر نمی گیریم. دلیلی که مرحوم نائینی می فرماید مال آنجایی هست که دو تا حادث در مقام مقایسه نباشند. وقتی در مقام مقایسه باشند، آنوقت باید یک دلیلی ذکر کنیم. شما بدون اینکه اسلام ولد را در نظر بگیرید راجع به موت والد صحبت میکنید. و این صحیح نیست.

بنابراین کلام ایشان برای جایی است که منحصرا موت والد در نظر گرفته شود، بدون سنجش و مقایسه با یک حادث دیگر. لذا از این جهت یک خدشه‌ای به فرمایش مرحوم نائینی وارد شد.

تعاقب حالتین

این بحث خیلی مبتلا به است. در شرح لمعه این بحث مطرح شده است. بزرگان دیگر در فقه، معمولا این بحث را ذکر کرده اند.

شخصی وضو گرفت قطعاً. حدثی هم از او صادر شد. بعدا شک می کند که آیا اول طهارت بود یا اول حدث بوده است. بنابراین روی تقدم و تأخر این دو حادث شک می کند. اینها با هم تعاقب است. دو تا چیز متضاد همزمان که نمی شود، نمی شود همزمان هم حدوث باشد و هم طهارت باشد. معنا ندارد. اینها در تعاقب است.

مرحوم محقق خراسانی در کفایه می فرماید که اینجا قطعا استصحاب نمی شود جاری کرد. آیا برای خاطر اینکه اینجا حالت سابقه معلوم نیست. وضو گرفت. حدث هم از او سر زده. بعد نمی داند، که آیا اول حدث بوده بعد وضو. اینجا اگر بخواهیم استصحاب کنیم در حالت سابقه به مشکل یم خوریم. چون یقین سابق نداریم.

 لذا در تعاقب حالتین خیلی از بزرگان مانند مرحوم محقق خراسانی و دیگران همه تقریبا یک نظر دارند که در اینجا استصحاب جریان ندارد. البته بعضی ها خواستند توجیه کنند جریان استصحاب را در اینجا. اما به نظر بنده در اینجا استصحاب معنایی ندارد.

و صلی الله علی محمد و آل محمد

دانلود فایل صوتی از طریق بارکد

دانلود پی دی اف از طریق بارکد

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *