1251

جلسه ۲۲ [فصل فیما یُعفى عنه فی الصلاه۹]

بسم الله الرحمن الرحیم

 درس خارج فقه استاد مختاری (طهارت)

 (الرابع): «المحمول المتنجّس الّذی لا تتمّ فیه الصلاه مثل السکّین‌ و الدرهم و الدینار و نحوها، و أمّا إذا کان ممّا تتمّ فیه الصلاه کما إذا جعل ثوبه المتنجّس فی جیبه مثلًا ففیه إشکال و الأحوط الاجتناب، و کذا إذا کان من الأعیان النجسه کالمیته و الدم و شعر الکلب و الخنزیر، فإنّ الأحوط اجتناب حملها فی الصلاه».

بحث در مورد محمول متنجس بود، یعنی شیء نجسی را در نماز حمل کند. اما به عنوان ساتر نباشد (لاتتمّ فیه الصلاه) که عرض کردیم سه صورت دارد و یک صورت آن بیان شد.

اما بعد ایشان می فرماید: «و أمّا إذا کان ممّا تتمّ فیه الصلاه کما إذا جعل ثوبه المتنجّس فی جیبه مثلًا ففیه إشکال و الأحوط الاجتناب»،  اگر کسی لباس نجسی را که می تواند ساتر واقع شود (مما تتم فیه الصلاه) مانند زیر پوش، در جیب خودش گذاشته و آن را در نماز حمل می کند، اشکال دارد، یعنی ایشان فرمودند اشکالٌ، اما فتوایی ندادند.

منتها ظاهرا به نظر می رسد که در اینجا حکم به عفو می شود، یعنی می شود با آن نماز خواند. کلامی مرحوم صاحب حدائق در این مطلب دارد در الحدائق الناظره جلد ۵ صفحه ۳۳۶: «فإن غایه ما یفهم من الأدله اشتراط صحه الصلاه بطهاره ثوب المصلی یعنی ملبوسه شاملا کان للبدن أو غیر شامل و اما محموله سیما مثل الدراهم و نحوها فأی دلیل دل على اشتراط صحه الصلاه بطهارته؟ و بما ذکرنا صرح السید فی المدارک و نقله عن المعتبر حیث قال: و غایه ما یستفاد من النص و الإجماع اشتراط طهاره الثوب و البدن اما المنع من حمل النجاسه فی الصلاه إذا لم تتصل بشی‌ء من ذلک فلا دلیل علیه کما اعترف به المصنف فی المعتبر. انتهى».

آنچه ما از ادله می فهمیم این است که ثوب مصلی باید پاک باشد، یعنی شرط نماز طهارت ثوب است، اما در کجا فرمودند که محمول نیز باید پاک باشد؟ در کجا گفته شده که شرط صحت نماز طهارت محمول است؟ لذا به نظر می رسد این احتیاطی را که مرحوم صاحب عروه رحمه الله علیه دارند یا آن اشکالی که در جواز صلاه در حمل ثوب متنجس دارند قابل خدشه است، حضرت امام رحمه الله علیه و بزرگان دیگر، حمل نجس را در نماز اشکال نمی دانند و معفو می دانند ولو اینکه ساتر هم باشد.

اما مورد سوم: «و کذا إذا کان من الأعیان النجسه کالمیته و الدم و شعر الکلب و الخنزیر، فإنّ الأحوط اجتناب حملها فی الصلاه»، احوط اجتناب حمل اعیان نجسه در نماز است مانند میته، خون، موی کلب و خنزیر. مثلا شخصی در آزمایشگاه خون داده است و به او گفته می شود این ظرف خون را به مکان دیگری ببرد، آن شخص با همین ظرف خون در جیبش نماز خوانده است، یعنی عین نجس را در نماز حمل کرده است. مرحوم صاحب عروه می فرماید معفو به حساب نمی آید.

شاید بگوییم بله اگر چنانچه آن محمول از اجزاء ما لا یأکل لحمه نباشد اشکال ندارد. اما اگر از اجزاء ما لا یأکل لحمه باشد، حمل آن در نماز معفو نیست. منتها ما دلیل بر اشتراط صحت صلاه در طهارت محمول نداریم،  اگر ما بخواهیم چیزی را در نماز حمل کنیم و شک کنیم، اصل برائت اقتضاء دارد که جایز می باشد. همانگونه که بعضی از بزرگان نیز این نظر را داده اند، زیرا در اینجا دلیلی بر اشتراط صحت صلاه به طهارت محمول نداریم. پس در صورت عدم دلیل مرجع رجوع به اصل می کنیم. اما مرحوم صاحب عروه در اینجا احتیاط کردند. اما به نظر بنده می توان گفت مورد سوم هم مورد عفو واقع می شود و اشکالی ندارد. فوقش این است که در این مورد احتیاط شود.

اما بعضی از بزرگان فرمودند حتی این مورد سوم یعنی حمل عین نجس مانند خون، میته و امثال آن معفو نیستند. مرحوم علامه حلی در سرائر جلد ۱ صفحه ۱۸۹، مرحوم علامه در کتاب مختلف الشیعه صفحه ۶۳، مرحوم شیخ طوسی در مبسوط جلد ۱ صفحه ۹۴ « من حمل حیوانا طاهرا مثل الطیور و غیرها أو مثل حمل صغیر أو صبیا صغیرا لم تبطل صلوته فإن حمل ما هو نجس مثل الکلب و الخنزیر و الأرنب و الثعلب بطلت صلوته، و إن حمل قاروره فیها نجاسه مشدوده الرأس بالرصاص فجعلها فی کمه أو فی جیبه بطلت صلوته لأنه حامل للنجاسه»، این بیان را دارند و می فرمایند حمل عین نجس در نماز مخلِّ است و معفو نمی باشد، دلیل این بزرگان روایت است که قابل جواب می باشد.

(مسأله ۱): «الخیط المتنجّس الّذی خیط به الجرح یعدّ من المحمول. بخلاف ما خیط به الثوب و القیاطین و الزرور و السفائف فإنّها تعدّ من أجزاء اللباس لا عفو عن نجاستها».

نخ متنجسی که با آن جراحتی را بستن، مثلا بخیه کردند، در نماز محمول به حساب می آید. اما از آن مواردی است که اشکال ندارد. اما اگر این نخ در لباس باشد، مثلا با نخی که نجس است لباسش را می دوزد یا دکمه ای که نجس است و آن را به لباس وصل می کند، یعنی به عنوان اجزاء لباس در آمده است، نماز با آن جایز نیست و معفو نمی باشد، چون دلیلی که بر اشتراط صلاه در طهارت ثوب بود این را هم شامل می شود. لذا صدق صلاه در نجس می کند. پس آنچیزی را که در بخیه جراحت به کار می رود «یعدّ من المحمول» است، یعنی از محمولهایی که معفو است می باشد. اما نخ نجسی که با آن لباس را می دوزد این «تعدّ من اجزاء الثوب» است و معفو نمی باشد.

(الخامس): «ثوب المربّیه للصبیّ، امّاً کانت أو غیرها متبرّعه أو مستأجره، ذکراً کان الصبیّ أو أُنثى و إن کان الأحوط الاقتصار على الذکر. فنجاسته معفوّه بشرط غسله فی کلّ یوم مرّه، مخیّره بین ساعاته، و إن کان الأولى غسله آخر النهار لتصلّی الظهرین و العشاءین مع الطهاره، أو مع خفّه النجاسه، و إن لم یغسل کلّ یوم مرّه فالصلوات الواقعه فیه مع النجاسه باطله و یشترط انحصار ثوبها فی واحد، أو احتیاجها إلى لبس جمیع ما عندها و إن کان متعدّداً، و لا فرق فی العفو بین أن تکون متمکّنه من تحصیل الثوب الطاهر بشراء أو استئجار أو استعاره أم لا، و إن کان الأحوط الاقتصار على صوره عدم التمکّن».

پنجمین موردی که در نماز معفو عنه می باشد لباس مربّیه صبی است، چه مادر باشد و چه دایه، چه دایه ای که پول نگیرد و چه أجیر شده باشد، مانند مربیان مهد کودک. پس اگر لباس مربیه نجس شد از مواردی است که معفو عنه می باشد.

بعضی از بزرگان فرمودند بچه پسر با دختر فرق می کند. اما مرحوم صاحب عروه می فرمایند: «ذکراً کان الصبیّ أو أُنثى»، هیچ فرقی نمی کند. ولی در ادامه می گویند: «و إن کان الأحوط الاقتصار على الذکر». پس زن مربیه صبی یا صبیه اگر لباسش نجس شود معفو است و می تواند با آن نماز بخواند، اما به شرط اینکه این لباس را هر روز یک مرتبه بشوید، ولی در ساعت آن مخیّر است. مثلا در وقت ظهر لباس را شسته و با آن نماز خواند و بعد دوباره اگر نجس شد اشکال ندارد.

البته ایشان می فرماید: «و إن کان الأولى غسله آخر النهار لتصلّی الظهرین و العشاءین مع الطهاره»، اگرچه اولی این است که لباس را در آخر روز بشوید، بخاطر اینکه نماز ظهرین و عشاءین را با طهارت بخواند. و یا اینکه نجاست آن کم است، یعنی چند جا از لباس نجس بوده اما با شستن آن در این وقت نجاستش کمتر است و تخفیف پیدا می کند. اما در صورتی که هر روز یک مرتبه آن را نشوید نمازهایی که با آن خوانده همه اش باطل است. پس حتما باید در روز یک مرتبه آن را بشوید. و در ادمه می فرمایند: شرط این موارد این است که یک لباس بیشتر نداشته باشد، اما اگر لباس دیگری دارد باید آن را بپوشد.

 در دو جهت باید در این مسئله بحث شود:

اول: از جهت عفو در نجاست ثوب مربیه است، باید دید چرا ثوب مربیه مورد عفو واقع می شود، و آیا اینکه ثوب پدر یا مرد نیز مورد عفو واقع می شود؟

دوم: از جهت خصوصیات عفو.

در باب اینکه نجاست لباس مربیه مورد عفو می باشد بحثی در آن نیست و تقریبا تمام فقهای ما فرمودند که ثوب مربیه معفو است و با آن می تواند نماز بخواند.

دلیل اول: شهرت است، بلکه اجماع است. مرحوم صاحب جواهر در جلد ۶ صفحه ۲۳۱ می فرمایند: «و المربیه للصبی إذا لم یکن لها إلا ثوب واحد غسلته من بوله فی کل یوم مره وصلت به و ان تنجس به بعده على المشهور بین الأصحاب نقلا و تحصیلا، بل لا أعرف فیه خلافا»، ایشان می فرمایند ما خلافی در آن ندیدیم، یعنی ادعای اجماع می کنند بر این مطلب. اما محقق اردبیلی و بعضی مخالفند. پس چطور شما ادعای اجماع کردید، ایشان می فرماید آن مخالفین خیلی قابل اعتنا نیستند.

دلیل دوم: روایت است.

روایت در وسائل الشیعه جلد ۳ کتاب الطهاره من ابواب النجاسات باب ۴ روایت ۱: «مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ یَحْیَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَى الْمُعَاذِیِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ سَیْفِ بْنِ عَمِیرَهَ عَنْ أَبِی حَفْصٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سُئِلَ عَنِ امْرَأَهٍ لَیْسَ لَهَا إِلَّا قَمِیصٌ وَ لَهَا مَوْلُودٌ فَیَبُولُ عَلَیْهَا کَیْفَ تَصْنَعُ قَالَ تَغْسِلُ الْقَمِیصَ فِی الْیَوْمِ مَرَّهً».

سوال از زنی است که یک لباس بیشتر ندارد و فرزند دارد که در لباس او بول می کند این مادر چه باید بکند؟ حضرت فرمودند: هر روز باید یک بار لباسش را بشوید.

از لحاظ دلالت در این روایت بحثی نیست. اما بعضی ها از لحاظ سند اشکال کردند، مانند مرحوم آقای خوئی و بعضی از بزرگان. ولی طبق مبنای همیشگی، عمل اصحاب جابر ضعف سند است. لذا وقتی مشهور به آن عمل کردند ضعف سند جبران می شود.

اما جهت دوم خصوصیات افراد است که چند مطلب در آن می باشد:

مطلب اول: آیا عفو اختصاص دارد به مادر مربیه یا نه؟ چون بعضی از بزرگان فرمودند این عفو برای مادر است و شامل دایه صبی، مربی مهد کودک و پدر نمی شود. ولی حق مطلب این است که باید قائل شویم اختصاص به مادر بودن معنا ندارد، بله درست است که در روایت آمده (وَ لَهَا مَوْلُودٌ). اما عرف برای آن خصوصیتی قائل نیست. بلکه القای خصوصیت می کند، زیرا ملاک در عفو در حقیقت تربیت طفل است. بنابر این فرق نمی کند که مادر باشد یا غیر مادر، مانند پدر یا دایه.

در کلمات بزرگان دارد که (ثوب المربیه للصبی) یا در جایی دیگر دارد (ثوب المربیه للطفل او المولود). لذا فرقی نمی کند. حضرت امام رحمه الله در کتاب الطهاره و بزرگان دیگر معتقدند بر اینکه اختصاص در اینجا معنا ندارد و عمومی می باشد و مرحوم صاحب جواهر نیز می فرمایند فرقی بین ام و غیر ام نیست و دلیلی بر اختصاص وجود ندارد و اگر هم شک کنیم باید به عرف مراجعه کنیم. عرف هم فرقی نمی بیند، چون زحمت هم برای مادر و هم دایه و هم پدر است و فرقی نمی کند و عرف اختصاص را نمی پذیرد و القای خصوصیت می کند.

مطلب دوم: این است که آیا مولود اختصاص به ذکر دارد یا شامل انثاء نیز می شود؟ دو قول در این مسئله است، بعضی از بزرگان مانند مرحوم محقق آنطوری که صاحب جواهر می گوید، این قول را نسبت دادند به اینکه فهم اصحاب این استکه مولود اختصاص به ذکر دارد. اما بعضی از بزرگان مانند شهید اول، شهید ثانی، محقق ثانی و صاحب مدارک می فرمایند اختصاص به فرزند پسر ندارد. بلکه شامل مونث هم می شود.

قول صحیح همین است، چون آنچه ملاک و مناط در عفو است اختصاص به ذکر ندارد، بله فرمودند یک تفاوتی بین بول ذکر و انثاء است، اما وقتی کلمه مولود آمده این مولود در برابر مولوده نیست، بلکه مراد جنس است، جنسی که هم شامل مذکر و هم مونث می شود، در اینجا قرینه هم است و مسئله روشن است.

مطلب سوم: این که فرمودند مربیه ثوب را باید در روز یک بار بشوید بحثی در آن نیست و روایت هم در این ضمینه داشتیم که فرمود: «قَالَ تَغْسِلُ الْقَمِیصَ فِی الْیَوْمِ مَرَّهً»، پس این مطلب روشن است لذا اگر آن را در روز یک بار نشوید نمازهایش باطل است.

مطلب چهارم: آیا حکم عفو ثوب مربیه منحصر است به آنجایی که ثوب واحد است و لباس دیگری ندارد یا اینکه حتی در صورت تمکن و یا وجود لباسهای دیگر نیز معفو است؟ در روایت گفتند که: «سُئِلَ عَنِ امْرَأَهٍ لَیْسَ لَهَا إِلَّا قَمِیصٌ»، بنابر این اگر لباس متعدد باشد و می تواند یکی را بشوید و با دیگری نماز بخواند باید این کار را انجام دهد. مگر اینکه اضطراری باشد، مثلا اینکه هوا سرد است و هر دو لباس خود را باید بپوشد که اتفاقا در اینجا تمام لباسها ثوبٌ واحد محسوب می شود، چون اگر بخواهد آن لباس دوم را در بیاورد ممکن است سرما بخورد و بیمار شود. پس باید عرض کنیم که ثوب مربی و مربیه برای نجاست صبی یا صبیه در نماز معفو است و اشکال ندارد.

(مسأله ۱): «إلحاق بدنها بالثوب فی العفو عن نجاسته محلّ إشکال و إن کان لا یخلو عن وجه».

مطلب پنجم: بحث دیگر این است که آیا این عفو در مورد ثوب مربیه شامل بدن او نیز می شود یا نه؟ یعنی برای نماز باید بدن را بشوید یا اینکه اگر با بدن نجس نماز بخواند اشکال ندارد؟ مرحوم صاحب عروه می فرمایند: محل اشکال است. لذا باید عرض کنیم بدن به لباس ملحق نمی شود. حق هم با ایشان اس،ت چون دلیلی بر الحاق بدن به ثوب نداریم بلکه لازمه اش این است که بدن شسته شود به حسب اقتضای اطلاق ادله مانعیت نجاست. مگر اینکه حرج باشد که در این صورت وجوب غَسل ساقط می شود.

(مسأله ۲): «فی إلحاق المربّی بالمربّیه إشکال و کذا من تواتر بوله».

مطلب ششم: اگر پدری (مردی) تربیت بچه را به عهده دارد شامل عفو نمی شود و عفو فقط برای مربیه است.

دو وجه وجود دارد، بعضی از بزرگان قائل به الحاق مربی به مربیه هستند و بعضی از بزرگان قائل به الحاق نیستند و فرمودند عفو اختصاص به مربیه دارد. اما واقع مطلب این است که فرقی بین مربی و مربیه نیست. مرحوم علامه در تذکره الفقهاء، شهید اول، شهید ثانی و بزرگان دیگر معمولا قائل شدند که عمومیت دارد و شامل هر دو می شود.

بحث دیگر این است که آیا این نجاستی که عفو شده مربوط به بول است یا سایر نجاست مانند بول و غائط را در بر می گیرد؟ در اینجا نیز دو قول است، بعضی از بزرگان قائلند بر اینکه این نجاست فقط شامل بول می شود اما بعضی دیگر فرمودند تعمیم دارد و حق نیز قول دوم است، مرحوم محقق، شهید اول و بزرگان دیگر قائل به تعمیم شدند یعنی شامل همه آن نجاسات می شود و اشکالی ندارد.

[السادس فی العفو عن النجاسه حال الاضطرار]

(السادس): «یعفى عن کلّ نجاسه فی البدن أو الثوب فی حال الاضطرار».

ششمین موردی که شامل عفو در نماز است نجاست در حال اضطرار میباشد.

اختلافی در این مسئله نیست که هر نجاستی در بدن یا ثوب باشد، در حال اضطرار اشکال ندارد و معفو عنه می باشد، چون اضطرار رافع تکلیف است. لذا با وجود اضطرار تطهیر معنایی ندارد.

و صلی الله علی محمد و آل محمد.

دانلود فایل صوتی از طریق بارکد

دانلود پی دی اف از طریق بارکد

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *