جلسه8(الصلات فی النجس8)

بسم الله الرحمن الرحیم

جلسه هشتم درس خارج فقه استاد مختاری (طهارت)                          13/7/98

 

(مسألة 2): «لو غسل ثوبه النجس و علم بطهارته ثمّ صلّى فيه و بعد ذلك تبيّن له بقاء نجاسته فالظاهر أنّه من باب الجهل بالموضوع، فلا يجب عليه الإعادة أو القضاء و كذا لو شكّ في نجاسته ثمّ تبيّن‌ بعد الصلاة أنّه كان نجساً، و كذا لو علم بنجاسته فأخبره الوكيل في تطهيره بطهارته أو شهدت البيّنة بتطهيره ثمّ تبيّن الخلاف، و كذا لو وقعت قطرة بول أو دم مثلًا و شكّ في أنّها وقعت على ثوبه أو على الأرض ثمّ تبيّن أنّها وقعت على ثوبه و كذا لو رأى في بدنه أو ثوبه دماً و قطع بأنّه دم البقّ، أو دم القروح المعفوّ أو أنّه أقلّ من الدرهم أو نحو ذلك، ثمّ تبيّن أنّه ممّا لا يجوز الصلاة فيه، و كذا لو شكّ في شي‌ء من ذلك ثمّ تبيّن أنّه ممّا لا يجوز، فجميع هذه من الجهل بالنجاسة لا يجب فيها الإعادة أو القضاء».

مرحوم صاحب عروه در این چند مسئله می خواهند موارد جهل به موضوع را بشمارند.

شش فرع در اینجا بیان می­شود:

فرع اول: شخصی لباسش را شسته و علم پیدا کرد به پاک بودن لباس، با همان لباس وارد نماز شد و بعد از اتمام نماز متوجه شد لباسی را که شسته بود و یقین به طهارت آن داشت، نجاست آن زائل نشده است، این مورد از باب جهل به موضوع است، یعنی مانند کسی است که با جهل به نجاست لباس نماز خوانده است و بعد از نماز به نجاست التفات پیدا کرده است.

عرض شد در جایی که جهل به موضوع است، اعاده و قضاء ندارد. دلیل این مطلب این است که ما یقین داشتیم به طهارت لباس و قطع هم حجیت برای خود مصلی دارد. پس با حجت به طهارت، نماز را شروع کردم و به اتمام رساندم، لذا نه اعاده دارد و نه قضاء.

بعضی از بزرگان خواستند بگویند اینجا از باب نسیان در نجاست است، نه جهل به موضوع. اما مسئله روشن است و ربطی به نسیان به نجاست ندارد.

دلیل عدم اعاده و قضاء روایاتی است که در این زمینه وارده شده است، روایات می­فرماید نجاست مجهوله فی حال الصلاة مانع نیست، یعنی من جاهل به موضوع هستم و نمی­دانم این لباس نجس است یا نه و یا اینکه این لباس را شسته ام و یقین به طهارت دارم که این مانع نماز نیست، چه علم ما مربوط به قبل از نماز باشد و چه اصلا علم نداشته باشیم، مقتضای آن عدم وجوب اعاده است.

روایت اول در وسائل الشیعه جلد 3 کتاب الطهاره من ابواب النجاسات باب 41 روایت 1: «مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: قُلْتُ أَصَابَ ثَوْبِي دَمُ رُعَافٍ إِلَى أَنْ قَالَ قُلْتُ فَإِنْ‏ لَمْ أَكُنْ رَأَيْتُ مَوْضِعَهُ وَ عَلِمْتُ أَنَّهُ أَصَابَهُ فَطَلَبْتُهُ فَلَمْ أَقْدِرْ عَلَيْهِ فَلَمَّا صَلَّيْتُ وَجَدْتُهُ قَالَ تَغْسِلُهُ وَ تُعِيدُ قُلْتُ فَإِنْ ظَنَنْتُ أَنَّهُ‏ قَدْ أَصَابَهُ‏ وَ لَمْ أَتَيَقَّنْ ذَلِكَ فَنَظَرْتُ فَلَمْ أَرَ فِيهِ شَيْئاً ثُمَّ صَلَّيْتُ فَرَأَيْتُ فِيهِ قَالَ تَغْسِلُهُ وَ لَا تُعِيدُ الصَّلَاةَ قُلْتُ لِمَ ذَاكَ قَالَ لِأَنَّكَ كُنْتَ عَلَى يَقِينٍ مِنْ طَهَارَتِكَ ثُمَّ شَكَكْتَ فَلَيْسَ يَنْبَغِي لَكَ أَنْ تَنْقُضَ الْيَقِينَ بِالشَّكِّ أَبَداً الْحَدِيثَ».

راوی می­گوید: من گمان کردم لباسم آلوده به نجاست شد اما یقین نداشتم، نگاه کردم ولی چیزی ندیدم، با همان حال نماز خواندم. بعد از اتمام نماز متوجه شدم لباس من آلوده به نجاست است. حضرت فرمودند: لباست را بشور برای نمازهای بعدی، اما نمازی که خوانده اعاده ندارد.

این روایت دلالت بر این دارد که نجاستی که در حال صلاة وجود داشته به خاطر جهل به آن مانع از صحت نماز نیست.

روایت بعدی در وسائل الشیعه جلد 3 کتاب الطهاره من ابواب النجاسات باب 40 روایت 7: «بإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ ابْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِنْ‏ أَصَابَ‏ ثَوْبَ‏ الرَّجُلِ‏ الدَّمُ‏ فَصَلَّى‏ فِيهِ وَ هُوَ لَا يَعْلَمُ فَلَا إِعَادَةَ عَلَيْهِ وَ إِنْ هُوَ عَلِمَ قَبْلَ أَنْ يُصَلِّيَ فَنَسِيَ وَ صَلَّى فِيهِ فَعَلَيْهِ الْإِعَادَةُ».

در روایت است که اگر به لباس شخصی خون اصابت کرد و در همان لباس نماز خواند در حالی که علم به نجاست لباس نداشت، نماز او اعاده ندارد. این روایت هم دلالت دارد بر اینکه جهل به نجاست مانع نماز نیست.

غیر از این دو روایتی که عرض شد، یک روایت خاص در اینجا داریم، روایت حسنه میسر که از اصحاب امام صادق علیه السلام بود و در زمان حضرت از دنیا رفت، این روایت در وسائل الشیعه جلد 3 کتاب الطهاره من ابواب النجاسات باب 18 روایت 1: «مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ مُيَسِّرٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع آمُرُ الْجَارِيَةَ فَتَغْسِلُ ثَوْبِي مِنَ الْمَنِيِّ فَلَا تُبَالِغُ فِي غَسْلِهِ فَأُصَلِّي فِيهِ فَإِذَا هُوَ يَابِسٌ قَالَ أَعِدْ صَلَاتَكَ أَمَا إِنَّكَ‏ لَوْ كُنْتَ‏ غَسَلْتَ‏ أَنْتَ‏ لَمْ‏ يَكُنْ‏ عَلَيْكَ‏ شَيْ‏ءٌ».

راوی به امام عرض کرد که من به کنیزم امر کردم به شستن لباسم که آلوده به منی بود، بعد عرض کرد کنیز من در شستن لباس دقت نمی­کند، (به این معنا که لاابالی است). در آن لباس نماز خواندم و بعد متوجه شدم منی خشکیده در لباس باقی مانده. حضرت فرمودند: نمازت را اعاده کن، اما اگر خودت آن لباس را شستی، چون لاابالی نیستی و اهل دقت هستی و بعد از نماز متوجه شدی هنوز لباس نجس بوده و از بین نرفته، نمازت درست است و اشکالی ندارد.

این روایت روشن و واضح است مبنی بر اینکه نمازش اعاده و قضاء ندارد، چون حضرت می فرمایند بخاطر اینکه تو اهل دقت هستی پس اعاده ندارد. از اینجا معلوم می شود که نمی شود حرف دیگران را قبول کرد.

فرع دوم: در مورد ثوب مشکوک النجاسه است، یعنی شک می­کند آیا لباسش نجس است یا نه؟ چون جهل شامل شک هم می­شود و این هم جزء مصادیق جهل به موضوع است. در اینجا نیز حکم به عدم اعاده صلاة می­شود و همان روایات شامل این فرع نیز می­شود و تفاوتی از این جهت ندارد.

فرع سوم: شخص علم به نجاست لباسش داشته است و وکیل داشته است، البته مقصود از وکیل، وکیل شرعی نیست، منظور کسی است که کار را به او واگذار می­کنند، به اصطلاح دیگر یعنی ایکال الامر الیه. حال وکیل به او خبر داده که لباست پاک است و یا اینکه به تطهیر لباس بینه اقامه شد، یعنی کسی شهادت داد بر طهارت لباس، اما بعد کشف خلاف شد و مشخص شده که حرف وکیل و بینه درست نبوده است. این فرع نیز از باب مصادیق جهل به نجاست است، و نه اعاده دارد و نه قضاء، چون ملاک در عدم وجوب اعاده، عدم تنجز نجاست در حال صلاة  است.

فرع چهارم: اگر قطره بول یا خونی بر شخصی واقع شود و شک کند که بر لباسش اصابت کرده یا بر زمین، و با آن لباس نماز بخواند و بعد متوجه شود به لباسش اصابت کرده بود، این از مصادیق باب جهل به نجاست می باشد که مقتضی عدم وجوب اعاده در نماز است، زیرا علم اجمالی دارد که خونی وجود داشته، اما تنجز در نجاست در نماز نیست، به این معنا که علم اجمالی دارد که این بول یا خون، یا به لباسش اصابت کرده یا به زمین، در اینجا روشن است که یکی از دو طرف مبتلا به نیست و آن زمین است که از محل ابتلا خارج است، پس شک در ثوب می­شود شک بدوی، وقتی به شک بدوی تبدیل شد، برائت جاری می­شود و اصلا نجاست در حال صلاة در این فرع تنجز ندارد.

فرع پنجم: اگر شخص در بدن یا لباسش خون ببیند و یقین کند که این خون پشه یا خون جراحت معفوّ است و یا خون کمتر از درهم و مانند آن است، اما بعد از نماز مشخص شود که آن خون از مواردی بوده که نماز در آن جایز نیست، در این صورت نیز نمازهایی که خوانده صحیح است و نیازی به اعاده و قضاء ندارد، زیرا اول یقین داشته که این خون یجوز فیه الصلاة است، زیرا در حال نماز نجاست برای او تنجز نداشته، اما بعدا مشخص شده که لا یجوز الصلاة است پس نماز او صحیح است.

فرع ششم: شخص شک می­کند که آن خونی که لباس به آن آلوده شده آیا معفوّ عنه است یا نیست؟ درفرع پنجم یقین داشت که معفوّ عنه است و بعد کشف خلاف شد، اما در اینجا شک دارد، بعدا برای او مشخص شد این از مواردی بود که معفوّ عنه نبوده است، این مسئله نیز از باب جهل به مصداق می­باشد. لذا نه اعاده دارد و نه قضاء.

تمام این فروع درست است، چون هم روایت داریم و هم قواعد فقهی آن را پشتیبانی می­کند.

و صلی الله علی محمد و آل محمد.

دانلود فایل صوتی از طریق بارکد

[QR size=”150×150″ link=”yes”]http://www.m-h-mokhtari.com/wp-content/uploads/2019/12/fiJh98-m-13.mp3[/QR]

دانلود پی دی اف از طریق بارکد

[QR size=”150×150″ link=”yes”]http://www.m-h-mokhtari.com/wp-content/uploads/2019/12/فقه-8.pdf[/QR]

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *