1251

جلسه ۱6 [فصل فیما یُعفى عنه فی الصلاه3]

بسم الله الرحمن الرحیم 

درس خارج فقه استاد مختاری

[الأوّل: دم الجروح و القروح]

(مسألة 3): «يعفى عن دم البواسير خارجة كانت أو داخلة و كذا كلّ قرح أو جرح باطني خرج دمه إلى الظاهر»

خونی که از بواسیر خارج می شود معفو عنه می باشد، بواسیر غددی است که داخل مقعد می باشد که در صورت پاره شدن خون از آن خارج می شود که گاهی این بواسیر داخل در مقعد است و گاهی خارج از آن و زمانی که پر می شود پاره شده و خون از آن جاری می شود.

این دمی که از بواسیر (چه داخلی و چه خارجی) خارج می شود معفو عنه است. پس اگر به لباس اصابت کند و با آن نماز بخواند اشکالی ندارد، چون هر لحظه شستن آن موجب مشکلاتی می شود.

همچنین هر قرح و جرح باطنی که دم از آن خارج می شود و به ظاهر پوست یا جسم سرایت کند معفو عنه می باشد.

ایشان در این مسئله دو مطلب را بیان می کنند:

اول: دم بواسیر چه داخلی و چه خارجی معفو عنه است.

دوم: کل قرح و جروح باطنی که خون آن خارج شود و بدن یا لباس را نجس کند معفو عنه است.

در اولی که خون بواسیر بود، ادله عفو شامل آن می شود، چون جزء قروح متعارف به حساب می آید. بعضی از بزرگان فرمودند: بواسیر اگر خارج از بدن باشد معفو عنه است و ادله عفو شامل آن می شود. اما اگر داخل بدن و باطنی باشد ادله شامل آن نمی شود. مرحوم آقای حکیم رحمة الله علیه معتقد هستند که درست است که دم بواسیر جزء قروح و جروح است و دم جروح و قروح معفو عنه می باشد. اما ایشان دم بواسیر را انکار می کند.

اما به نظر می رسد که ادله عفو این را شامل می شود، چون این خون مانند دمل می باشد که خون از آن بیرون می آید و به لباس اصابت می کند و برای نماز گزار سخت است هر لحظه لباس را عوض کند و یا مشقت نوعیه وجود دارد، چه خارجی باشد و چه باطنی. این که می فرمایند داخلی، معمولا آن غده هایی که داخلی باشد نیز خون به بیرون می ریزد و این موارد مانند دمل است.

اما اینکه هر قرح و جرحی باطنی را بگوییم معفو عنه می باشد مشکل است و متعارف نیست، ممکن است قرح و جرح باطنی باشد، اما خون آن به لباس یا بدن اصابت نکند، مانند اینکه یک خون ریزی و جراحتی در حلق یا خونریزی در کبد شخص، این جروح به لباس اصابت نمی کند، ولو اینکه قرح و جرح باطنی است. اما می تواند کاری کند که به بدن و لباس او اصابت نکند. لذا ادله عفو شامل این مورد نمی شود. بله آن قرح و جرحی که عادتا و عرفا به لباس و بدن اصابت کند اشکال ندارد. ولو اینکه باطنی باشد معفو عنه است.

اگر شک کنیم که یک قرح و جرح باطنی به لباس اصابت می کند یا نه، مرجع اطلاقات ادله منع است. آنجایی که مانعیت از نجاست از صلاة می باشد و می رویم سراغ اطلاقات. اما واقع مطلب این است که قبل اینکه شک کنیم، باید بدانیم که معمولا قرح و جرحی که عادتا خون آن به بدن یا لباس اصابت می کند جزء ادله عفو است. ولی اگر عادتا اینگونه نباشد شامل آن نمی شود، لذا ممکن است یک خدشه ای به مطلب دوم مرحوم صاحب عروه وارد شود.

(مسألة 4): «لا يعفى عن دم الرعاف و لا يكون من الجروح».

خون بینی مشمول ادله عفو در نماز نیست و اصلا جزء جروح به حساب نمی آید، اگرچه رگهای داخل بینی پاره می شود و خون جاری می شود، اما شامل ادله عفو نمی شود چون در قروح و جروح یک شرط بود که ثبات است. اما در خونریزی بینی ثبات و اسقرار وجود ندارد و در چند دقیقه بند می آید. بنابر این، این مورد مشمول ادله عفو نیست و تخصیصا و تخصّصا از آن خارج است. علاوه بر این روایات زیادی هم داریم که در وقت خونریزی بینی چه باید کرد. در روایات داریم که اگر در حال نماز است و امکان این است که از قبله منحرف نشود، باید در همان حال آن را تطهیر کند، یا اگر لباسی دیگری نزد او است آن را عوض کند. اما اگر نشد نماز را قطع کند و دوباره بعد از تطهیر نماز را بخواند اما هیچ صحبتی از عفو نیست.

روایت اول در وسائل الشیعه جلد 7 کتاب الصلاة من ابواب قواطع الصلاة باب 2 روایت 4: «مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَامِرٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَهْزِيَارَ عَنْ فَضَالَةَ عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع عَنِ الرَّجُلِ يَأْخُذُهُ الرُّعَافُ وَ الْقَيْ‏ءُ فِي‏ الصَّلَاةِ كَيْفَ يَصْنَعُ قَالَ يَنْفَتِلُ فَيَغْسِلُ أَنْفَهُ وَ يَعُودُ فِي صَلَاتِهِ وَ إِنْ تَكَلَّمَ فَلْيُعِدْ صَلَاتَهُ وَ لَيْسَ عَلَيْهِ وُضُوءٌ».

در نماز از بینی او خون آمده و به لباسش اصابت کرده، چه باید بکند؟ حضرت فرمودند: بینی را آب بکشد و نماز را ادامه دهد، اگر در این بین حرفی زده، (مثلا آب بیاوری)، دوباره نماز را باید از سر بگیرد.

روایت دوم در وسائل الشیعه جلد 7 کتاب الصلاة من ابواب قواطع الصلاة باب 2 روایت 6: «عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ يُصِيبُهُ الرُّعَافُ وَ هُوَ فِي الصَّلَاةِ فَقَالَ إِنْ قَدَرَ عَلَى مَاءٍ عِنْدَهُ يَمِيناً وَ شِمَالًا أَوْ بَيْنَ يَدَيْهِ وَ هُوَ مُسْتَقْبِلُ الْقِبْلَةِ فَلْيَغْسِلْهُ عَنْهُ ثُمَّ لْيُصَلِّ مَا بَقِيَ مِنْ صَلَاتِهِ وَ إِنْ لَمْ يَقْدِرْ عَلَى مَاءٍ حَتَّى يَنْصَرِفَ بِوَجْهِهِ أَوْ يَتَكَلَّمَ فَقَدْ قَطَعَ صَلَاتَهُ».

در حالی که در نماز است از بینی او خون آمد، حضرت فرمودند: اگر قدرت دارد و آب نزد او در سمت چپ یا راست یا جلوی او است و او در حالی که رو بقبله است آن را بشوید و نماز را ادامه دهد، اما اگر قدرت ندارد نماز را قطع کند.

حکم این مسئله روشن است و هیچ حرفی از عفو نشده است لذا شامل ادله عفو نمی شود.

(مسألة 5): «يستحبّ لصاحب القروح و الجروح أن يغسل ثوبه من دمهما كلّ يوم مرّة».

مستحب است اینکه صاحب قروح و جروح هر روز یک مرتبه خون لباسش را بشوید.

البته این استحباب بخاطر جمع بین روایات است، چون بعضی از اخبار مانند روایت مضمره سماعه یا محمد بن مسلم که عرض شد، امر داشت بر شستن. بعضی اخبار داشت که می فرمودند وجوب ندارد. لذا مرحوم صاحب عروه این دو دسته روایات را جمع کردند و می گویند شستن آن استحباب دارد. اما وجوبی در مسئله وجود ندارد.

(مسألة 6): «إذا شكّ في دم أنّه من الجروح أو القروح أم لا فالأحوط عدم العفو عنه».

خونی از بدن خارج شده، اگر شک کنیم این خون جزء قروح و جروح هست یا نه، یعنی نمی­دانیم این جزء مصادیق قرح و جرح است یا نه که معفو عنه باشد یا نه. ایشان می فرمایند: احوط عدم عفو از آن خون است، یعنی ایشان در این مسئله احتیاط کردند، اما بعضی از بزرگان فتوا دادند و فرمودند اصلا معفو عنه نیست و دلیلشان جریان استصحاب عدم ازلی است، لذا کسانی که استصحاب عدم ازلی را قبول دارند در اینجا این استصحاب را جاری کردند، یعنی قبلا در ازل قروح و جروح به عنوان مانع نبوده برای نماز و اصلا این حرج و قرح در ازل وجود نداشت و بعدا به وجود آمد، پس استصحاب می کنیم عدم عفو را. اما ظاهرا مرحوم صاحب عروه استصحاب عدم ازلی را قبول ندارد. لذا می فرماید احوط عدم عفو است.

(مسألة 7): «إذا كانت القروح أو الجروح المتعدّدة متقاربة بحيث‌ تعدّ جرحاً واحداً عرفاً جرى عليها حكم الواحد، فلو برأ بعضها لم يجب غسله، بل هو معفوّ عنه حتّى يبرأ الجميع، و إن كانت متباعدة لا يصدق عليها الوحدة العرفيّة، فلكلٍّ حكم نفسه، فلو برأ البعض وجب غسله و لا يعفى عنه إلى أن يبرأ الجميع».

اگر جروح و قروح در بدن متعدد باشند و نزدیک هم، یعنی چند زخم در کنار هم باشند، این در عرف یک جرح واحد به حساب می آید و یک حکم واحد بر آنها جاری می شود، پس اگر بعضی از این زخمهایی که عرفا یک زخم محسوب می شود خوب شود، اما چند زخم دیگر همچنان هستند، چون همه یکی حساب می شود. لذا باقی آن زخمها معفو عنه هستند، اما اگر با هم فاصله داشته باشند، مثلا یکی در پایین و دیگری در بالای پا باشد، وحدت عرفیه بر آنها صدق نمی کند. پس هر کدام از اینها حکم جداگانه برای خود دارند، یعنی اگر به برء و انقطاع الدم رسیدند باید شسته شوند، ولی اگر استمرار و ثبات دارد معفو عنه است تا زمانی که خوب شود، که مقصود انقطاع الدم است نه اندمال. پس هر کدام که خوب شد شستنش واجب می شود. لذا عفو نمی شود آن زخمی که خوب شده، تا خوب شدن جمیع آن زخمهایی که با هم فاصله دارند و عرفا یکی محسوب نمی شوند.

و صلی الله علی محمد و آل محمد

دانلود فایل صوتی از طریق بارکد

دانلود پی دی اف از طریق بارکد

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *