جلسه 3 (ماء المستعمل)

بسم الله الرحمن الرحیم

 درس خارج فقه 97-98 (طهارت)     

ماء المستعمل)

بحث در مورد ماء المستعمل بود. عرض کردیم که ماء المستعمل چهار قسم است، که دو قسم اول آن را بیان کردیم.

قسم سوم : غسالة الاستنجاء

«أما المستعمل في الاستنجاء و لو من البول فمع الشروط الآتية طاهر و يرفع الخبث أيضا لكن لا يجوز استعماله في رفع الحدث و لا في الوضوء و الغسل المندوبين».

مقصود از استنجاء یعنی طهارت و شستن موضع غائط در وقت تخلی. این تعریف از حیث لغوی است، اما روایات آن را تعمیم داده است، یعنی مقصود از استنجاء اعم از شستن موضع غائط یا موضع بول است، بعضی از روایات موضع منی را نیز داخل در استنجاء کرده­اند. نکته دوم اینکه بحث در مورد استنجاء با آب قلیل است.

در اینجا باید در دو مقام بحث کنیم: اول اینکه آیا استنجاء پاک است یا نه؟ دوم اینکه رافع حدث و خبث است یا خیر؟

صاحب عروة و بسیاری از بزرگان فرمودند پاک است. دلیلشان به مقتضای قاعده و به مقتضای اخبار است.

مقتضای قاعده: به مقتضای قاعده، غساله استنجاء نجس است، زیرا در مانحن­فیه آب قلیل است، قبلا عرض کردیم آب قلیل به محض ملاقات با نجس منفعل می شود، قاعده این است. پس طبق قاعده معنا ندارد ما بگوییم متنجس رافع حدث یا خبث است.

دو عام وجود دارد که مربوط به این مسأله است. عام اول این است که اگر چنانچه آب نجسی ملاقات کند با آب دیگری، آن آب دوم نجس می­شود مگر اینکه کرّ باشد. عام دوم این است که: ««الماء اذا بلغ قدر کر لم ینجسه شیء» است. مفهوم این عام این است که اگر آب به حد کرّ (آب قلیل) نرسد، به محض ملاقات با نجاست، نجس می شود.

پس آب قلیل هم تنجسش مطرح است هم منجسیتش مطرح است، یعنی هم منفعل می­شود و هم اثر گذار در شیء دیگری است و آن را نجس می­کند. پس در نتیجه روی قاعده، غسالة استنجاء نجس می­باشد.

مقتضی روایات: علماء از روایات نتیجه می­گیرند که ماء­ استنجاء نجس نیست و آب دیگری را نجس نمی­کند.

در کتاب وسائل الشیعه، جلد 1، کتاب الطهارة، باب 13، من ابواب الماء المضاف، حدیث 1 آمده است: «قلت لابی عبد الله علیه السلام أخرج‏ من‏ الخلا فأستنجي‏ بالماء فيقع‏ ثوبى‏ في‏ ذلك‏ الماء الّذى‏ استنجيت‏ به‏؟ فقال: لا بأس‏ به».

روایت راجع به ثوبی است که به آب استنجاء اصابت کرده، چه حکمی دارد؟ حضرت می فرمایند: «فقال لا باس به»، یعنی اشکالی ندارد

اما در مورد ضمیر (به) که در روایت آمده است اختلاف وجود دارد. برخی از بزرگان این ضمیر را به «ماء» برگرداندند و حکم به طهارت ماء استنجاء کردند، به این معنا که منظور امام این بود که در آب مشکلی نیست و پاک است.

اما برخی دیگر از بزرگان قائل شده­اند به اینکه ضمیر به وقوع ثوب در ماء برمی­گردد، یعنی برای لباس اشکالی به وجود نمی­آید، یعنی این لباسی که در آب افتاده، پاک است.

مانند مرحوم آقای خوئی رحمة الله علیه در کتاب التنقیح، جلد 1، صفحه 363 گفته­اند: «و ذلك لأن قوله «لا بأس به» يحتمل أن يكون راجعا الى وقوع ثوبه في الماء، و يحتمل أن يرجع الى نفس الثوب، فلا دلالة لها على طهارة الماء المستعمل في الاستنجاء.

ایشان می­فرماید: مقصود روایت این است که ثوب پاک است، یعنی با آن می شود نماز خواند، پس روایت دالّ بر این نیست که خود ماء طاهر است، بلکه دالّ بر این است که ثوب پاک است.

در کتاب «دروس فی فقه شیعه»، جلد 2، صفحه 131 آمده است: «حسنة محمد بن النعمان الأحول  قال: «قلت لأبي عبد اللّه عليه السّلام أخرج من الخلاء، فأستنجى بالماء، فيقع ثوبي في ذلك الماء الذي استنجيت به؟ فقال: لا بأس به». و هذه الرواية و ان كانت معتبرة سندا، إلا انها ظاهرة في نفى البأس عن الثوب، أو عن وقوعه في ماء الاستنجاء، لظهور السؤال في كونه عنه‌  لا عن الماء، فلا تدل- كسابقتها- على طهارة نفس الماء، بل غايتها الدلالة على طهارة الثوب الملاقي له».

اولا طبق کتاب دروس سند روایت صحیح است. سپس در این کتاب آمده است که نفی بأس برای آب استنجاء نیست، بلکه نفی بأس به پیراهن برمی­گردد، زیرا سوال سائل از ثوب است، نه از ماء.

پس دو نقل قول ذکر کردیم که می­گویند ضمیر به ثوب برمی­گردد، نه به ماء الاستنجاء.

اما واقع مطلب این است که وقتی حضرت می فرمایند «لا بأس به» و مقصودش ثوب است، از باب ملازمه دال بر این است که خود آب استنجاء هم پاک است.

البته بعضی از بزرگان برای اینکه بگویند ماء پاک است، گفتند که آب استنجاء در واقع نجس است، ولی شارع مقدس آن را معفو عنه قرار داده است. اما واقعا چه لزومی دارد بگوییم ماء معفو عنه است؟ شارع مقدس صریحاً می فرماید که ثوب پاک است و ماء هم از باب ملازمه پاک است.

نکته دیگر اینکه ثوب یک مثال است در روایت. به جای ثوب، هر شیء دیگری می­تواند باشد، درست است که سائل از ثوب سوال می­کند، اما تعمیم دارد.

در ضمن ما روایات دیگری داریم مبنی بر اینکه خود آب استنجاء طاهر است. روایت در کتاب وسائل الشیعه، جلد1، کتاب الطهاره، باب 13، من ابواب الماء المضاف، حدیث 2 آمده است: «رَوَاهُ الصَّدُوقُ فِي الْعِلَلِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ اِسْمَاعِيلَ بْنِ بَزِيعٍ عَنْ يُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ رَجُلٍ عَنِ الْعَيْزَار عَنِ الْأَحْوَلِ‏ أَنَّهُ قَالَ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي حَدِيثٍ الرَّجُلُ‏ يَسْتَنْجِي‏ فَيَقَعُ ثَوْبُهُ فِي الْمَاءِ الَّذِي اسْتَنْجَى‏ بِهِ فَقَالَ لَا بَأْسَ فَسَكَتَ‏ فَقَالَ أَ وَ تَدْرِي لِمَ صَارَ لَا بَأْسَ بِهِ قَالَ قُلْتُ: لَا وَ اللَّهِ فَقَالَ إِن‏ الْمَاءَ أَكْثَرُ مِنَ الْقَذَر».

در این روایت علت حکم هم ذکر شده است. روایت راجع به پیراهن شخصی است که در آب استنجاء افتاده و امام می­فرمایند «لابأس به». سپس امام علت حکم را می­فرمایند: « إِن‏ الْمَاءَ أَكْثَرُ مِنَ الْقَذَر»، قبلا عرض کردیم که چیز نجسی اگر در آب کرّ بیفتد، مستهلک می­شود، زیرا آب مطلق بر نجاست غلبه پیدا می­کند، امام در اینجا هم همین را می فرمایند که آب بیشتر از نجاست است و بر آن غلبه کرده است. پس ماء استنجاء پاک است

 روایت دیگری در وسائل الشیعه جلد 1، کتاب الطهاره، باب 13 من ابواب ماء المضاف، حدیث 5، آمده است که: «رواه عن عبد الكريم بن عتبة الهاشمي فيه، قال: سألت أبا عبد اللَّه عليه السلام عن‏ الرجل‏ يقع ثوبه على‏ الماء الذي استنجى به، أ ينجّس‏ ذلك ثوبه؟ قال: لا».

در این روایت سائل از امام سوال می­کند: آیا آب استنجاء این لباس را نجس می­کند، حضرت می­فرمایند: نه. پس معلوم می­شود که امام می­خواهد بفرماید که ماء استنجاء منجسیّت ندارد، یعنی نجس نمی­کند. از باب ملازمه معلوم می­شود که خود آب استنجاء هم طاهر است. پس نیازی نیست که اول قائل به نجاست آب شویم و سپس بگوییم از باب معفو عنه پاک است. خود روایت صراحت دارد در اینکه آب استنجاء پاک است. پس با توجه به روایتی که ذکر شد و با توجه به ملازمه عرفیه، هنگامی که ثوب اصابت شده به آب استنجاء، پاک می باشد، پس آب استنجاء هم پاک است.

بعضی از بزرگان هم این بحث التزام عرفیه را مطرح کرده­اند. مثلا در کتاب التنقیح، جلد 1، صفحه 330، آمده است که: «فكما ان الحكم بنجاسة ملاقي شي‌ء يدل بالملازمة العرفية على نجاسة ذلك الشي‌ء نفسه كذلك الحكم بطهارة الملاقي يدل بالملازمة العرفية على طهارة ما لاقاه، فلا سبيل إلى إنكار الملازمة العرفية بين الملاقي و الملاقي من حيث الطهارة و النجاسة، فإذا ورد أن ملاقي بول الخفاش مثلا طاهر يستفاد منه عرفا طهارة بول الخفاش أيضا».

ایشان می­خواهند بفرمایند: وقتی چیزی نجس باشد، به ملازمه عرفیه شیئی که با آن ملاقات کند، نجس می شود. همچنین وقتی یک شیئی با چیز پاکی ملاقات کند به ملازمه عرفیه پاک می­باشد. پس این مطلب در آب استنجاء نیز جاری می­باشد، پس به ملازمه عرفیه نمی شود گفت که ثوب پاک است، ولی آب استنجاء نجس است، ملازمه عرفیه هم در اینجا قابل انکار نیست.

در کتاب «دروس فی فقه الشیعه»، جلد 2، صفحه 134 آمده است: «الانصاف انّه لا قصور فی دلالة الروایات علی طهارة ماء الاستنجاء، دلالة الالتزامیه». در اینجا هم همان بحث را مطرح کرده است.

پس در نتیجه سه قول در مسأله وجود دارد :

قول اول: ماء الاستنجاء نجس است. منتهی شارع مقدس تخفیفی قائل شده و در اینجا معفو عنه قرار داده است. به این معنا که خودش نجس است، اما چیزی که به آن ملاقات کند پاک است، زیرا در اینجا از باب معفو عنه است.

قول دوم: آب استنجاء پاک است و پاک کننده نیز می­باشد، یعنی هم طاهر است  و مطهر، للخبث و الحدث، خیلی از بزرگان قائل به همین قول هستند، غیر از حضرت امام (ره) که می­فرماید: فیه تأمل، زیرا در اینجا تنافر ایجاد می­شود، لذا رافع خبث و حدث نیست.

قول سوم: مرحوم سید صاحب عروة قائل به این قول هستند. ایشان می­فرمایند: آب استنجاء پاک است و رافع خبث می­باشد، اما با آن وضو نمی­شود گرفت، رافع حدث نمی­باشد.

در مورد قول اول باید گفت که این قول اصلا قابل قبول نیست، چون با این روایاتی که خواندیم، معلوم شده است که ماء الاستنجاء طاهر است.

قول دوم به مقتضای روایات درست است،  یعنی بر اساس روایات می­توانیم بگوییم آب استنجاء هم طاهر است و هم مطهر. صاحب حدائق، محقق اردبیلی، و برخی دیگر از بزرگان قائل به این مطلب هستند.

در کتاب «الحدائق الناظره»، جلد 1، صفحه 477، یا در کتاب «مجمع الفائده و البرهان»، جلد 1، صفحه 289، این مطلب آمده است.

دلیل قول سوم این است که در اینجا اجماعاتی وجود دارد که می­خواهد بفرماید: این ماء الاستنجاء رافع حدث نیست، یعنی نمی شود با آن وضو گرفت، فقط خودش پاک است. جواب به این دلیل روشن است، دلیلی بر حجیت اجماعات منقوله نداریم، تا وقتی روایات در اینجا داریم، نوبت به اجماعات منقوله نمی­رسد، زیرا استناد مجمعین به همین روایات است. بعضی دیگر از بزرگان که فرمودند رافع حدث نیست، به همان روایت عبد الله ابن سنان تکیه کرده­اند که می­فرماید: «لَا بَأْسَ بِأَنْ يُتَوَضَّأَ بِالْمَاءِ الْمُسْتَعْمَلِ فَقَالَ الْمَاءُ الَّذِي يُغْسَلُ بِهِ الثَّوْبُ أَوْ يَغْتَسِلُ بِهِ الرَّجُلُ مِنَ الْجَنَابَةِ لَا يَجُوزُ أَنْ يُتَوَضَّأَ مِنْهُ وَ أَشْبَاهِهِ وَ أَمَّا [الْمَاءُ] الَّذِي يَتَوَضَّأُ الرَّجُلُ بِهِ فَيَغْسِلُ بِهِ وَجْهَهُ وَ يَدَهُ فِي شَيْ‏ءٍ نَظِيفٍ فَلَا بَأْسَ أَنْ يَأْخُذَهُ غَيْرُهُ وَ يَتَوَضَّأَ بِهِ». (وسائل الشیعه، جلد 1، باب حکم الماء المستعمل، حدیث 13)

عرض کردیم که این روایت سندش اشکال دارد و دلالت این روایت را هم توضیح دادیم.

نتیجه: بر اساس روایات می­شود استفاده کرد که قول دوم صحیح است، یعنی ماء استنجاء پاک و پاک کننده است. اما به نظر می­رسد که نمی­شود نظر قطعی داد، همان طور که حضرت امام (ره) فرمودند: تأمل در اینجا رواست، زیرا بحث در وضوء گرفتن است، وضوء مقربیّت می­آورد، وضوء از باب تقرب به خداوند متعال است، وضوء برای ابراز عبودیت و بندگی انسان در پیشگاه خداوند متعال است. اما وضوء با آب استنجاء که اصلا سنخیت ندار. پس در وضوء گرفتن با ماء استنجاء اشکال وجود دارد، چنانکه در رافع خبث بودن هم اشکال وجود دارد، یعنی باید در اینجا تأمل کرد. پس آب استنجاء نه رافع حدث است و نه رافع خبث است، احتیاط اینجا قطعا شرط است.

وصلی الله علی محمد وآل محمد

دانلود فایل صوتی از طریق بارکد

[QR size=”150×150″ link=”yes”]http://www.m-h-mokhtari.com/wp-content/uploads/2018/10/8مهر-00فقه-.mp3[/QR]

دانلود پی دی اف از طریق بارکد

[QR size=”150×150″ link=”yes”]http://www.m-h-mokhtari.com/wp-content/uploads/2018/10/فقه-3.pdf[/QR]

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *