جلسه 32(دوران امر بین اقل و اکثر2)

بسم الله الرحمن الرحیم

درس خارج اصول استاد مختاری جلسه سی و دوم                               2/10/97

(دوران امر بین اقل و اکثر2)

بحث راجع به اقل واکثر ارتباطی بود، گفتیم سه قول در مسئله وجود دارد:

قول اول: جریان برائت عقلا و شرعا.

قول دوم: جریان اشتغال عقلاً و شرعا.

قول سوم: نظر مرحوم آخوند تفصیل قائل شدند بین برائت عقلی و برائت شرعی.

بحث راجع به قول اول بود، در قول اول که مشهور به آن اعتقاد دارند، معتقدند که اقل و اکثر ارتباطی مثل اقل و اکثر استقلالی است، قائل شدند به انحلال علم اجمالی و با تقریب­های متفاوت و با بیان­های متفاوت، قول اول را به صورت مستدل بیان کردند.

 یک بیان بیان مشهور است. بیان دیگر بیان مرحوم شیخ انصاری که البته منسوب به شیخ انصاری است، مرحوم آقای خویی می‌فرمایند این نوع تقریب از شیخ انصاری است. تقریر سوم از مرحوم امام در تهذیب الوصول می‌باشد. هر سه بیان یک هدف را دنبال می‌کنند و آن عبارت است از انحلال، یعنی علم اجمالی منحل می‌شود به معلوم تفصیلی و شک بدوی، همانطوری که در اقل و اکثر استقلالی همه قائل به انحلال می­باشند، در اقل و اکثر ارتباطی هم قائل به انحلال می­باشیم، تمام تلاش بر این است که شک را تبدیل کنند از مکلف به، به اصل تکلیف، که همان شک بدوی است و برود سراغ اصل برائت.

بیان اول

اما بیان اول که دیروز هم به آن اشاره کردیم این است که در اقل و اکثر ارتباطی، اقل واجب است یا به وجوب نفسی یا به وجوب غیری، قطع داریم که اقل واجب است، این وجوب اقل یا نفسا واجب است به وجوب نفسی یا از باب اینکه مقدمه اکثر است، واجب است، که وجوب غیری می­شود ، بنابراین در هر صورت اقل واجب است، چه به وجوب نفسی چه به وجوب غیری.

ما نسبت به این علم تفصیلی داریم، خلاصه واجب است یا واجب نفسی یا واجب غیری است، پس ما نمی­توانیم اقل را ترک کنیم، حالا بحث نسبت به اکثر است، وجوبش مشکوک است، وقتی وجوبش مشکوک است، یعنی شک بدوی است، در این صورت برائت جریان پیدا می‌کند، حالا یا برائت عقلی یا برائت شرعی، شک در اصل تکلیف است، چون اقل که واجب است بحثی در آن نیست، چه وجوب نفسی چه وجوب غیری. اما نسبت به اکثر شک داریم آیا واجب است یا خیر؟ یعنی تکلیف را نمی­دانیم، شک در اصل تکلیف می‌شود، یعنی علم اجمالی تبدیل می‌شود به معلوم تفصیل و شک بدوی، این جای اصل برائت است. این یک نوع تقریر و بیان است.

اشکال اول بیان اول

این نوع تقریب بایستی بگوئیم شاید خالی از خدشه واشکال نباشد، چون اولا در بحث مقدمه واجب بحث شد، آیا مقدمه واجب، واجب است یا نه؟ از کجا معلوم که مقدمه واجب، واجب باشد تا بگوئید وجوب، وجوب غیری است، بله! مقدمه واجب عقلا واجب است، اما شرعا واجب نیست، کسی که می‌خواهد بالای پشت بام برود، نردبان لازم است. اما آیا امر به ذی المقدمه لازمه­اش این است که شرعا امر به مقدمه هم بشود؟ یعنی دو امر وجود دارد؟ شرعا اینطور نیست، شرعی دو امر برای ما درست نمی­کند، همان امر به ذی المقدمه در تحریک و تهییج مکلف کافی است، نیاز به امر مقدمه نیست که شارع بیاید علاوه بر ذی المقدمه، مقدمه را هم به آن امر کند.

پس این تقریبی که مشهور فرمودند که اقل واجب است، یا به وجوب نفسی یا به وجوب غیری، این وجوب غیری از چه باب است؟ شخص باید بگوید از باب مقدمه واجب است.

 فلذا مرحوم امام در تقریب خودشان می‌گویند اقل، واجب نفسی است، واجب غیری نیست، شاید به خاطر فرار از همین اشکال بود، ایشان اقل را واجب غیری نمی‌دانند و می‌گویند واجب نفسی است. بعدا خواهیم گفت انشاالله.

اشکال دوم بیان دوم

این است که در جلسه قبل گفتیم که اگر مقدمه واجب هم بر فرض واجب باشد، به مقدمه خارجیه مرتبط است، نه مقدمه داخلیه، چون اجزاء نمی­توانند مقدمات کل باشند، جزء مقدمه­ای برای کل نمی‌شود. البته گفتیم ممکن است بین جزء و مرکب تفاوت اعتباری باشد. اما زمانیکه می­گوییم اقل وجوب غیری است از باب مقدمه، مقدمه همیشه مقدمه خارجیه است، فلذا بحث کردند آن جا که مقدمه را تقسیم کردیم به مقدمه داخلیه و خارجیه، خیلی‌ها گفتند که مقدمه، مقدمه­ای است که خارجیه باشد. اما یک چیزی در درون خودش است، یعنی در ساختار شکلیش با آن اجزاء است، یا با چینش آن اجزاء است، به عبارتی هویتش با ترکیب آن اجزا است، دیگه آن جزء را به عنوان مقدمه کسی حساب نمی­کند. اگر هم به حساب بیاورند در عالم اعتبار است.

این تقریب اول این دو اشکال را دارد، اولا، مقدمه واجب وجوبش عقلی است، نه وجوب شرعی. ثانیا اگر مقدمه واجب را بپذیریم، مربوط به مقدمات خارجیه است، نه مقدمات داخلیه.

تقریب دوم

تقریب دوم منسوب به شیخ انصاری است. ایشان می‌فرمایند در تقریب دوم می­گویند اقل یا واجب مستقل است یا واجب ضمنی است، اجزای داخلی به وجوب ضمنی واجب هستند، نه به وجوب استقلالی، نقل شده است که مرحوم بروجردی هم همین تقریب و نظر را داشتند.

شیخ انصاری می‌فرمایند این صلات اجزایء داخلی دارد، مثل رکوع، سجده و غیره.. که وجوب دارند، اما وجوبشان ضمنی است، مجموع صلات وجوب استقلالی است، یا هشت جزء است یا ده جزء است، اما جزء جزء وجوبشان ضمنی می‌شود، البته در ضمن کل.

پس بنابراین ما یک وجوب استقلالی داریم، مثل مجموع صلات، یک وجوب ضمنی داریم که روی جزء جزء این­ها یک وجوب است، منتها وجوب استقلالی نیست، بلکه وجوب اجزاء به اعتبار وجوب صلات است، سجده اگر واجب است وجوب ضمنی است و در ضمن وجوب صلات واجب است. پس وجوب استقلالی کی تحقق پیدا می‌کند؟ شیخ انصاری می­گوید آن آخرین جمله­ای که در نماز گفته می­شود؛ السلام علیکم و رحمة الله و برکاته، امتثال حاصل می‌شود، برای اینکه وجوب استقلالی مجموعه صلات است، آخرین جزء که امتثال می­شود آن وقت امر استقلالی امتثال می‌شود، وجوب استقلالی امتثال می شود.

حال بحث در این است که اوامر ضمنی، مثلا در صلات که می‌گوئیم 9 تا است و قطعی و محرز است، این 9 جزء اقل است، حال شک می­کنیم آیا امر ضمنی روی سوره هم رفته است یا خیر؟ پس شک ما در خود وجوب است، ولو وجوب ضمنی باشد، شک ما در این است که آیا سوره به مانند رکوع به طور ضمنی واجب است ام لا؟ تا آن وجوب استقلالی که مجموع  بماهو مجموع باشد تحقق پیدا کند، وقتی اینجا شک در اصل وجوب داریم، گویا شک در اصل تکلیف داریم و جای اصالت البرئت است، پس طبق این تقریب آن برائتی که به امر استقلالی تمرکز دارد مربوط به کل است.

به عبارت دیگر اینکه برائت می‌خواهد جاری بشود مربوط به اوامر ضمنی است، چون شک من راجع به سوره است که آیا اوامر ضمنی روی آن تعلق گرفته است یا خیر؟ آیا به اعتبار کل و استقلالی، این هم در ضمن آن واجب است یا نیست؟ برای ما معلوم نیست و مشکوک است، وقتی مشکوک است، به اصل تکلیف شک دارم و جای اصل برائت است، این هم یک تقریب، که می­گویند مرحوم آقای بروجردی روی این تقریب تاکید داشته است.

جواب بیان دوم

آیا این اوامر ضمنی، اوامر حقیقی هستند واقعا یا خیر؟ مثلا وقتی ما نماز می­خوانیم واقعاً تک تک اجزا را به عنوان وجوب ضمنی در نظر می­گیریم؟ یا اینکه مجموع به ماهو مجموع را در نظر می­گیریم تا امتثال حاصل شود؟ آیا اینطور است که مثلا در رکعت دوم بگوییم خب یک رکعت من امتثال شد، یا در نماز چهار رکعتی به رکعت سوم که رسیدم بگوئیم دو رکعت و نصف امتثال شد. کسی اصلا این طور فکر نمی­کند، اصلا اوامر ضمنی به ذهن ما نمی­آید یعنی ارتکاز عرفی و متشرع اصلا اینطور فکر نمی­کند.

پس اوامر ضمنی اوامر واقعیه نیستند، بلکه ما، مجموع به ما هو مجموع را به عنوان امتثال امر مولا در نظر می­گیریم، وقتی السلام علیکم و رحمة الله را گفتیم، آن وقت می­گوییم امتثال حاصل شده است.

بله! برای این که به ذهن نزدیک بشود، درست است بگوئیم یک امر استقلالی وجود دارد و یک امر ضمنی وجود دارد، ولی در عالم واقع اوامر ضمنیه اوامر واقعیه نیستند.

دانلود فایل صوتی از طریق بارکد

[QR size=”150×150″ link=”yes”]http://www.m-h-mokhtari.com/wp-content/uploads/2019/02/2-اصول-دی.mp3[/QR]

دانلود پی دی اف از طریق بارکد

[QR size=”150×150″ link=”yes”]http://www.m-h-mokhtari.com/wp-content/uploads/2019/02/اصول-32.pdf[/QR]

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *