جلسه 20 (تنبیه آخر4)

بسم الله الرحمن الرحیم

درس خارج اصول استاد مختاری

(تنبیه آخر4)

بحثمان در باب استصحاب راجع به مقایسه حادث نسبت به حادثی دیگر بود. از قبیل موت متوارثین. مثل پدر و پسر. عرض کردیم که تاریخ حدوث یا هر دو مجهول التاریخ است، یا اینکه احدهما معلوم و دیگری مجهول است. منتها بحثمان در مقام اول بود. آنجایی که هر دو حادث تاریخشان مجهول است. عرض کردیم چهار صورت دارد.

صورت اول این بود که گاهی وجود حادثی با وجود حادثی دیگر مورد مقایسه قرار میگیرد، منتها به مفاد کان تامه، گاهی وجود حادثی را با وجود حادثی دیگر مورد مقایسه و سنجش قرار می دهیم منتها به مفاد کانة ناقصه. گاهی عدم حادثی را با وجود حادثی دیگر مورد مقایسه قرار می‌دهیم به مفاد کانة ناقصه. این سه قسم  را در جلسه قبل ذکر کردیم. آخرین صورت آن وقتی است که ما عدم حادثی را با وجود حادثی دیگر مورد سنجش قرار بدهیم ولی به مفاد کان ‌تامه، بحثمان اینجاست.

خدمتتان عرض کنم که آن سه صورت قبلی حکمش معلوم است. توضیحش را دادیم. منتها این صورت چهارم یک مقدار نیاز به دقت بیشتری دارد. که صورت چهارم به دو صورت تقسیم می‌شود.

1- یک وقت این است که بر یکی از دو حادث اثر مترتب هست، آن هم به واسطه یا به مفاد لیس تامّه. اصطلاحا به آن عدم محمولی می گویند. نه عدم نعتی.

2- یک وقت این است که اثر بر هر دو حادث جاری است، ما عدم یکی را با وجود دیگری مقایسه می‌کنیم، بر هر دو اثر مترتب است. چه عدم حادث اولی را با وجود حادث دیگری مقایسه کنیم، چه عدم حادث دیگری را با وجود حادث اول مقایسه کنیم. در هر دو طرفش، اثر بر او مترتب است.

در این صورت دوم بین علماء اختلاف است، آیا استصحاب در اینجا جریان دارد یا ندارد؟ مرحوم شیخ انصاری در کتاب رسائل، ج 3، صفحه 249 از همین مجلدات جدید ایشان معتقد است که در چنین صورتی استصحاب جریان دارد. منتها مرحوم محقق خراسانی در کفایه، ج 2، ص 335، و 336، معتقدند که استصحاب در ما نحن فیه جریان ندارد. شیخ انصاری فرمودند که استصحاب جریان دارد، منتها بعد معارضه پیش می آید و دو استصحاب با هم تعارض می کنند و در نهایت تساقط می کنند. ولی مرحوم محقق خراسانی دیگر سراغ تعارض نمی رود. از همان اول ایشان می خواهد بگوید ادله استصحاب قاصر است از شمول این قسم است. بنابراین استصحاب اصلا جریان ندارد.

 پس بین مرحوم شیخ انصاری و مرحوم محقق خراسانی اختلاف است در این صورت.

ولی حقیقت امر این است که این صورت، یک بحث علمی است. ثمرة عملی ندارد. برای بحث علمی خیلی خوب است. ولی ثمرة عملی برایش معنا ندارد. مثل موت متوارثین؛ پدر و پسر. چه ما بگوییم اصل عدم موت والد تا زمان موت ولد است، چه از آن طرف بگوییم اصل عدم موت ولد تا زمان موت والد است. ارث در هر دو هست. شیخ انصاری می‌گوید دو تا اصل اینجا جریان دارد و با هم تعارض می‌کنند و تساقط می کنند.

بنابراین، این بحث صرفا بحث علمی است. یعنی ثمرة عملی بر او مترتب نیست. این را ما کاری نداریم. این محل بحث نیست.

آن چیزی که بیشتر محل بحثمان است صورت اول است و آن این است که اگر چنانچه عدم حادثی را با وجود حادثی دیگر مقایسه کنیم، منتها بر هر دو اثر شرعی مترتب نیست. بلکه بر احدهما اثر شرعی مترتب است، منتها به مفاد همان لیس تامّه. اینجا ثمرة عملیه هم دارد. مرحوم محقق خراسانی در اینجا می فرماید استصحاب جریان ندارد. مرحوم شیخ انصاری معتقد است که جریان دارد. مثالی می‌زنم، بیشتر روشن بشود.

مثلا راجع به همین بحث والدی که مورّث است و ولدی که وارث است. ما می گوییم که فرزند قبلا کافر بود. بعد اسلام اختیار کرد. موت پدر هم عارض شد. ما نمی دانیم موت پدر آیا قبل از اسلام فرزند است، یا موت پدر بعد از اسلام فرزند است؟ چون اگر فرزندی که کافر باشد، از پدر مُسلِم ارث نمی برد. ما می خواهیم بحث ارث را روشن کنیم. بله، ما می دانیم که این فرزند مسلمان شد، مثلا روز یکشنبه مسلمان شد. پدر هم مرد. ما نمی دانیم آیا مثلا روز شنبه فوت کرده، که هنوز فرزند مسلمان نشده بود، یا روز یکشنبه یا دوشنبه فوت کرده، که آن فرزند مسلمان شده بود. تقدم و تأخر بر اسلام ولد است را نمی دانیم.

 در اینجا ما بیاییم بگوییم «استصحاب عدم اسلام الولد الی زمن موت الوالد»، اگر این استصحاب را جاری بکنیم، اثری که بر آن بار است این است که این بچه ارث نمی برد، چون هنوز مسلمان نشده بود که پدر مرد.. اما از آن طرف اگر بگوییم «استصحاب عدم موت الوالد الی زمن الاسلام الولد»، در اینجا آمدیم حیات والد را استصحاب کردیم تا زمان مسلمان شدن ولد. در اینجا هیچ اثری بر او بار نیست. چون موضوع ارث، حیات والد مع وارث المسلم نیست. بلکه موضوعش «موت والد مع وارث المسلم» است. ما نمی خواهیم حیات پدر را ثابت کنیم، برای اینکه موضوع ما در باب ارث است، وقتی حیات پدر مطرح است، ارثی مطرح نمی شود. ما بحثمان روی موت والد است. پس موضوع ارث حیات پدر نیست، که بگوییم بله استصحاب می کنیم حیات پدر را، فرزند هم که مسلم است، پس ازش ارث می برد. بنابراین یک طرف این مساله اثر شرعی دارد، اما طرف دیگر آن اثر شرعی ندارد.

در اینجا، مرحوم شیخ می فرماید استصحاب جریان دارد، تعارضی هم پیش نمی آید، چون یک طرف استصحاب جریان دارد و اثر بر او مترتب است. آن طرف که اثر بر آن مترتب نیست، استصحاب دیگر جریان ندارد.

اما مرحوم آخوند می فرماید اصلا استصحاب جریان ندارد، زیرا ارکان استصحاب مختل است. ایشان می فرمایند که یکی از ارکان استصحاب اتصال زمان شک به زمان یقین است. قبلا هم داشتیم. یعنی بین شک لاحق و یقین ثابت، این بین نباید حد فاصلی وجود داشته باشد. این ها باید اتصال بهم داشته باشند. مثلا فرض بفرمایید مُصلّی آمده ظهر نمازش را خوانده، طهارت داشته. بعد آمده نیم ساعت بعد، یقین کرده به حدث. دوباره یک ساعت بعد به هر دلیلی شک می کند، او می داند این حدث که قطعا بوده است، طهارت هم که قطعا بوده است، اما در تقدم و تأخرش شک می کند، یعنی بین یقین سابق، که طهارتِ وقت ظهر بود و شک لاحق که ساعت سه بعد از ظهر است، در این بین یقینی به حدوثی هست. اما تقدم و تاخرش را نمی‌داند. مرحوم آخوند می گوید یک فاصل اینجا وجود دارد.

به طور خلاصه در اینجا می فرماید که اینجا نقض یقین به یقین است. نه نقض یقین به شک، چون اتصال اینجا نیست. بلکه فاصله وجود دارد.

ایشان بیان دیگری هم دارند که می فرماید تمسک به عام در شبهة مصداقیه جایز نیست، مثلا شما می گویید که نمی دانم آیا بین شک و یقین سابق، که فاصله ایجاد شد و خللی ایجاد شد، آیا نقض یقین به یقین است یا نقض یقین به شک است؟ در اینجا باید به عموم «لا تنقض الیقین بالشک» تمسک کنیم و بگوییم اینجا هم از آن مواردی است که نقض یقین بالشک است، نه نقض یقین به یقین. اینجا تمسک عام به شبهة مصداقیه است. مثلا مولا می گوید «اکرم العلماء»، دوباره مولا فرموده: «لا تکرم الفساق منهم». شک داریم، این زید که عالم که است، آیا فاسق هست یا فاسق نیست؟ می گوییم تمسک به عموم عام می کنیم. تمسک به عموم در شبهة مصداقیه جایز نیست، چون در مصداق ما شک داریم. نمی توانیم به عام تمسک کنیم. در ما نحن فیه همینطور است. می گوییم من نمی دانم آیا بین شک لاحق و یقین سابق چیزی فاصله شده؟ آیا اتصال بین شک و یقین بهم خورده؟ آیا یک حد فاصلی اینجا وجود دارد؟ یک یقینی در این بین هست؟ می گوییم تمسک می کنیم به عموم «لا تنقض الیقین بالشک». و از این جهت مشکل را حل می‌کنیم. اما می گوییم این تمسک به عام در شبهة مصداقیه‌ می شود. لذا مرحوم آخوند می‌فرماید: پس این حد فاصل هنوز سرجایش هست. یعنی اتصال بین شک و یقین سابق بهم خورده. وقتی بهم خورد، یکی از ارکان استصحاب مختل شده است. پس استصحاب جریان ندارد. جواب این‌ را می‌گذاریم برای جلسه بعد انشالله.

و صلی الله علی محمد و آل محمد.

دانلود فایل صوتی از طریق بارکد

[QR size=”150×150″ link=”yes”]http://www.m-h-mokhtari.com/wp-content/uploads/2020/04/2Azr98-Osoul.mp3[/QR]

دانلود پی دی اف از طریق بارکد

[QR size=”150×150″ link=”yes”]http://www.m-h-mokhtari.com/wp-content/uploads/2020/04/تنبیه-آخر4اصول.pdf[/QR]

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *