1251

جلسه14[فصل فيما يُعفى عنه في الصلاة]

بسم الله الرحمن الرحیم

[فصل فيما يُعفى عنه في الصلاة]

(الأوّل): «دم الجروح و القروح ما لم تبرأ، في الثوب أو البدن، قليلًا كان أو كثيراً، أمكن الإزالة أو التبديل، بلا مشقّة أم لا، نعم يعتبر‌ أن يكون ممّا فيه مشقّة نوعيّة فإن كان ممّا لا مشقّة في تطهيره أو تبديله على نوع الناس فالأحوط إزالته أو تبديل الثوب، و كذا يعتبر أن يكون الجرح ممّا يعتدّ به، و له ثبات و استقرار، فالجروح الجزئيّة يجب تطهير دمها و لا يجب فيما يعفى عنه منعه عن التنجيس، نعم يجب شدّه إذا كان في موضع يتعارف شدّه، و لا يختصّ العفو بما في محلّ الجرح، فلو تعدّى عن البدن إلى اللباس، أو إلى أطراف المحلّ كان معفوّاً، لكن بالمقدار المتعارف في مثل ذلك الجرح، و يختلف ذلك باختلافها من حيث الكبر و الصغر، و من حيث المحلّ، فقد يكون في‌ محلّ لازمه بحسب المتعارف التعدّي إلى الأطراف كثيراً، أو في محلّ لا يمكن شدّه فالمناط المتعارف بحسب ذلك الجرح».

این فصل در مورد نجاساتی است که در نماز معفو عنه می­باشد.

مرحوم صاحب عروه می­فرماید: اولین نجاستی که در نماز معفو عنه می­باشد خون جرج و قرح مادامی که خوب نشده باشد است، چه این خون در بدن باشد و چه در لباس، کم باشد یا زیاد، یعنی به اندازه درهم باشد یا نباشد، ازاله یا تبدیل آن بدون مشقت باشد یا نه، یعنی اگر لباسش آلوده باشد آن خون معفو عنه است و می تواند با آن نماز بخواند. اما دو شرط دارد که یکی از آنها به نحو احتیاط است و ظاهرا این احتیاط وجوبی می باشد و آن این است که اگرچه این برای آن شخص مشقت (مثلا شخص خادم دارد) هم نداشته باشد، اما برای نوع مردم مشقت دارد که هر لحظه بخواهد این جراحت را بشوید یا آن را عوض کند، چون عموم مردم چند لباس ندارد و یا اینکه خدمه ندارند، لذا یک قاعده کلیّه است که معمولا مشقت دارد، اما برای این شخص مشقت ندارد، باز هم معفو عنه است و اشکال ندارد، پس شرط اول بود که این تطهیر برای نوع بشر مشقت دارد ولو اینکه برای این شخص مشقتی نداشته باشد. شرط دوم این است که جرح و قرح معتدٌ به باشد یعنی ثبات (پایدار) و استقرارداشته باشد و خوب شدن آن طول بکشد، مثلا یک ماه.

البته این حرج و قرح هر دو زخم است، اما در فارسی جرح به آن زخمی می­گویند که که با آلتی مثل شمشیر یا چاقو ایجاد شده است، اما قرح به حسب خلقت است، مانند دُمل یا بیماری پوستی که به مرور زمان خون از آن می آید، اما خونی که بعد از ساعتی بند می آید از این بحث خارج است، لذا این خون جرح و قرح معفو عنه می­باشد و نماز با آن اشکال ندارد.

مرحوم صاحب عروه در ادامه می­فرمایند: تا مادامی که خوب نشده است این حکم جاری است. اما اگه خوب شد باید تطهیر کند، منظور از «برء» یعنی چه؟ یک احتمال این است که خوب شود به گونه ای که تعبیر می­کنند به اندمال، یعنی زخم چنان خوب می­شود که فقط یک رنگی یا علائمی از آن باشد، اما خونی نیست که به بدن سرایت و آن را آلوده کند. پس در این مرحله باید آن را تطهیر کند و نماز بخواند. اما احتمال دوم در مورد «برء» انقطاع خون است، ولو اینکه زخم هنوز موجود هست، ولی اندمال نیست، باید ببینیم روایات در مورد «برء» چه می فرمایند.

روایات این است:

وسائل الشیعه جلد 3 کتاب الطهاره من ابواب النجاسات باب 22 روایت 1: «مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ حُكَيْمٍ عَنِ الْمُعَلَّى أَبِي عُثْمَانَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِي جَعْفَرٍ ع وَ هُوَ يُصَلِّي‏ فَقَالَ‏ لِي‏ قَائِدِي‏ إِنَ‏ فِي‏ ثَوْبِهِ‏ دَماً فَلَمَّا انْصَرَفَ قُلْتُ لَهُ إِنَّ قَائِدِي أَخْبَرَنِي أَنَّ بِثَوْبِكَ دَماً فَقَالَ لِي‏ إِنَّ بِي دَمَامِيلَ وَ لَسْتُ أَغْسِلُ ثَوْبِي حَتَّى تَبْرَأَ»

راوی می­گوید بر امام باقر علیه السلام وارد شدم در حالی که مشغول اقامه نماز بودند، پس همراه او به ابوبصیر گفت: (چون ابو بصیر نابینا بود یک همراه داشت) در لباس حضرت خون است، ابی بصیر می­گوید وقتی امام علیه السلام نمازشان تمام شد به حضرت عرض کردم همراه من به من خبر داد که ثوب شما خونی است، حضرت فرمودند: در بدن من دملهایی است که گاهی ترشح می­کند و خونی از آن جاری می­شود و من نمی­توانم اینها را بشویم (یعنی شستن آن هر لحظه برای من زحمت دارد). لذا صبر می­کنم تا این دملها خوب شود. بعضی­ها می­گویند «حتی تبرأ»، یعنی کاملا خوب شود و از آن خونی نیاید.

اما بعضی از بزرگان فرمودند ما روایت دیگری داریم که از آن انقطاع دم فهمیده می­شود.

این روایت مرسله سماعه بن مهران است در وسائل الشیعه جلد 3 کتاب الطهاره من ابواب النجاسات باب 22 روایت روایت 7: «عَنْهُ عَنْ مُوسَى بْنِ عِمْرَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ سَمَاعَةَ بْنِ مِهْرَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِذَا كَانَ بِالرَّجُلِ جُرْحٌ سَائِلٌ فَأَصَابَ ثَوْبَهُ مِنْ دَمِهِ فَلَا يَغْسِلْهُ حَتَّى يَبْرَأَ وَ يَنْقَطِعَ الدَّمُ»

روایت مرسله است، اما ابن ابی عمیر چیزی از غیر ثقه نقل نمی­کند، یعنی نقل او فقط از ثقه است، لذا از این بابت بعضی فرمودند می­شود به این حدیث عمل کرد.

شخصی جراحتی دارد که خون آن سیلان دارد و آن خون به لباسش اصابت می­کند، امام می­فرمایند لازم نیست برای نماز آن را بشوید تا خوب شود و خون منقطع شود. در اینجا برء به معنای اندمال نیست، بلکه به معنای انقطاع دم است، چون «يَنْقَطِعَ الدَّمُ»، عطف تفصیلی است، یعنی تا انقطاع خون.

بعضی از بزرگان خواستند بگویند که مقصود از روایت اول نیز برء انقطاعی است، چون قرینه ای در آنجا وجود دارد «وَ لَسْتُ أَغْسِلُ ثَوْبِي حَتَّى تَبْرَأَ»، چون امام علیه السلام در مقام اعتراض به ابی بصیر است که عرض می­کند لباس شما آلوده به خون است، اما حضرت می­فرمایند تا مادامی که خوب نشده من نمی­شویم، شاید منظور امام علیه السلام این باشد که تا بند آمدن خون آن را نمی­شویند، یعنی تا وقتی که لباس دیگر آلوده نشود. لذا این قرینه است پس وقتی خون قطع شد دیگر لباس آلوده نمی­شود. ضمن اینکه اگر ما روایت دوم را بپذیریم و بگوییم ابی عمیر غیر از ثقه نقل نمی­کند مسئله روشن است. پس باید بگوییم مقصود از «برء» یعنی انقطاع خون. عرف نیز همین را می گوید.

و صلی الله علی محمد و آل محمد.

دانلود فایل صوتی از طریق بارکد

دانلود پی دی اف از طریق بارکد

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *