هرمنوتیک و فهم قرآن

بسمه تعالی

 

موضوع نشست علمی: هرمنوتیک و فهم قرآن

 

برخی در تلاشند تا کارآیی مباحث هرمنوتیک را در فهم بهینه آیات قرآن منکر شوند. این گروه بر این عقیده­اند، عوامل پیدایش و شکل­گیری هرمنوتیک نظیر ناسازگاری آیات کتاب مقدس با عقل و استدلال­های عقلانی، ناهمخوانی آیات با یکدیگر و ناسازگاری آیات عهد قدیم و جدید با علم و تکنولوژی و … مانع از کارآیی این دانش در تفسیر قرآن است. در حالی این عقیده جای تأمل و بررسی دارد، زیرا بسا شماری از مشکلات تفسیری موجود در کتاب مقدس در عرصه تفسیر آیات قرآن نیز قابل مشاهده است.

در پاســخ به اين ســؤال احتمالى كه آيا مى توان از مباحث هرمنوتيــك بــه منظور فهم ديــن و موضوعــات دينى مدد گرفت؟ تبيين شــده اســت كه اتفاقا یکی از مهم­ترین متونــى كــه مــورد توجــه هرمنوتيك قــرار گرفته اســت، متــون دينى مى باشــد؛ چرا كه مباحث مطرح شــده در هرمنوتيك، عمدتا مربوط به فهم متون است و از آنجا كه اديان ابراهيمى (اســلام، مســيحيت و يهوديت) مبتنى بر وحى و كلام الهى و در نتيجه، متن محور هســتند، بنابراين، ارائه هرگونه نظر جديدى در باب تفســير و فهم متن، مورد نظــر پيروان متون دينــى قرار مى گيــرد، بدين ترتيب، نظريات هرمنوتيكى مى توانند عالمان دينى را در تأســيس و پردازش روشــى بايســته در مطالعات دينى و يا ترميم و اصلاح آن يارى رسانند.

برخي از انديشمندان با بحث در مورد خاستگاه هرمنوتيك و تمايز قرآن از كتب آسماني ديگر، كوشش مي­كنند كارايي هرمنوتيك را در فهم بهينه آيات منكر شوند، آنها به عوامل زير اشاره مي كنند:

  1. وحيانــي بودن آيات قرآن كه با دلايــل محكم (ازجمله آیات قرآن كه خود را كلام الهي مي نامد و كوشــش رســول خدا در حفظ عين آيات قرآن) اثبات شده است و نتيجه اش آن اســت كه همه كلمــات و حروف قرآن عيــن كلام الهي باشــد و مؤلف معناي متعارف خود را ندارد، بنابراين اصول هرمنوتيك در مورد آن صدق نمي­كند. درصورتي كه انجيل توســط چهار نفر (لوقا، متي، يوحنا و مرقس) نوشــته شده، از ايــن رو به چهار صورت متفاوت درآمده اســت. آنان در زمانهــاي متفاوت زندگي مي كرده­انــد، پس زبان و فرهنگ زمانه آنها در انجيل بازتاب يافته اســت. تورات نيز هشتصد ســال پس از موسى و توســط افراد مختلف تهيه شده است. از اين رو مي تواند برخي عناصر فرهنگي و حتي خرافي در آن راه يافته باشد.

 

  1. در ترتيب موجودي كه ما در قرآن با آن رو به رو هستيم، ترتيب كرونولوژيك و تاريخي و تنزيلي خود اثر نيست. به طور مثال؛ اگر ترتيب سخنان فردي را جا به جا كنيد و تقدم و تأخرهايي ايجاد شــود، آن گاه تطبيق اصول هرمنوتيك بر آن قابل مناقشه و بحث است.

در پاســخ به اين گــروه بايد گفــت: اولا هرمنوتيك مدرن خاســتگاه ديني ندارد تا متأثر از دغدغه هاي تفسيري كتاب مقدس باشــد؛ بلكه منبعث از چالشــهاي فلســفي پيرامون حقيقت وجود و هســتي بوده اســت. ثانيا، با در نظر گرفتن تفاوتهاي موجود قــرآن و عهدين، دغدغه­ها و اهداف مشــتركي ميان مفســران اســلامي و تأويل گران مسيحي و يهودي ديده مي شــود؛ از جمله آنها تفــاوت ميان محكم و متشابه، حقيقت و مجاز، تفسير و تأويل و بطن و ظهر است كه آنها را واداشت با اصول و قواعد هرمنوتيك به تشريح و توضيح آنها بپردازند. پس با در نظرگرفتن تفاوتهاي قرآن با متون ديگر، مي توان با نظريات هرمنوتيك، فهم­هاي مختلف از قرآن را به چالش كشيد.

دست یابی به روشی صحیح در مطالعه کتاب آسمانی، نیاز به بررسی دقیق رویکردهای هرمنوتیکی دارد. تا پس از تشخیص درستی و نادرستی مبانی آن در تفسیر متون، از برداشت­های ناصواب متون دینی جلوگیری به عمل آید. بنابراین، ذیل عناوین « پیش فرض­های مفسر»، «قرائت پذیری متن» و «تاریخی بودن انسان» مهم­ترین زمینه­های بررسی متون دینی از منظر هرمنوتیک تحلیل می­شود:

در هرمنوتیک فلسفی، ذهنیت مفسر با برداشت او از متن تلفیق می­شود، به طوری که «فهم متن محصول ترکیب و امتزاج افق معنایی مفسر با افق معنایی متن است. بنابراین، دخالت ذهنیت مفسر در فهم، نه امری مذموم؛ بلکه شرط وجودی حصول فهم است و واقعیتی اجتناب ناپذیر که باید به آن پرداخته شود». عدم ارائه معیاری مشخص از سوی بنیان­گذاران این اعتقاد، برای تشخیص پیش­داوری­ها و فهم صحیح و ناصحیح، به معنای تن دادن به نسبی­گرایی محض است؛ چرا که بر این اساس، هر فهمی هر چند از پیش­داوری­های موهوم و باطل برخاسته باشد، همسان و هم­رتبه با دیگر فهم­ها و تفاسیر است. چنان­که گادامر تنها زمینه تمییز آنها را «فاصله زمانی» می­داند و به بیان او، این تنها راه حل شناسایی پیش داوری­های درست و نادرست فهم است.

البته در خصوص تاثیر پیش­فرض­ها در تفسیر، این مطلب قابل انکار نیست که پیش فرض­ها به معنای متن، تعین می­بخشند یا آن را مقید می­کنند و از نشانه­های غیر زبانی محسوب می­شوند. آنها در پشت نشانه­ها قرار گرفته­اند و به صورت آگاهانه یا غیر آگاهانه خواننده را به معنایی خاص سوق می­دهند. پیش­فرض­های بسیاری باعث شعبه شعبه شدن عقاید دینی مسلمانان شده و آنان را به مذاهب مختلفی مثل جبری، تفویضی، معتزله، شیعه و سنی و ده­ها فرقه دیگر تقسیم گرده است، هر چند که همه این فرقه­ها به آیات قرآن استناد می­کنند.

لزوم وجود پیش­فرض­هادر تفسیر

این امر بدیهی است که هیچ دانشمند و مفسر یا نویسنده­ای نمی­تواند، افکار و شناخت­های خود را از عدم به وجود آورد و به آنها شکل و سامان دهد. هر کس از آنچه می­خواهد درباره آن بیشتر بداند، یک دانسته مجمل پیشین دارد. اگر درباره هر موضوعی هیچ اطلاع قبلی موجود نباشد، هیچ خواست و علاقه­ای هم برای فهم یا تبیین آن به عنوان یک عمل ارادی به وجود نمی­آید. بنابراین آشکار است که با مجهول مطلق، هیچ نسبتی نمی­توان برقرار کرد. واقعیت دیگری که ضرورت وجود پیش فهم را آشکار می­کند این است که فهمیدن با سؤال آغاز می­شود و سؤال بدون پیش­دانسته ممکن نیست. اگر پیش دانسته­ای درباره سوال موجود نباشد، سوال نه معنا می­یابد و نه وجود و درباره مجهول مطلق، هیچ پرسشی نمی­توان مطرح کرد.

در خصوص قرآن نیز در واقع مفسر آن، با مجموعه­ای از معلومات و دانش­ها، با متن مواجه می­شود و برخی از این علوم، نه تنها خللی در فهم متن وارد نمی­آورند؛ بلکه وجود آنها از لوازم و ضروریات حصول فهم است و فقط زمانی که بخواهند تأثیر خود را به شکل تحمیل مضمون خود برخلاف محتوان کلام ایفا کنند، مذموم و غیر قابل قبول می­شوند.

بنابراین، نزد مفسران اسلامی، لزوم وجود پیش­فرض­ها، به دلیل نقشی که در فهم بهتر متن ایفا می­کنند، پذیرفته شده است.

این حقیقت است که آگاهی­ها، پیش­فرض­ها، پرسش­ها، انتظارات، تمایلات و گرایش­های درونی مفسر، همه به نوعی می­توانند در فهم و چگونگی تفسیر وی از متن اثرگذار باشند، اما اینها بازدارنده از فهم واقع نیست؛ بلکه وجود حد نصاب معلومات نسبت به موضوع و محتوای هر متن و تنقیح گرایش­های غیر حقیقت جویانه و روش گذاری در تفسیر برای فهم متن خصوصا قرآن ضرورت دارد. در نتیجه از میان دیدگاه­های مختلف و قرائت­های گوناگون، معیاری برای گزینش تفسیر مطابق با واقع، به وجود می آید. چه اینکه به طور مثال مشاهده می­کنیم شخصی که درعلم پزشکی متبحر است، براساس پیش­فرض ها و دانش قبلی خود، در پی تفاسیر علمی از قرآن و برآوردن انتظارات تخصصی خود است، مانند جنین شناسی به نام کیت. ال. مور که تفاسیر حیرت­انگیزی از آیات خلقت انسان بر اساس پیش­فرض­های علمی خود ولی در چهارچوب اصول و عقاعد قرآنی ارائه می­دهد. اما در تفسیری مانند تفسیر طنطاوی که او نیز سعی در تفسیر علمی قرآن دارد، مشاهده می­شود که در بسیاری از موارد، بر اساس پیش­فرض­های خود، اصول و اهداف قرآنی را نادیده می­گیرد: به طوری که تفسیر او مورد انتقاد شدید اندیشمندان اسلامی قرار گرفته است.

پیش­فرضهای مورد نیاز مفسر قرآن

پس از تبیین این مطلب که روبه­رویی مفسر با پیش­فرض­ها، سؤالات و اهداف متفاوت با آیات قرآن، مسئله­ای اجتناب­ناپذیر و بدیهی است، این دغدغه مهم مطرح می­شود که آیا این پیش­فرض­ها تعریف شده­اند یا با هر زمینه فکری و بدون محدودیت، می­توان به سراغ قرآن رفت و فرضیه­های خود را در آن جستجو کرد؟

در پاسخ باید گفت، خود قرآن از آنجا که متن صامت نبوده و پویا و ناطق است، برای مفسر، پیش­فرض­هایی را تعیین کرده است، برخی از این پیش­فرض­ها عبارتند از :

1- قرآن کریم کلام خداوند است: «يَسْمَعُونَ كَلاَمَ اللّهِ ثُمَّ يُحَرِّفُونَهُ مِن بَعْدِ مَا عَقَلُوهُ وَهُمْ يَعْلَمُونَ». (بقره، 75)

2- هدف قرآن هدایت انسان­ها است: «ذَلِكَ الْكِتَابُ لاَ رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ». (بقره، 2) و هدایت آن، جاودان و جهانی است.

3- خداوند عالم، حکیم و خبیر است: «وَ إنَّكَ لَتُلَقَّي‌ الْقُرْءَانَ منْ لَدُنْ حَكِيمٍ عَلِيمٍ». ( نمل، 6) بنابراین، در سخنان او تضاد و تناقض وجود ندارد. وجود او مجرد است، پس صفات جسمانی و حالات روحی در او راه ندارد.

4- زبان قرآن واقع­نما است: «وَ ما كانَ هذَا الْقُرْآنُ أَنْ یُفْتَری مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ لكِنْ تَصْدِیقَ الَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ وَ تَفْصِیلَ الْكِتابِ لا رَیْبَ فِیهِ مِنْ رَبِّ الْعالَمِینَ» (یونس 37) پس تخیل، خلاف واقع و افسانه در آن نیست.

5- قرآن در آیات مختلف مخاطب را دعوت به تدبر می­کند: «وَتِلْكَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ وَمَا يَعْقِلُهَا إِلَّا الْعَالِمُونَ» (عنکبوت 43) پس متنی عقلائی و مستدل است و مطلبی خلاف اصول عقلی در آن نیست.

برخی پیش­فرض­ها نیز به طور مستقیم از قرآ نشئت نگرفته­اند؛ بلکه به صورت غیر مستقیم از قرآن استنباط می­شوند:

1- همه کلمات خداوند، با معنا و به قصد تفهیم ادا شده و جمله­ای بی­معنا و خلاف واقع در آن نیامده است.

2- در مطالعه متن باید در جستجوی قصد مؤلف بود.

3- انسان شناسی الهی، یعنی اعتقاد به اینکه انسان آمیزه­ای از جسم فناپذیر و روح سیال و جاودانه است، مانند گرایش­های کمال­جویانه و خردورزی.

با توجه به این موارد، روشن می­شود که وجود این عوامل در شیوه تفسیر قرآن و عدم پایبندی به هر یک از این پیش­فرض­ها در شیوه استنتاج و استدلال به قرآن کریم مؤثر است. در مواجهه با قرآن که هدف از مراجعه به آن، فهمیدن مراد مؤلف است، باید ذهنیت­ها و پیش­فرض­های خارج از آن به حداقل ممکن برسند، تا خود قرآن سخن بگوید و تفسیری نزدیک به واقع ارائه شود.

با وجود همه این پیش­فرض­ها، فارغ از مسئله «ایمان» نمی­توان در باب فهم و تفسیر متون مقدس قرآن به نتیجه رسید. مراد از ایمان نوعی سرسپردگی و تسلیم در برابر این متن و گوینده آن است، به گونه­ای که بدون هیچ پیش­داوری، انتظارات خود را با نگرشی محققانه در خود قرآن تنقیح کنیم و در پرتو آن، به تعدیل و اصلاح انتظارات و ذهنیت­های خود بپردازیم.

نقش غیر قابل انکار پیش­فرض­ها و پیشداوری­ها مفسر در تفسیر متن، به این معنا نیست که همه فهم­ها درست هستند و نمی­توان به نقد و بررسی یا تصحیح پیش­فرض­ها و پیش­داوری­ها پرداخت.

در حقیقت معتقدان به دیدگاه امکان قرائت­های مختلف از متون، حقیقت را نسبی و تغییرپذیر می­دانند؛ چرا که می­گویند: حقیقت، به­شمار آمدن یک مطلب ثابت وابسته به زمان بررسی آن است، چه، ممکن است در زمانی حقیقت و زمانی دیگر باطل محسوب شود. آنان امکان فهم ثابت و غیر تاریخی را انکار می­کنند و اعتقاد ایشان، از باورشان به این مبنا ناشی می­شود که فهم بستگی به پرسش­های مطرح شده دارد. پرسش­هایی که باید از ورای آنچه در متن تبیین شده است، به وجود آید، تا پرستش کننده، متن را همچون پاسخ یک پرسش بفهمد. بعضی در خصوص غیر قابل انکار بودن تاثیر برداشت­های شخصی مفسر در تفسیر قرآن، از کلام امام علی(ع)، به عنوان مؤید نظریه خود استفاده می­کنند، آنجا که حضرت می­فرمایند: «ذلک القرآن فاستنطقوه و لن ینطق». در حالی که مراد حضرت (ع) از «به نطق درآوردن قرآن» همان ظاهر نمودن معانی مستور در قالب الفاظ قرآن و تفسیر آن است و جمله «لن ینطق» نیز به معنای ضرورت تفکر و تدبر در قرآن است که بدون تعقل، معنای آن خود به خود آشکار نمی­شود.

این کثرت­گرایی معرفتی و وابسته و نسبی دانستن هر نوع معرفت از متون مختلف، امروزه، نگرش بسیاری از فلاسفه غرب را در مسائل متافیزیکی مانند وجود خداوند و جبر و اختیار و مانند آن، به نوعی تعطیلی و سکوت فکری کشیده است. افزون بر این، فقدان متون دینی قابل اعتماد در غرب نیز، منشأ دیگری برای وابسته کردن معنا به خوانندگان است، تا گریزراهی برای فرار از معضل­های حل­ناشدنی متون دینی یهود و مسیح باشد. روشن است که موکول کردن تمامی معرفت­ها به یافته­های شخصی و نسبی دانستن آنها و قرائت­پذیرانگاری متون به تعداد اشخاص، بدون در نظر گرفتن اصول همگانی معرفت، مستلزم ابطال اعتبار خود این دیدگاه است. این بن­بست حل نشدنی باب هرگونه معرفت یقینی را بر بشر خواهد بست و فلسفه ظهور دین در میان بشر را منتفی می­کند.

یکی از عواملی که در فهم متن، هدف مؤلف را زیر سؤال می­برد، مسأله تاریخمندی انسان از دید فیلسوفانی چون هایدگر و گادامر است. به عقیده آنها، بر اساس تاریخمندی آدمی، هرچه ما می­فهمیم، برگرفته و سازگار با دنیای تاریخی ما است و ما در خویشتن تاریخی خود زندگی می­کنیم و نمی­توانیم زمان وجودی و تاریخ خویش را کنار بزنیم. پس چیزی به نام «بازسازی نیت مؤلف» یا «بازتولید مقصود مؤلف» وجود ندارد؛ زیرا آنچه هر مفسری می­فهمد تحت تأثیر دنیای تاریخی او است، در واقع دنیای خویش و تاریخیت خود را ترمیم می­کند و هرگز نمی­تواند از تاریخیت خویش خارج و به دنیای تاریخی مؤلف وارد شود. این امر باعث می­شود، هر تفسیری ناقص و موقتی باشد؛ زیرا به زمینه و اوضاع تاریخی خاص مفسر بستگی دارد.

بر این اساس «دیگر نمی­توان ادعا کرد که ما متن را بهتر از دیگران فهمیدیم؛ زیرا هر مفسری با توجه به زمینه معنایی خود، به­گونه­ای از فهم نائل شده است».

تحلیل منجر به نظریه تاریخمندی متن، از دو سو قابل اشکال است؛ اولا از جهت فاعلیت فاعل «از آنجا که سخن هر متکلمی نشان دهنده حدود دانش اوست و قرآن هم بازتاب علم نامتناهی الهی است، بنابراین فرض تاثیرپذیری مفاد و محتوای قرآنی از اوضاع و احوال خارجی، فرهنگ زمانه و اقتضائات عصری منتفی خواهد بود.

ثانیا از جهت قابلیت قابل، بر طبق آیات قرآن مانند: «فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ» (روم، 30) انسانها جدا از تفاوت­های فکری، عقیدتی و زبان و نژاد، همگی دارای فطرت­های ثابت هستند که تغییرات تاریخی در آن اثر ندارد. چون قرآن مجید، فطرت انسان­ها را هدف قرار می­دهد، بنابراین قرآن کتابی تاریخمند نیست.

 

در تفسیرهای مختلف قرآن کریم، شکل گیری انواع دور هرمنوتیکی قابل مشاهده است. مفسران برای فهم جزء، از کل و برای فهم کل، از جزء سود می­برند. به طور کلی واقعۀ چند دور هرمنوتیکی در فهم آیات قرآن قابل مشاهده است.

به نظر می­رسد، روش تفسیر قرآن با قرآن در کتاب المیزان در واقع بکارگیری دور هرمنوتیکی است. علامه طباطبایی در تفسیر المیزان در صدد است. کلمه را با آیه بفهمد، آیه را با سوره، سوره را با کل قرآن و قرآن را با خداوند و این مسیر حالت معکوس نیز دارد.

 

 

 

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *