درس خارج اصول 95-96 جلسه 6

بسم الله الرحمن الرحیم

کسانی که می فرمایند جملات شرطیه دارای مفهوم می باشد چند دلیل اقامه کردند . دلیل اول، « تبادر»؛ دلیل دوم، « انصراف»؛ دلیل سوم، «تمسک به اطلاق». منتها با سه بیان.

 بیان اول

هیئت جمله شرطیه وضع شده برای معنای حرفی به عبارتی موضوع له جمله شرطیه معنای حرفی است . مانند . «ان جاء ک زید فاکرمه» از این مثال ملازمه می فهمیم البته ملازمه ای که دران ترتب وجود دارد. به تعبیر دیگر لزوم، لزوم علّی است. مانند اینکه اگر زید آمد، اکرامش کن. به این معنا که اکرام مترتب بر مجیء زید است.

اگر علیت منحصره باشد جمله شرطیه مفهوم دارد واگر علیت غیر منحصره باشد جمله شرطیه مفهوم ندارد .

از اطلاق جمله شرطیه می فهمیم که امر دایرمدار علیت منحصره یا غیر منحصره است. در بحث مطلق و مقید آنجایی که مؤونه ای ندارد یا زایدی ندارد مثل وجوب نفسی وغیری در وقت تمسک به اطلاق اگر زائدی ذکر نشده باشد، اطلاق به کلام مولی می کنیم.

درمانحن فیه، علت منحصره نیاز به مونه ای ندارد . علت غیر منحصره نیاز به مؤونه دارد . یعنی متکلم باید بفرماید اگر زید آمد اکرامش کن، یا اگر همسایه آمد هم اکرام کن، یا نماینده زید هم آمد اکرام کن .

مانند اینکه جمله ای از طرف مولی صادر شد «ان جاءک زیدٌ فاکرمه» نمی دانیم علت منحصره است یا غیر منحصره، در اینجا تمسک به اطلاق کلام مولی می کنیم، اگر غیر منحصره بود باید مونه ای ذکر می کرد، اگر موونه ای را بیان نکرد کلام مولی راحمل برعلت منحصره می کنیم. مانند وجوب نفسی و وجوب غیری .

اگر صیغه افعل از طرف مولی بیان شد نمی دانیم وجوب نفسی است یا وجوب غیری، تمسک به اطلاق کلام مولی می کنیم یعنی چون وجوب غیری نیاز به بیان زاید دارد حمل می کنیم که وجوب نفسی است .

نتیجه فرمایش کسانی که می فرمایند جمله شرطیه دارای مفهوم می باشد این است که :  اگر در جملات شرطیه تمسک به اطلاق کلام مولی بکنیم .جملات شرطیه دارای مفهوم می باشد .یعنی علیت، علیت منحصره است مثلا اگر مجیء زید نبود، اکرامی هم نیست.

مرحوم آخوند دو جواب به این قول « جملات شرطیه وضع شده برای معنا حرفی » می دهند .

اولا: اطلاق وتقیید در معنا حرفی راه ندارد وآن معنای اسمی است که اطلاق وتقیید در آن راه دارد .مانند « اعتق رقبة » حال رقبه مومنه باشد یا کافر.

ثانیا: قیاس مع الفارق است . به اینکه شما علت منحصره وغیر منحصره را با وجوب نفسی وغیری قیاس کردید.

واجب غیری نیاز به بیان زائد دارد ولی واجب نفسی نیاز به بیان زائد ندارد. تمسک به کلام مولی را حمل بر وجوب نفسی می کنیم . اما در مانحن فیه اینطور نیست، چون هردو «انحصار وغیر انحصار» دارای قید می باشند دیگر از اطلاق کلام مولی استفاده نمی شود .

جواب نقضی به اشکال مرحوم آخوند

اولاً: درکلام مرحوم آخوند خراسانی تناقض وجود دارد

اینکه جناب مرحوم آخوند در بخش بیان معانی حرفی فرمودند معانی حرفی و اسمی باهم تفاوتی ندارند؛ پس چرا در مانحن فیه فرمودند، معنای حرفی قابلیت اطلاق و تقیید ندارد ولی معنای اسمی قابلیت اطلاق وتقیید را دارد واین تناقض در کلام می باشد .

ثانیاً: اینکه مرحوم آخوند فرمودند معانی حرفی قابلیت اطلاق وتقیید ندارد،  برگشت جملات به معنای حرفی است. مرحوم امام می فرماید: هیئت جملات شرطیه به معانی حرفی برمی گردند .معانی اسمی بر می گردند به معانی حرفی. پس بافرمایش امام معنای حرفی قابلیت اطلاق وتقیید را دارا می باشد. مانند «زیدٌ قائمٌ فی الدار»، در این مثال «فی الدار»  قید قائمٌ نیست بلکه نسبت قیام به زید معنای حرفی است .

ثالثاٌ: مرحوم آخوند فرمودند:  قیاس «علت منحصره وغیر منحصره با وجوب نفسی وغیری» مع الفارق  است . این کلام اشکال دارد به اینکه همانطور درواجب غیری نیاز به بیان  زائد ومؤونه داریم در علت غیر منحصر هم نیاز به بیان زائد است . پس همانطور که در واجب نفسی و غیری تمسک به اطلاق می کنید در علیت منحصره وعلیت غیر منحصره نیز تمسک به اطلاق می کنیم.

مانند «ان جاءک زیدٌ فاکرمه» یعنی اگر زید آمد اکرامش کنید.  ممکن است علت غیر منحصره باشد به اینکه نماینده زید بیاید. یا نامه زید بیاید. همانطور که در وجوب غیری دنبال عمل جایگزین هستیم در علت غیر منحصره نیز دنبال عمل جایگزین هستیم. با این وصف چه طور می فرماید قیاس مع الفارق است؟! یا اینکه در وجوب تعیینی و تخییری کلام زائد دارد اگر کلام زائد نیامد تمسک به اطلاق کلام مولی حمل می کنیم بر وجوب تعیینی .

درمانحن فیه، نیز همین طور می باشد نمی دانیم علت منحصره است یا غیر منحصره، کلام زائد دارد اگر کلام زائد نیامد تمسک به اطلاق کلام مولی را برعلیت منحصره حمل می کنیم.

رابعاً: مرحوم آخوند چه طور در باب صیغه «افعل » می فرمایند دال بر معنای حرفی است  ولی در مانحن فیه می فرمایند . معنای حرفی قابلیت اطلاق وتقیید ندارند . چطور آنجائیکه شک داریم وجوب عینی است یا وجوب کفایی است به اطلاق کلام مولی تمسک می کنید حمل بر واجب عینی می کنید . به عبارتی بین وجوب وندب و وجوب تعیینی وتخییری، قائل به معنای حرفی می شوید، حال چرا در اینجا تفاوت قائل می شوید به اینکه معنای حرفی قابلیت اطلاق وتقیید را ندارد؟! عین همان مطلب را در ما نحن فیه اجراء کنید.

دانلود فایل صوتی از طریق بارکد

[QR size=”150×150″ link=”yes”]http://www.m-h-mokhtari.com/wp-content/uploads/2018/11/osoul-95-06.mp3[/QR]

دانلود پی دی اف از طریق بارکد

[QR size=”150×150″ link=”yes”]http://www.m-h-mokhtari.com/wp-content/uploads/2018/11/osoul-95-06.pdf[/QR]

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *