درس خارج فقه 95-96 جلسه 41

بسم الله الرحمن الرحیم

جلسه چهل و یکم درس خارج فقه

القول فی النشوز:

«وهو فی الزوجة خروجها عن طاعة الزوج الواجبة علیها; من عدم تمکین نفسها، وعدم إزالة المنفّرات المضادّة للتمتّع والالتذاذ بها، بل وترک التنظیف والتزیین مع اقتضاء الزوج لها، وکذا خروجها من بیته من دون إذنه وغیر ذلک. ولا یتحقّق النشوز بترک طاعته فیما لیست بواجبة علیها، فلو امتنعت من خدمات البیت وحوائجه التی لا تتعلّق بالاستمتاع من الکنس أو الخیاطة أو الطبخ أو غیر ذلک; حتّى سقی الماء وتمهید الفراش لم یتحقّق النشوز.

أقول: النشوز فی اللغة: الارتفاع، یقال: أرض ناشزة أی مرتفعة، وقد ورد فی الکتاب العزیز: (وَإِذَا قِیلَ انْشُزُوا فَانْشُزُوا) أی إذا قیل قوموا، قوموا وانهضوا. وأمّا فی مصطلح الفقهاء فهو الخروج عن الطاعة وأداء الحقوق الواجبة على الزوج أو الزوجة; لأنّ الخارج عن طاعة الله کأنّه ارتفع عمّا وجب علیه ورأى نفسه عالیة.

والظاهر أنّ مورد النشوز خروج أحد الزوجین عمّا وجب علیه من الحقوق الزوجیة وبه یرتفع عن الآخر، وأمّا لو خرج کلاهما فلا یسمّى بالنشوز،بل یسمّى بالشقاق.»

نشوز یعنی زوجه از اطاعت زوج خارج می­شود البته اطاعتی که بر او واجب است مثل عدم تمکین و چیزی که مانع استمتاع مرد می­شود و ترک نظافت کند و ترک تزیین کند و زوجه بدون اذن شوهر از خانه خارج شود و همۀ اینها از مصادیق نشوز است. و چیزهایی است که با آن نشوز محقق نمی­شود مثل اینکه اطاعت از شوهر نکند به اموری که بر او واجب نیست مثل درست کردن غذا و خدمت کردن در خانه اینها هیچ کدام از مصادیق نشوز به حساب نمی­آید غذا درست کردن یا جارو و یا فراش گذاشتن و …. هیچ کدام از مصادیق نشوز به حساب نمی­آید.

نشوز یک معنای لغوی دارد و یک معنای اصطلاحی دارد: نشوز از نظر لغوی به معنای ارتفاع است و بعضی گفتند مثل آیه شریفه 11 سوره مجادله است « يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا قِيلَ لَكُمْ تَفَسَّحُوا فِي الْمَجَالِسِ فَافْسَحُوا يَفْسَحِ اللَّـهُ لَكُمْ  وَإِذَا قِيلَ انشُزُوا فَانشُزُوا يَرْفَعِ اللَّـهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَالَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ  وَاللَّـهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ» (اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، چون به شما گفته شود: «در مجالس جاى باز كنيد»، پس جاى باز كنيد تا خدا براى شما گشايش حاصل كند، و چون گفته شود: «برخيزيد»، پس برخيزيد. خدا [رتبه‌] كسانى از شما را كه گرويده و كسانى را كه دانشمندند [برحسب‌] درجات بلند گرداند، و خدا به آنچه مى‌كنيد آگاه است.)

و به این معنا است که بلند شوید و دنبال امورات مذهبی و دینی بروید. از نظر شرعی ناشزه به کسی می­گویند که ترفع پیدا می­کند بر مرد یعنی یک نوع تکبّری دارد و خودش را بالاتر از مرد می­بیند و لذا تمکین نمی ­کند. و ناشز به کسی می­گویند که مرد خود را زیر بار حرف زن نمی­بیند و خودش را بالاتر و ارفع می­بیند و این استعمال هم حقیقی می­باشد. با این وصف نشوز هم دربارۀ مرد می­آید و هم دربارۀ زن می­آید. بنابراین نشوز هم در مرد صادق است و هم در زن چون هم در آیات آمده و هم روایات، شاهد بر این مطلب است و لذا علماء و فقهاء راجع به هر دو فقره بحث کردند منتها مرحوم ابن ادریس در سرائر جلد 2 صفحه 738 از کلام شیخ در نهایه استظهار کرده که نشوز اختصاص به مرد دارد نه زن و بعضی از عبارات شیخ در کتاب تبیان و همینطور عبارت مرحوم سلار در کتاب المراسم این طور استظهار کردند که نشوز اختصاص به زن دارد نه اختصاص به مرد. مثلاً در کتاب نهایه گفتند که نشوز مربوط به مرد است نه زن و عبارت این است که «و امّا  النشوز فهو أن یکره الرجل المرأه و ترید المقام معه و تکره المفارقته و یرید الرجل …. ( نهایه، صفحه 530)

امّا در عبارات دیگر از کلمات شیخ مثل تبیان جلد 3 صفحه 190 آمده که « فانشوز یکون من قبل المرأه خاصهً » یعنی نشوز مربوط به زن می­باشد. در کتاب المراسم دارد که «  النشوز و هی أن تعصی المرأه الرجل » ( المراسم، صفحه 161) یعنی نشوز مربوط به زن است.

به نظر ما این خیلی عجیب است و ممکن است در آنجا بحث در مورد مرد بوده که مطرح کرده است و نمی­توانیم بفهمیم که نشوز اختصاص به مرد دارد و یا اینکه شیخ داشته در بحث ما نحن فیه راجع به نشوز زن صحیت می­کرده و استظهار کردند بر اینکه نشوز مختص زن است. ممکن است این بحث در کتاب طلاق مطرح بود. و در کتاب طلاق راجع به نشوز مرد بحث می­کرده و بعضی­ها فکر کردند نشوز اختصاص به مرد دارد در حالیکه نشوز هم به مرد و هم به زن اختصاص دارد.

در رابطه با نشوز زن عمده بحث در این مورد آیه 34 سورۀ نساء است  « الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاءِ بِمَا فَضَّلَ اللَّـهُ بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ وَبِمَا أَنفَقُوا مِنْ أَمْوَالِهِمْ فَالصَّالِحَاتُ قَانِتَاتٌ حَافِظَاتٌ لِّلْغَيْبِ بِمَا حَفِظَ اللَّـهُ  وَاللَّاتِي تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ فِي الْمَضَاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلَا تَبْغُوا عَلَيْهِنَّ سَبِيلًا إِنَّ اللَّـهَ كَانَ عَلِيًّا كَبِيرًا». (مردان، سرپرست زنانند، به دليل آنكه خدا برخى از ايشان را بر برخى برترى داده و [نيز] به دليل آنكه از اموالشان خرج مى‌كنند. پس، زنان درستكار، فرمانبردارند [و] به پاس آنچه خدا [براى آنان‌] حفظ كرده، اسرار [شوهران خود] را حفظ مى‌كنند. و زنانى را كه از نافرمانى آنان بيم داريد [نخست‌] پندشان دهيد و [بعد] در خوابگاه‌ها از ايشان دورى كنيد و [اگر تاثير نكرد] آنان را بزنيد؛ پس اگر شما را اطاعت كردند [ديگر] بر آنها هيچ راهى [براى سرزنش‌] مجوييد، كه خدا والاى بزرگ است.)

که در اینجا دو بحث وجود دارد. یکی اینکه سه حکم در این آیه ذکر شده است اوّل اینکه زن که ناشزه شده اوّل او را نصحیت کنید بعد از او کناره بگیرید و سوّم اینکه او را مورد ضرب قرار دهید. بحث دوّم این است که این احکام سه گانه ترتیبی است یا تخییری است و اینکه هر کدام راخواستیم انتخاب کنیم که بعداً باید بحث کنیم.

اوّل در مورد موضوع احکام سه گانه چند قول در مسأله وجود دارد: قول اوّل این است که در موضوع احکام سه گانه خوف از نشوز دارد یعنی امارات و نشانه­هایی از نشوز در او وجود دارد. قول دوّم این است که مربوط به نص نشوز است یعنی اینکه نشوز حاصل شده باشد. قول سوّم این است که تفصیل قائل شدند بین دو تای اوّل و سوّمی  که ضرب باشد و گفتند جایی که خوف از این دارید که زن نشوز پیدا کند شروع کنید به موعظه و نصیحت کردن یا اینکه از او کناره بگیرید و اگر نشوز حاصل شده است او را مورد ضرب قرار دهید. بررسی قول اوّل که گفتند آیه34 سورۀ نساء  « الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاءِ بِمَا فَضَّلَ اللَّـهُ بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ وَبِمَا أَنفَقُوا مِنْ أَمْوَالِهِمْ فَالصَّالِحَاتُ قَانِتَاتٌ حَافِظَاتٌ لِّلْغَيْبِ بِمَا حَفِظَ اللَّـهُ  وَاللَّاتِي تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ فِي الْمَضَاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلَا تَبْغُوا عَلَيْهِنَّ سَبِيلًا إِنَّ اللَّـهَ كَانَ عَلِيًّا كَبِيرًا». وجود دارد  این است که از فحوای کلام بر می­آید که زنانی که خوف از ناشزه شدنشان داریم همین قدر که نشانه و اماره­هایی وجود داشت بیاید احکام ثلاثه را جاری کنیم البته این دو اشکال دارد. اشکال اوّل این است که می­گویند اجماع داریم که  زدن زن جایز نیست و اینکه مرحوم شیخ در کتاب خلاف جلد 4 صفحه 416 دارد که قبل از تحقق نشوز اتفاق نظر بین علماء است که حق زدن ندارید در مبسوط هم شیخ فرموده « لاخلاف» (  مبسوط، جلد 4، صحفه 337)

اشکال دوّم این است که اگر به محض اینکه خوف نشوز حاصل شد بعد بیاید حکم کنید به کناره گیری و عدم مضاجعت این خلاف حق القسم است و اگر حکم به زدن کنید این قصاص قبل از جنایت می­شود و روی این جهت هم این قول معلوم نیست چه می­شود.

امّا قول دیگر که تفصیل بین ضرب، و موعظه و کناره گیری بود اینها آمدند از ظاهر آیه دست کشیدند و آمدند گفتند به مقتضای آیه و به اطلاق مقتضای آیه نمی­توانیم به محض اینکه طرف خوف از نشوز دارد بیاییم او را مورد ضرب قرار دهیم گرچه آیه مطلق است ولی ظاهر آیه این است که اجماعی که گفتند تا زمانی که نشوز محقق نشد حق ضرب نداریم لذا آن اطلاق آیه با این اجماع تقیید می­خورد.

اشکال این قول این است که برخی از این اطلاقات عرفاً قابلیت تقیید ندارد و ما نحن فیه هم همینطور است و روی این جهت نمی­توانیم آیه شریفه را به این عنوان که چون اجماع وجود دارد که ضرب جایز نیست نمی­توانیم آن آیه و ظاهر اطلاق را با این اجماع تقیید بزنیم و لذا بهترین قول به نظر می­رسد همان قول دوّم باشد که قول دوّم این بود که در صورتی که علم به نشوز پیدا کنیم آن سه حکم یا حداقل حکم سوّم جریان دارد.

دانلود فایل صوتی از طریق بارکد

[QR size=”150×150″ link=”yes”]http://www.m-h-mokhtari.com/wp-content/uploads/2018/11/feghh-95-41.mp3[/QR]

دانلود پی دی اف از طریق بارکد

[QR size=”150×150″ link=”yes”]http://www.m-h-mokhtari.com/wp-content/uploads/2017/06/fegh-95-41.pdf[/QR]

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *