درس خارج اصول 95-96 جلسه 32

بسم الله الرحمن الرحیم

تتمه بحث مفهوم وصف

درجلسه قبل ادله کسانی که قائل بودند وصف مفهوم ندارد را ذکر کردیم. از جمله دلیل مرحوم نائینی را ذکر کردیم. در این جلسه دلیل مرحوم محقق عراقی که قائلند وصف مفهوم ندارد را ذکر می­کنیم.

مرحوم محقق عراقی وجه فارقی بین مفهوم شرط و مفهوم وصف ذکر می­کنند که خود این وجه فارق، خود دلیل بر این است که وصف مفهوم ندارد. ایشان می­فرمایند: در باب مفهوم وصف، وصف باید طبیعت مهمله باشد و اطلاقش ثبوتا غیر ممکن است، چون وقتی حکم طبیعت مهمله شد، آن وقت اطلاقی ندارد و زمانی که اطلاق نداشت مفهوم نیز ندارد.

ولی در باب مفهوم شرط ثبوتا حکم قابل اطلاق است و وقتی ثبوتا حکم قابل اطلاق بود، آنوقت اصالة الطلاق در مقام اثبات جاری می شود و در آن زمان، حکم معلق می شود بر یک شرطی و به انتفاء شرط، مطلق الحکم منتفی می شود و در آن هنگام مفهوم محقق می شود.

وجه فرق بین مفهوم وصف ومفهوم شرط در مثال

مولا می­گوید: «اکرم زیدا العالم» در این مثال عالم قید موضوع است، یعنی اکرام رفته روی زید. آیا در اینجا اطلاق وجود دارد یا خیر؟ مرحوم محقق عراقی می­فرماید: اکرام زید نسبت به افراد دیگر سرایت نمی­کند. پس مفهوم ندارد. زیرا اطلاق ندارد. به عبارتی دیگر اکرام، حکمی است که نسبت به زید ثابت است، اما نسبت به موضوعات و افراد دیگر معقول نیست. مانند: «اکرم العالم الفقیه»، نسبت به «غیر فقیه»، این حکم اطلاق ندارد.

در مفهوم وصف قید برای موضوع است. اکرام روی موضوع است و قابل سرایت نسبت به سایر افراد نیست.

اما در مفهوم شرط مانند «ان جائک زید فاکرمه» در این مثال موضوع زید است و زید دو حالت دارد، مجی و عدم مجی زید، وجوب اکرام نسبت به هر دو حالت مجی و عدم مجی زید، ثبوتا قابل اطلاق است و مفهوم محقق می­شود و حکم اطلاق دارد. چون اگر مجی زید نباشد اکرام نخواهد بود. بنابراین وصف حکم مهمل را روی موضوعی که مقید است، می­برد و به انتفاء قید وجوب، مهمل، منتفی می­شود. مانند «اکرم زیدا العالم»، اگر زید عالم نبود، اکرام منتفی است. آن چه که مهمل است وجوب اکرام است و منتفی است. چون موضوع جزئیت است، اطلاق معنایی ندارد و در این صورت مفهوم نیز ندارد. بر خلاف مفهوم شرط. چون مفهوم شرط معلق است بر سنخ حکم. قبلا گفتیم یکی از ارکان مفهوم شرط این است که شرط  معلق باشد بر سنخ حکم. اما در وصف، حکم بر روی موضوع است. جزئی و مهمل است.

پس وصف مفهوم ندارد. بلکه آن ها که در حکم وصف می­باشند مفهوم ندارند. مانند تمییز، حال و غیره…، چون هریک از این موارد حکم روی طبیعت مهمله است و اطلاق ندارد. قید برای موضوع است، موضوع نباشد حکمی وجود ندارد. فلذا همه این موارد مفهوم ندارند. چون قید راجع است به موضوع نه حکم؛ به عبارتی موضوع که حکم بر آن مترتب است آن حکم نسبت به موضوعات دیگر اطلاق ندارد.

خلاصه فرق ماهوی مفهوم شرط و مفهوم وصف 

در مفهوم وصف قید راجع به موضوع است و حکم اطلاق ندارد و مفهوم ندارد، اما در مفهوم شرط قید راجع به حکم است و حکم اطلاق دارد و مفهوم دارد.

پس فرق دو مثال «ان جائک زید فاکرمه» و «اکرم زیدا العالم» روشن شد.

دانلود فایل صوتی از طریق بارکد

[QR size=”150×150″ link=”yes”]http://www.m-h-mokhtari.com/wp-content/uploads/2018/11/osoul-95-32.mp3[/QR]

دانلود پی دی اف از طریق بارکد

[QR size=”150×150″ link=”yes”]http://www.m-h-mokhtari.com/wp-content/uploads/2018/11/osoul-95-32.pdf[/QR]

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *