درس خارج اصول 95-96 جلسه 29

بسم الله الرحمن الرحیم

ادله قائلین به داشتن مفهوم در وصف

قرینه عامه است و با وجود قرینه عامه جمله وصفیه دارای مفهوم است. قرینه عامه عبارت است از انصراف و اطلاق و مقدمات حکمت. مانند «اکرم زیدا العالم» انصراف دارد بر انتفاء حکم به انتفاء وصف، یعنی لا تکرم الجاهل. اگر حمله وصفیه مفهوم نداشته باشد یعنی قرینه عامه­ای موجود نیست. دومین قرینه عامه اطلاق و مقدمات حکمت ذکر شده است. مانند «اکرم زیدا العالم». از اطلاق کلام مولا متوجه می­شویم که جمله دارای مفهوم است. می­گوئیم اگر چنان چه با فقدان وصف حکم باقی باشد باید مولای حکیم می­فرمود و چون مولا نفرموده، دال بر این است که از باب اطلاق و مقدمات حکمت جمله وصفیه دال بر مفهوم است.

جواب قرینه عامه: همانطور مرحوم آخوند ودیگر بزرگان فرمودند قرینه عامه دال بر مفهوم داشتن جمله وصفیه نیست. به عبارتی نه اطلاق و نه انصراف و نه مقدمات حکمت دال بر مفهوم داشتن جمله وصفیه نمی­کند. بله اگر قرینه خاصه­ای وجود داشته باشد، دال بر مفهوم داشتن جمله وصفیه است. مانند «لا تصل خلف العادل». مفهوم آن این است که «لاتصل خلف الفاسق»، قرائن خاصه باشد جمله شرطیه هم دال بر مفهوم است. انصرافی در کار نیست، انصراف در صورتی است که ناشی از غلبه استعمال و کثرة الاستعمال باشد. اما در مانحن فیه این طور نیست، چون استعمال در انتفاء عند الانتفاء بنحو کثرة الاستعمال نیست. به عبارتی اینگونه نیست که انتفاء حکم به انتفاء وصف باشد. کثرة استعمالی وجود ندارد. بله عرف فوائد فراوان از اوصاف متوجه می­شود.

دلیل دیگر قائلین به مفهوم در جمله وصفیه که مرحوم نائینی در اجود التقریرات ذکر می­کند این است که اصل در توصیف احترازی است نه توضیحی. مانند «اکرم زیدا العالم» در این جا انتفاء عند الانتفاء اقتضاء دارد  وقید در اینجا احترازی است نه توضیحی. یعنی احتراز از عدم اکرام در برابر جهل. علم در برابر جهل است، «لاتکرم الجاهل» پس جمله وصفیه مفهوم دارد.

و اما الجواب

اولا: ماقبول نداریم اصل در قیود احترازی باشد. چون اوصاف برای مقصود دیگری ذکر شدند. سلمنا بپذیریم که قیود احترازی باشند. در این جا معنای احترازیت صدق حکم از غیر مورد وصف نیست، تا مفهوم داشته باشد. در این جا برای این است که دائره موضوع را ضیق کند. یعنی اکرام مترتب بر رجل عالم. اصل طبیعت اکرام را نفی نکرده، مطلق قیدی ندارد. اثبات شی هم نفی ماعدا نمی­کند. یعنی نگفت اگر زید عالم نبود غیر را اکرام نکن، مومن و عادل و غیره را.

قول دیگر در این مساله علامه حلی است  که قائل به تفصیل در مساله شدند که قولشان مردود است. ایشان می­فرماید امر دائر مدار دو چیز است. علیت و عدم علیت. اگر وصف علت باشد، دارای مفهوم است و اگر وصف علت نباشد، مفهوم ندارد. مانند «اکرم زیدا العالم لعلمه»، وصف علم از باب علیت است و دارای مفهوم می­باشد.

جواب قول تفصیل علامه حلی

درجمله وصفیه اگر علیت، علیت منحصره باشد مفهوم دارد. ولی اثباتش مشکل است. یعنی این طور نیست که هرجا وصف آمد، لزوم و منحصر به کار ببریم، وقتی منحصر بودن را متوجه نمی­شویم. صرف علیت دال بر مفهوم نیست.

نکته: اگر جایی که جمله وصفیه وصف علت منحصره است و مفهوم دارد، نه از باب این که وصف است مفهوم دارد. بلکه از باب این که علیت منحصره است مفهوم دارد.

لو سلمنا بگوییم وصف دال بر علیت و علیت منحصره باشد، آن جمله­ای مفهوم دارد که از باب علیت منحصره است، نه از باب وصفیت.

دانلود فایل صوتی از طریق بارکد

[QR size=”150×150″ link=”yes”]http://www.m-h-mokhtari.com/wp-content/uploads/2018/11/osoul-95-29.mp3[/QR]

دانلود پی دی اف از طریق بارکد

[QR size=”150×150″ link=”yes”]http://www.m-h-mokhtari.com/wp-content/uploads/2018/11/osoul-95-29.pdf[/QR]

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *