درس خارج فقه 94-95 جلسه31

بسم الله الرحمن الرحیم

جلسه سی و یکم درس خارج فقه

بحث ما در این باب بود که عاقد باید بالغ باشد، و بعد هم قصد کند، لیکن در باب اینکه آیا صبی می­تواند عقد بخواند یا نه بحث آن گذشت.

بحث امروز ما این است که در جایی که عقل شرط است و در جایی که قصدیت شرط است حکم چیست؟ مرحوم امام (ره) در تحریر الوسیله می­فرمایند کسی که مست است آیا می­تواند به عنوان عاقد عقد بخواند یا خیر؟ می­فرمایند خیر، زیرا فرد درحالت مستی فاقد عقل است، ثانیاً قصد انشاء میسر نخواهد شد بنابراین عقدش باطل است. بعد می­فرمایند زنی که مست بوده وعقد خوانده بعد در او افاقه ایجاد شده و دوباره رضایت داده در این مورد چطور می­شود؟در اینجا اختلاف نظر وجود دارد و بین زن مست و مرد مست فرق وجود دارد ؛ مرحوم سید درعروه هم بر این قول قائل شدندو فرمودند:

«و كذا لا اعتبار بعقد السكران، فلا يصّح و لو مع الاجازة بعد الأفافة، و أما عقد السكرى اذا أجازت بعد الإفافة ففيه قولان، فالمشهور انه كذلك و ذهب جماعة الى الصحة مستندين الى صحيحة ابن بزيع و لا باس بالعمل بها و ان كان الأحوط خلافه، لأمكان حملها على ما اذا لم يكن سكرها بحيث لا التفات لها الى ما تقول مع ان المشهور لم يعملوا بها، و حملوها على محامل، فلا يترك الأحتياط». (مسأله13 کتاب عروه)

اگر مردی در حالت مستى با زنى ازدواج كرد عقد او محكوم به بطلان است و لو اينكه آن مرد پس از افاقه و برطرف شدن مستى، آن عقد را اجازه نمايد.

اما در مورد زن مست (سكرى) اگر وى نيز در حالت مستى با كسى عقد بخواند در رابطه با اينكه آيا عقد وى نيز همچون مرد مست باطل است يا باطل نيست؟ دو قول در مسأله وجود دارد؛ يك قول مشهور كه قائل به بطلان عقد او هستند و قول ديگر، قول جماعتى از اصحاب است كه با استناد به صحيحه ابن بزيع كه در آن عقد سكرى را صحيح دانسته است حكم به صحت چنين عقدى نموده اند. آنگاه مرحوم سيد مى فرمايند عمل بر طبق مذكور اشكالى ندارد اگر چه، احتياط استحبابى در ترك آن و حكم به بطلان عقد سكرى مانند سكران است. چرا كه امكان دارد روایت صحيحه ابن بزيع را حمل كنيم بر اين فرض كه مستى زن به حدّى كه موجب زايل شدن عقل وى گردد و التفاتى به گفته هاى خود نداشته باشد، نرسيده است. علاوه بر اينكه مشهور نيز به اين روايت عمل نكرده و آن را بر محامل مختلفى حمل نموده­اند.

مرحوم خوئی (ره) تقریباً تبعیت از مرحوم سید درعروه کرده و قائل شدند به اینکه عقد زن مست صحیح است.

روایت محمد بن إسماعيل بن بزيع این است؛ قال : سألت أبا الحسن (عليه السلام) عن امرأة ابتليت بشرب النبيذ فسكرت فزوّجت نفسها رجلاً في سكرها ، ثمّ أفاقت فأنكرت ذلك ، ثم ظنّت أنّه يلزمها ففرغت منه فأقامت مع الرجل على ذلك التزويج ، أحلال هو لها أم التزويج فاسد لمكان السكر ولا سبيل للزوج عليها؟ فقال : إذا أقامت معه بعدما أفاقت فهو رضا منها ، قلت : ويجوز ذلك التزويج عليها؟ فقال : نعم».

(وسائل الشیعه جلد 20 کتاب النکاح از ابواب عقد النکاح و اولیاء العقد باب 14 حدیث 1).

زنی به وسیلۀ شراب مست شده و در حال مستی خودش را به تزویج یک مردی قرار داده و بعد از مدتی از مستی بیرون آمده و بعد به این زن گفتند تو که با این مرد هستی با او عقد خواندی و زن اوّل انکار کرده و بعد با این مرد باقی ماند واز امام (ع) سؤال می­کند که آیا این ازدواج حلال است یا باطل است؟ امام (ع) فرمود همین که کنار مرد باقی ماند و او را رها نکرده نشان می­دهد که این زن به تزویج رضایت داشته است، لذا امام (ع) فرمود تزویج درست و صحیح است .روايت ابن بزيع دلالت بر اين مى كند كه زن مست اگر در حال مستى با كسى ازدواج نمايد و پس از افاقه يافتن، به آن ازدواج رضايت داشته باشد، عقد او صحيح است.

لیكن از آنجا كه مفاد اين روايت بر خلاف قاعده اوليه است لذا طبق قاعده اوليه در صحت عقد، عقل، معتبر است و عقد انسان مست صحيح نيست چون وى فاقد عقل و شعور است.

مرحوم آقا ضياء در تعليقه خود بر عروة مى فرمايند؛ اعتنائى به اين روايت نيست چرا كه از جهت سندى ضعيف است. اين كلام از مرحوم آقا ضياء بسيار عجيب است.

بلا اشكال، اين حديث از جهت سند صحيح است و هيچ­گونه شبهه اى از جهت سندى در آن نيست، حتى مثل مرحوم صاحب مدارك كه مبنايش در روايت اخذ به صحيح الاعلايى است. ايشان هم اين روايت را پذيرفته است.

اين روايت را شيخ طوسى رحمه الله در تهذيب به اسناد خودش از حسين بن سعيد عن محمد بن اسماعيل بن بزيع، نقل نموده است و طريق مرحوم شيخ به حسين بن سعيد بدون ترديد، صحيح است و كتاب حسين بن سعيد (ثلاثين) از جمله كتب بسيار مشهور و معتبر قبل از كافى و نوادر الحكمة مى باشد كه رواياتش مورد عمل اصحاب بوده و داراى اسانيد عديده مى باشد.

همچنين مرحوم صدوق نيز اين روايت را به طريق خودش از محمد بن اسماعيل بن بزيع نقل كرده كه طريق ايشان نيز بلا اشكال صحيح است؛ (طريق مرحوم صدوق به محمد بن اسماعيل بن بزيع عبارت است از ابن وليد عن صفار عن احمد بن محمد بن عيسى عن محمد بن اسماعيل بن بزيع ).

همچنين در كتاب «عيون اخبار الرضا عليه السلام » نيز مرحوم صدوق اين روايت را از جعفر بن نعيم بن شاذان، محمد بن شاذان و فضل بن شاذان که او نیز از محمد بن اسماعيل بن بزيع نقل كرده است.

بعضی­ها در صدد توجیه این روایت بر آمدند که انشاءالله در جلسه بعد بیان خواهد شد.

 دانلود فایل صوتی از طریق بارکد

[QR size=”150×150″ link=”yes”]http://www.m-h-mokhtari.com/wp-content/uploads/2016/09/figh94-31.mp3[/QR]

دانلود پی دی اف از طریق بارکد

[QR size=”150×150″ link=”yes”]http://www.m-h-mokhtari.com/wp-content/uploads/2016/09/figh94-31.pdf[/QR]

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *