درس خارج فقه 94-95 جلسه24

بسم الله الرحمن الرحیم

جلسه بیست و چهارم درس خارج فقه

مسأله:« الاحوط أن یکون الایجاب فی النکاح الدائم بلفظی أنکحت أو زوجت ، فلا یوقع بلفظ متعت علی الاحوط و إن کان الاقوی وقوعه به مع الاتیان بما یجعله ظاهرا فی الدوام ، و لا یوقع بمثل بعت أو وهبت أو ملکت أو آجرت ، و أن یکون القبول بلفظ قبلت أو رضیت ، و یجوز الاقتصار فی القبول بذکر قبلت فقط بعد الایجاب من دون ذکر المتعلقات التی ذکرت فیه ، فلو قال الموجب الوکیل عن الزوجة للزوج أنکحتک موکلتی فلانة علی المهر الفلانی فقال : الزوج قبلت من دون أن یقول قبلت النکاح لنفسی علی المهر الفلانی صح».(کتاب تحریر الوسیله، جلد 2، ص 1048)

مرحوم امام (ره) در تحرير مى‌فرمايند احتياط آن است كه ايجاب در نكاح دائم حتماً به لفظ «انكحت» يا «زوّجت» باشد و معنايش اين است كه با لفظ «متعّت» نمى‌توانند بگويند. سپس مى‌فرمايند اقوى اين است كه با لفظ «متعّت» هم صحيح است، منتهى بايد همراه با قرينه‌اى باشد كه نشان دهد مراد نكاح دائم است، مثلًا بگويد «متعّت متعةً دائمة على المهر المعلوم» كه در اين صورت اشكالى ندارد. در ذيل مسئله مى‌فرمايند كه با لفظ «وهبت، بعت، ملكت، آجرت، …» عقد واقع نمی­شود و در ادامه الفاظ قبول را بيان کرده و فرمودند با لفظ «قبلت و رضيت» مى‌شود عقد را جاری نمود و بعد تصريح کردند كه لازم نيست متعلقات را در قبول بگويد و فقط قبلت و رضيت كافى است چون قبول عطف به ايجاب مى‌شود و تمام شرايطى كه در ايجاب است در قبول نیز خود به خود درج مى‌شود.

آيات:

در آيات به عنوان تزويج و نكاح تصريح شده است.

الف) آيه «فَلَمَّا قَضى‌ زَيْدٌ مِنْها وَطَراً زَوَّجْناكَها». (سوره احزاب ، آیه 37)

آيا «زوّجناكها» حكايت از ماضى است يا در مقام انشاء است؟

دو احتمال وجود دارد، هر كدام كه باشد براى ما كافى است، چون نشان مى‌دهد كه لفظ «زوّجت» در مقام انشاء کفایت می­کند ولو به صورت اخبار باشد (اخبارى كه حاكى از انشاء است) ،هم چنین معلوم مى‌شود كه صيغه عقد زينب را خداوند براى پيامبر خوانده است و لذا زينب به ديگر زنان پيغمبر صلى الله عليه و آله مى‌گفت: «انّما زوّجوكنّ اهلوكنّ و زوّجنى اللَّه».

ب) آيات «وَ أَنْكِحُوا الْأَيامى‌ مِنْكُمْ» ، «وَ لا تَنْكِحُوا ما نَكَحَ آباؤُكُمْ».(سوره نور، آیه 32و سوره نساء آیه 22)

اگر مادّه نكاح ظهور يا صراحت نداشت قرآن اين گونه نمى‌فرمود، پس ظاهر اين است كه اين الفاظ، مجازى نيست و اگرچه جملات خبريه هستند ولى خبرى است كه از جواز انشاء حكايت مى‌كند.

ثانیاً درروایات ماده تزویج آمده است که یکی در باب اول از ابواب عقد نکاح چند حدیث آمده که دلالت دارد بر اینکه صیغه دائم را می­توان با لفظ «زوجت» و در بعضی روایات کلمه «نکاح» آمده است.

یکی از روایات این است که «محمّد بن على بن الحسین باسناده عن زرارة عن ابى عبدالله(علیه السلام) فى حدیث خلق حوّاء و تزویج آدم بها، انّ الله عز وجلّ قال له: اخطبها الىّ، فقال: یا ربّ انى اخطبها الیک الى أن قال فقال الله عزوجّل: قد شئت ذلک و قد زوّجتکها فضُمَّها الیک.

اسناد شیخ صدوق به زرارة صحیح است و خبر سنداً صحیح می باشد، البته حدیث مفصَّل است و صاحب وسائل صدر حدیث را ذکر نکرده ولی دلالتش روشن است و به آسانی صیغه ی ازدواج بین آدم و حواء جاری شده است . این حدیث 1 از باب 1 از ابواب عقد نکاح آمده است:

حدیث بعدی حدیث 7 باب 1 ازابواب عقد نکاح می­باشد که «عن عبید بن زرارة قال: سألت ابا عبدالله(علیه السلام) عن التزویج بغیر خطبة فقال: أو لیس عامة ما تتزوّج فتیاننا فتیاتنا و نحن نتعرق الطعام على الخوان نقول: یا فلان زوّج فلانا فلانة فیقول: نعم قد فعلت».

در این روایت مى فرماید غالب ازدواج هاى ما بدون خواستگارى صورت مى گیرد، پس با لفظ تزویج یا چیزى که اشاره به لفظ تزویج است («نعم قد فعلت» که بعد از لفظ تزویج واقع شده است) واقع مى شود، و ظاهر «قد فعلت» این است که جانشین ایجاب و قبول شده و ضمناً دلالت دارد که یک نفر مى تواند متولّى طرفین عقد باشد و وقتى متولّى شد لازم نیست دو صیغه بخواند.

روایت دیگر این است که در حدیث3 باب 1 از ابواب عقد نکاح آمده که ««مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ رَزِينٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(ع) قَالَ جَاءَتِ امْرَأَةٌ إِلَى النَّبِيِّ ص فَقَالَتْ زَوِّجْنِي فَقَالَ مَنْ لِهَذِهِ فَقَامَ رَجُلٌ فَقَالَ أَنَا يَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ مَا تُعْطِيهَا قَالَ مَا لِي شَيْ‌ءٌ إِلَى أَنْ قَالَ فَقَالَ أَ تُحْسِنُ شَيْئاً مِنَ الْقُرْآنِ قَالَ نَعَمْ قَالَ قَدْ زَوَّجْتُكَهَا عَلَى مَا تُحْسِنُ مِنَ الْقُرْآنِ فَعَلِّمْهَا إِيَّاه».

زنی خدمت پیامبر(ص) آمد و گفت من خودم را هبه می­کنم به تو یا رسول الله و همانطور ایستاده بود ، در همین زمان مردی که خدمت پیامبر (ص) حضور داشت قیام کرد و گفت اگرشما نمی­خواهی این زن را به ازدواج من دربیاور، پیامبر فرمود برای مهریه چیزی داری؟ مرد گفت یک شلوار بیشتر ندارم. سپس پیامبر(ص) فرمود؛ حتی یک انگشتر فلزی هم نداری؟ آن مرد عرض کرد حتی یک انگشتر فلزی نیز ندارم، در ادامه پیامبر(ص) فرمود توانایی خواندن قرآن را داری؟آن مرد گفت بله چند سوره را می توانم قرائت کنم ونام سوره­ها را گفت ، در این حین پیامبر (ص) فرمود : این زن را تزویج کردم به این مرد به مهر تعلیم قرآن.

بنابراین معلوم می­شود دراین روایات کلمه تزویج آمده و کلمه نکاح هم به صورت فعل مضارع وبه صورت ماضی آمده است، البته به صورت جملات خبریه واز این جملات خبریه جواز انشاء استفاده می­شود. درباب لفظ «متعتُ» اختلاف نظرمی­باشد برخی گفتند جایز است و بعضی­ها گفتند جایز نیست مگراینکه با قرینه آورده شود، وآن قرینه نیز باید دال برنکاح دائم باشد.

 دانلود فایل صوتی از طریق بارکد

[QR size=”150×150″ link=”yes”]http://www.m-h-mokhtari.com/wp-content/uploads/2016/09/figh94-24.mp3[/QR]

دانلود پی دی اف از طریق بارکد

[QR size=”150×150″ link=”yes”]http://www.m-h-mokhtari.com/wp-content/uploads/2016/09/figh94-24.pdf[/QR]

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *