درس خارج فقه 93-94 جلسه 96

بسم الله الرحمن الرحیم

جلسه نود و ششم درس خارج فقه

بحث ما در موضوع احادیثی بود که در موضوع ولایت فقیه ذکر شد، مرحوم شیخ و دیگر بزرگان در کتاب معظم فقهی این احادیث را متذکر شدند، از جمله احادیثی که مرحوم شیخ از پیامبر اکرم(ص)( ان علماء أمتی کأنبیاء بنی إسرائیل..) ذکر نمود، که در خبر مرسله در فقه رضوی اینطور آمد.
این نوع احادیث نوعاً مرسل هستند و حضرت امام(ره) از احادیث قبلی برای اثبات ولایت فقیه استفاده کردند.
منتها برخی همچون مرحوم شیخ انصاری و بزرگانی که بر کلمات شیخ حاشیه زدند معتقدند این نوع احادیث بر مسأله ولایت فقیه دلالت ندارد، بلکه در بیان این است که علما در تبلیغ و ترویج معارف الهی مثل انبیاء هستند نه اینکه در مقام زعامت جامعۀ اسلامی باشند لذا اینگونه نیست، بلکه صحبت این است که منصب تبلیغ و ترویج معارف را عهده دار هستند مثل مرحوم آیت الله خویی که در مصباح الفقاهه فرمودند:
«و أما الروایات الدالة علی ان علماء أمتی کأنبیاء بنی إسرائیل، و فی الفقه الرضوی بمنزلة أنبیاء بنی إسرائیل فهی ناظر الی وجوب تبعیة الفقهاء فی التبلیغ و التنزیل من هذه الجهة بعد القطع بأنه لم یرد التنزیل من جمیع الجهات، بل فی الجهات الظاهرة فهی هذه کما فی زید کالأسد إذ هو فی شجاعته لا فی جمیع الجهات حتی فی أکله المیتة مثلا و النکتة فی ذلک واضحة إذ أنبیاء بنی إسرائیل لم یکن کلّهم نبیّا لجمیع الناس و رسولا عاما»(مصباح الفقاهة (المکاسب)، ج5، ص: 44)
بل کان بعضهم نبی بلده و بعضهم نبیّ محلته و بعضهم نبی مملکة نظیرهم فی ذلک العلماء و انه یجب لکل قوم ان یتبع عالمه کما کان الواجب لبنی إسرائیل أن یتبعوا نبیّهم فی التبلیغ و یمکن ان یکون التنزیل فی الشرافة و الثواب و الأجر و انهم مثلهم و هذا أمر واضح لو لاحظت التعلیم و التعلمات العرفیة لجزمت بذلک مثلا فتلمیذ المدرسة الثانیة لعلو المدرسة أعلم من معلم المدرسة الابتدائیة و هکذا فالفقهاء و ان کانوا فقهاء و تلامذة المدرسة المحمدیة مثل معلم الأمة السابقة من الأنبیاء لعلو هذه المدرسة، بل بعضهم أفضل من بعض هؤلاء الأنبیاء و بالجملة و التنزیل فی هذه الروایة من هذه الجهة و هذا هو الظاهررسولا عاما کان بعضهم فی بعضهم فی صحتی… (مصباح الفقاهة (المکاسب)، ج5، ص: 45)
لذا انبیاء(ع) هیچ وقت با هم اختلاف نداشتند زیرا دنیا مطرح نبود و هوای نفس وجود نداشت این مسأله نشان می دهد آنها پیامبران الهی بودند.
مرحوم آقای خویی می فرماید اینجا که ان علماء أمتی کأنبیاء بنی إسرائیل ، وجه شبه آن  ترویج معارف دینی است ولایت را شامل نمی شود، بعد حکومتی را شامل نمی شود لیکن مرحوم امام(ره) می فرماید وقتی کسی که شبیه کسی شد نقشی که انبیاء دارند اینها هم آن نقش  را باید داشته باشند.
در آیات مختلفی در قرآن راجع به عملکرد انبیاء آمده که عملکرد و  کارگرد وجودی انبیاء تنها بیان معارف نبود، بلکه اداره جامعه هم مورد نظر بوده است لذا خداوند متعال در سورۀ آل عمران فرمودند؛« و كَأَيِّن مِّن نَّبِيٍّ قَاتَلَ مَعَهُ رِبِّيُّونَ كَثِيرٌ فَمَا وَهَنُواْ لِمَا أَصَابَهُمْ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَمَا ضَعُفُواْ وَمَا اسْتَكَانُواْ وَاللّهُ يُحِبُّ الصَّابِرِينَ ﴿۱۴۶﴾»
وَمَا كَانَ قَوْلَهُمْ إِلاَّ أَن قَالُواْ ربَّنَا اغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَإِسْرَافَنَا فِي أَمْرِنَا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وانصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ ﴿۱۴۷﴾.
لذا بحث مدیریتی در وظایف پیامبران هم بوده است؛
أَ لَمْ تَرَ إِلَي الْمَلَإِ مِنْ بَني‏ إِسْرائيلَ مِنْ بَعْدِ مُوسي‏ إِذْ قالُوا لِنَبِيٍّ لَهُمُ ابْعَثْ لَنا مَلِکاً نُقاتِلْ في‏ سَبيلِ اللَّهِ قالَ هَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ کُتِبَ عَلَيْکُمُ الْقِتالُ أَلاَّ تُقاتِلُوا قالُوا وَ ما لَنا أَلاَّ نُقاتِلَ في‏ سَبيلِ اللَّهِ وَ قَدْ أُخْرِجْنا مِنْ دِيارِنا وَ أَبْنائِنا فَلَمَّا کُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقِتالُ تَوَلَّوْا إِلاَّ قَليلاً مِنْهُمْ وَ اللَّهُ عَليمٌ بِالظَّالِمينَ(بقره )246
آیات فراوان راجع به بنی اسرائیل است، اصلاً پیامبران مأموریت پیدا کردند تا با دشمنان مبارزه کنند، اینکه امت من مثل بنی اسراییل هستند از کجا معلوم که محدود ومحصور باشد ترویج احکام گرچه ظاهرا درست است اما شاید وجه شبه مرتبط با امر  تبلیغ باشد گویا این تعبیر مانع از این نیست که عمومیت بدهیم.
حدأقل می شود احتمال داد که همۀ مناصب نبی که یک منصبش تبلیغ است فقیه بقیه را دارا باشد، حال چرا چرا ما  منحصر کنیم در تبلیغ؟ احتمال عمومیت وجود دارد. این حدیث می تواند  موید موضوع ولایت فقیه باشد.
روایت دیگر: روایتی که مشهور است و روایت پیامبر گرامی اسلام(ص)است که می فرماید؛« السلطان ولي من لا ولي له»
این روایت توسط مرحوم شیخ در مکاسب و در کتب حدیثی اهل سنت ذکر شد؛ درسنن بیهقی ج7ص105 این قول ذکر شده است، اما در کتب شیعه مرحوم صاحب حدائق از کتاب مسالک این حدیث را نقل می کند«و هذا الخبر لم نقف علیه فی اخبارنا و الظاهر انه عامی»  در حدائق ج22 ص239  کتاب النکاح.
بعضی محشین می خواهند بفرمایند در مستدرک این حدیث وجود دارد «حدیث 2 ج3 مستدرک ص287 » باب ثانی ابواب عاقله ، ظاهرا از امیر مؤمنان(ع) نقل شده است.
در کتب فقهی ما خصوصاً متاخرین مثل کتاب جواهر ج29ص188 این روایت آمده است.
روایت در بین ما امامیه سندش روشن نیست اما در کتب عامی ذکر شده است، لذا شاید شهرت جبران کند ضعف سند را، اما این شهرت  در بین متأخرین است در بین قدما این شهرت مشخص نیست.
بعید نیست بگوئیم  شهرت ضعف سند راجبران می کند، اما شهرت مربوط به متأخرین است نه قدما، اگر قائل باشیم شهرت بین متأخرین هم جابر  ضعف سند  است. در این صورت جریان خواهد داشت.
دلالت روایت؛ مقصود از  سلطان کیست؟ السلطان ولي من لا ولي له؛ مقصود از سلطان، بعضی مثل صاحب حدائق گفتند منظور از سلطان یعنی معصوم، بعضی از متأخرین این نظر را ذکر کردند .
مرحوم ایروانی در حاشیه بر مکاسب استظهار می کند از کلام مرحوم شیخ انصاری که مقصود از سلطان همان امام عصر(ع) است که همان معصوم است.
لذا السلطان ولي من لا ولي له ،احتمال مقصود امام معصوم است، که البته مرحوم ایروانی در حاشیه برمکاسب ج1 ص157 ذکر نمود.
به نظر میرسد مقصود از  سلطان به معنی سلطان عادل است، این سلطان عادل ممکن است در بین اهل کتاب هم باشد سلطان مقصود سلطان عادل است نه امام معصوم،لذا سلطان مقصود سلطان عادل است نه اینکه  مراد معصوم باشد. حال که مقصود سلطان عادل است نه سلطان معصوم، اگر سلطان به معنای معصوم باشد دلالت بر ولایت فقیه ندارد.
اشکال دیگر بر دلالت حدیث وارد شده است.
مرحوم نا ئینی  در منیه الطالب ج2 ص236 فرمود؛ این در باب میت است یعنی ولی میتی که لاولی له است .
این احتما ل هم  قابل قبول نیست، چون معلوم نیست با چه قرینه ای این احتمال مطرح شده است.
اشکال دیگر این است که  آیا از این حدیث السلطان ولي من لا ولي له  موارد شخصی و جزئی را می شود فهمید؟ یا عموم عامه را نیز شامل می شود؟
به نظر می رسد این حدیث نظر دارد به جایی که  ولی دیگری غیر از سلطان تصور بشود، تا جانشین سلطان بشود هر جایی که امکان تصور جانشینی کسی به جای سلطان باشد این حدیث بر آن نظر دارد.
این روایت عام است اما عام در احوال شخصیه در امر حکومت غیر از  سلطان شخصی دیگر تصور نمی شود، اگر سلطان نبود جانشین او تصور می شود،اگر سلطان به معنای امام معصوم(ع) باشد، سلطان  جائر اینجا معنا ندارد تا او تسلط بر من لا ولی له داشته باشد. پس احتمال مقصود کسی است که حق تسلط بر من لا ولی له را داشته باشد که او  فقیه جامع الشرایط  است، حال من لا ولی له، چه کسی بر او تسلط داشته باشد؟ سلطان جائر؟ پس مقصود سلطان عادل است، از آن طرف فقیه جامع الشرایط می تواند بر من لا ولی له مسلط باشد.
لذا سلطان به معنی امام معصوم نیست در باب میت هم نیست سلطان در اینجا به معنی سلطان و فقیه عادل است. می گوئیم سلطان عادل یعنی فقیه جامع الشرایط بر من لا ولی له ولایت دارد ،این ولایت معنی عام را اثبات می کند، و تنها ولایت بر افراد مجنون…نیست بلکه در همه عرصه ها قابلیت ولایت را دارد.
در میان این احادیث حدیث «الحوادث الواقعه» از همه مهمتر است توقیع امام عصر(ع) و حدیث  مجاری الأمور دلالت خوبی بر اثبات ولایت فقیه دارد، حالا اگر صریح هم نباشد مویّد خواهد بود، چون شاید سند آن مشکل داشته است.
امام  دو دلیل بر اثبات ولایت فقیه ذکر کردند: 1.عقلی 2. نقلی ، سراغ آیات نرفتند و روایات مهم را ذکر کرده است، آنچه شیخ انصاری از روایات توضیح و تبیین نمودند امام آنها را رد می کند
در میان احادیث چند روایت اول دلالت دارد و باقی روایات رابطه اش معلوم نیست.
از همه مهمتر دلیل عقلی است، که رویکرد امام(ره) در این زمینه کاملاً مناسب و مطلوب است، زیرا خیلی از مباحث در علم کلام وجود داشت که اول نظری بودند لیکن بعداً و پس از گفتگوهای متعدد بدیهی شد. بحث ولایت فقیه نیز اینچنین است، لذا به فرمایش حضرت امام(ره) عقل پشتیبان این مسأله است.

دانلود فایل صوتی از طریق بارکد

[QR size=”150×150″ link=”yes”]http://www.m-h-mokhtari.com/wp-content/uploads/2016/07/figh93-96.mp3[/QR]

دانلود پی دی اف از طریق بارکد

[QR size=”150×150″ link=”yes”]http://www.m-h-mokhtari.com/wp-content/uploads/2016/07/figh-93-96.pdf[/QR]

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *