درس خارج فقه 93-94 جلسه 95

بسم الله الرحمن الرحیم

جلسه نود و پنجم درس خارج فقه

احادیثی که  در  باب ولایت مطرح شده است در اثبات  ولایت فقیه استفاده می شود  که مورد بحث و نظر ما است.  سه روایت ذکر گردید، روایت چهارم، روایت تحف العقول است تحت عنوان «مجاری الامور و الاحکام علی ایدی العلماء».این روایتی است از حضرت سید الشهداء(ع)، که از امیر المؤمنین علی ابن ابی طالب (ع) نقل فرموده، درباره «امر به معروف و نهی از منکر»؛ «اعتبروا ایهالناس بما وعظ الله به اولیائه من سوء ثنائه علی الحبار».

سند این روایت ضعیف است به واسطه اینکه مرسله است چون بسیاری از احادیث تحف العقول مرسله است به حسب دلالت، حال باید ببینیم حدیث«مجاری الامور و الاحکام علی ایدی العلماء» از حیث دلالت اثبات مدعا می­کند یا خیر؟

بعضی مثل مرحوم آیۀ الله حکیم می­فرماید، این حدیث دلالتش مبهم است در نهج الفقاهه، ص 47ص299؛ حدیث مبهم است.

مرحوم نائینی در منیه الطالب ج2ص،233 نسبت به روایت و مانند این روایت همچون  العلما ورثت الانبیاء از اخباری که در علو شأن علما وارد شده، می­فرمایند بر اینکه اینجا علما به معنی ائمه است علما یعنی ائمه.

مرحوم ایروانی در حاشیه بر مکاسب می­فرماید؛ مقصود از مجاری الامور و الاحکام علی ایدی العلماء، یا فتوا مقصود است لذا منظور فتوا و قضاوت است، (تعلیقات ایشان بر مکاسب شیخ انصاری ج2 ص156).

یا مقصود فتوا است و آنجا که حکم مشتبه است، یا منظور  قضاوت است در آنجا که موضوع مشتبه است لذا صحبت ازدلالت نیست اما به نظر می­رسد این روایت ظاهر است در مسأله اثبات ولایت فقیه ظهورش هم روشن است به خاظر اینکه صدر و ذیل این روایت را باید توجه کرد.

و ما سلبتم ذالك الا بتفرقكم عن الحق ..اینها فتوا را سلب نکردند بلکه ولایت را از فقها سلب کردند، ورای این امور به شما بر می­گردد لذا مقصود ولایت است نه فتوا و نه قضاوت  .

آنطور که مرحوم ایروانی گفتند معلوم می­شود مقصود از علما که واژه­ای مبهم است شامل  فقها است و از منطر حکومت هم سرایت دارد، مجاری الامور و الاحکام علی ایدی العلماء، از امام حسین(ع) که از امام علی|(ع) نقل می­کند، بحث حکومت است، اینجا روایت ظهوردارد بر اثبات ولایت برای فقیه.

منتها حدیث مجاری الامور و الاحکام علی ایدی العلماء را می­شود عام می­شود که ظهوردر ولایت و حکومت دارد نه فتوا، چون علما آشنای به این هستند، لذا  حدیثی که از حضرت علی (ع) ذکر شده است، اشاره دارد که  علما باید بر اهل باطل  غلبه پیدا کنند یعنی به سبب ولایت، لذا دلالتش واضح است و ان کان سندها مرسل.

حدیث دیگر؛ الْعُلَمَاءُ حُكَّامٌ‏ عَلَى‏ النَّاسِ‏ »( تصنيف غرر الحكم و درر الكلم ؛ ؛ ص47، حدیث 205) علما حاكمانند بر مردم، يعنى مردم بايد كه حكم ايشان را قبول كنند و از آن تجاوز نكنند.

مرحوم مجلسی در بحار الانوار از امام صادق(ع) مشابه این روایت را ذکر نمودند، «الملوک حکام علی الناس و العلماء حکام علی الملوک» روایت از بحارالانوار  ج1 ص183 حدیث 92.

معلوم می­شود اگر ملوک حکام بر مردم هستند فقها حکّام ملوک هستند علماء حکام الناس هستند.

این حدیث سندش ضعیف است چون مرسل است، اما دلالتش از آنجا که  سند روایت در غرر است، روایت غرر مرسل هستند.

اما آنکه دلالت بر ولایت دارد یا خیر؟ بله مقصود از حکّام حاکمیت و ولایت بر مردم است.

احتمال ؛ مقصود از احکام حاکمیت بر دلها و قلوب باشد، این جمله اگر انشائیه باشد حاکم را جعل می­کند در این صورت می­توان ولایت فقیه را اثبات نمود.

اگر جمله اخباری باشد العلماء حکام…  منظور حکومت بردلهاست با این احتمالات باید دید این جمله در انشاء ظهور دارد یا اخبار؟

ظاهر این است که  مقصود از این روایت با قرینه روایت مرحوم جلسی حکومت بر دلها است نه حکومت ظاهری.

اما از آن طرف این احتمال هم وجود دارد که این روایت به حسب ظاهر در مقام بیان ولایت و حاکمیت علما است نه حکومت بر دلها .

الملوک حکام علی الناس و العلماء حکام علی الملوک ظاهرا از جعل حکومت گزارش می­دهد یعنی این روایت انشاء نیست، بلکه گزارش می­دهد لیکن این ظهور دارد که حاکمیت همان حاکمیت ظاهری است یعنی فقیه می تواند حکومت کند و اداره امور اجتماع را بر عهده بگیرد.

حدیث بعدی «على عن ابیه، عن النّوفلی، عن السکونى، عن ابى عبد اللَّه، عَلَیْهِ السّلام، قال قال رَسُولُ اللَّهِ (ص) الفُقَهاءُ أُمَناءُ الرّسُلِ ما لَمْ یَدْخُلوُا فى الدّنیا. قِیلَ یا رَسول اللَّه وَ ما دُخولهم فى الدّنیا؟ قالَ: اتّباعُ السّلْطَانِ. فَاذا فَعَلوُا ذلِکَ، فَاحذَرُوهُمْ عَلى دیِنِکُمْ‏ » اصول کافی ج1ص46 حدیث5.

در سند این روایت  نوفلی و سکونی متواتر نیستند چون سکونی قاضی اهل سنت بوده است، لذا گفتند روایت ضعیف است. اما در دلالت این حدیث مقصود از امناء چه کسانی هستند؟ آیا امنای بر معارف و احکام یا امنای بر ولایت؟ ظاهر حدیث این است که عام است یعنی مطلق است.

ذیل آن حکم وجود دارد این ظاهرش چیست؟ معارف و احکام است اگر این را دلیل حدیث در نظر بگیریم ظهور دارد علما امین پیامبران(ص) هستند در بیان احکام و معارف.

شاید این قرینه دال بر اثبات ولایت نباشد چون می­گوید فَاحذَرُوهُمْ عَلى دیِنِکُمْ؛ اینها باید در دینشان ازآنها بر حذر باشد، از آن طرف امام (ره) در کتاب البیع ج2 ص473 مقصود از امانت داری برای پیامبر(ص) را در تمام شئون می­داند که متعلق به رسالت آنها است، که زعامت امت و گسترش عدالت اجتماعی یکی از امورات و لوازم  این شئون است.

منصب رسول الله(ص) بیان احکام نیست تا فقیه از این جهت امین امر باشد، بلکه آنچه اهمیت دارد اجرای احکام الهی است امین بودن یعنی علاوه بر بیان در اجرای حکومت هم امین­اند.

به نظر می رسد امام(ره) این استفاده را از روایت می­کند، شاید یک احتمال این باشد؛ اما آنچه که ظهور در روایت دارد ذیل روایت است فَاحذَرُوهُمْ عَلى دیِنِکُمْ است که شاید قرینه باشد مبنی بر اینکه مقصود از امناء بیان احکام و معارف باشد.

اگر بگوییم فرمایش امام عام است و فرمایش علمای دیگر که می­فرمایند امنای الرسل یعنی بیان معارف و احکام.

روایت دیگر عن ابالحسن موسی بن جعفر ان المومنین الفقها حصون کحصن المدینه

فقها هم اینگونه­اند، فقها دژ اسلام­اند( اصول کافی ج1 ص 38 حدیث 3).

گفه شد سندش صحیح نیست چون در طریق این سند علی­بن حمزه است که علما ی رجال او را تضعیف کرده­اند، ابن محبوب از او نقل کرده که از اصحاب اجماع است، لذا نمی­تواند حدیث را تصحیح کند بنابراین سندش ضعیف است.

دلالت این سند اگر امام(ره) بفرماید فقیه دژ اسلام است آیا این مسأله دال بر ولایت است؟

ممکن است عام باشد، اما اگر گفته شود عام نیست ظهور دارد بر اینکه فقیه حاکم حدود خدا است و از قوانین الهی محافظت کند فقیه می شود حصن اسلام.

کسی که محافظ احکام اسلام است او فقیه است، اما فقیه مومن ان المومنین عن فقها

مشابه این روایات وجود دارد و می­شود برداشتی داشت که اگر فقیه دژ اسلام است و فقط قوانین الهی را اجرا می­لکند پس در پیاده کردن قوانین هم  دژ اسلام است.

اگر فقیه حصون است من جمیع الجهات، هم در صیانت از حقوق ائمه(ع)، هم در پیاده کردن آن، لذا باید گفت روایت اشعار دارد بر مسألۀ ولایت و می­توان به گونه­ای  استفاده کرد از حدیث بر اثبات ولایت، شاید یک معایبش این باشد، لذا امام(ره) در کتاب البیع و برخی بزرگان دیگر از این روایت در اثبات ولایت  استنباط می­کنند چون معنایش را عام گرفتند.

روایت دیگر عن ابی عبدالله‏علیه السلام قال: «إِنَّ العُلَماءَ وَرَثَةُ الأنبِیاءِ، إِنَّ الأنبِیاءَ لَم یُوَرِّثُوا دِیناراً وَ لا دِرهَماً وَ لکِن وَرَّثُوا العِلمَ»

امام صادق(ع) از پیامبر(ص) فرمود؛ علما وارثان پیغمبر(ص) هستند، آنها  درهم و دیناری ارث نگذاشتند اما علم را به عنوان میراث از خود باقی گذاشتند که هر کس آن را اخذکند بهره­ای از آن خواهند برد.

امام(ره) در کتاب البیع ج2 ص482 می­فرماید، مقتضای این روایت این است که انبیاء ولایت عامه بر مردم داشتند هر آنچه که به آنها تعلق داشته به فقها منتقل شده است، غیر از مواردی که قابل انتقال نیست، شکی نیست ولایت قابل انتقال و توریث است. لذا ولایت انبیاء به فقها منتقل شده است و ظاهر کلام امام(ره) اطلاق دارد.

 برخی فقها مثل مرحوم آیت الله حکیم در نهج الفقاهه ص 299  علی ثبوت الولایه فرمودند، فقط علم و دانش از پیامبران به علما منتقل می­شود.

مرحوم ایروانی در حاشیه بر مکاسب : ان المراد وراثه العلم، روایت در صدد بیان جزئی نیست لذا نمی­توان به جزئیات تمسک نمود، به حسب ظاهر در درجه اول همین مطللب به ذهن انسان متبادر می­کند.

ذیل روایت دارد، إِنَّ الأنبِیاءَ لَم یُوَرِّثُوا دِیناراً وَ لا دِرهَماً وَ لکِن وَرَّثُوا العِلمَ»

اولاً و بالذات میراث انبیاء همان علم است، صدر و ذیل روایت را با هم جمع کنیم، می­توانیم بگوئیم این روایت در علم صراحت دارند نه حکومت و نه ولایت، هیچ ارتباطی با ولایت عامه حکومتی ندارد.

 امام (ره) مبنایش بر این بود که همۀ آن شئونات به فقیه  منتقل می­شود اما این روایت صراحت دارد بر اینکه انبیاء تنها علم را به ارث می­گذارند.

معلوم می­شود که امام(ره) از آن عام می­فهمد ولی ظاهر این است که میراث انبیاء علم است.

حال  آیا این در مقام حکم تشریعی است یا تکوینی؟ آنچه که فهمیده می­شود حکم تکوینی است، عالم بما هو عالم وارث پیغمبرند و نیاز به جعل و انشاء نیست، حکم اخباری است نه اینکه بفرماید عالمی که فقیه جامع الشرایط باشد او را جعل می­کند به عنوان وارث خودم، بلکه هر کسی به این ملکه رسیده وارث پیغمبر(ص) می شود.

روایتی آمده است از ابواب صفات القاضی روایت امیرالمؤمنین(ع) از پیامبر اکرم(ص): اللهم ارحم خلفایی قیل یا رسول اللّه‏ و من خلفائک؟ قال الذین یأتون من بعدی یروونعنّی حدیثی و سنّتی، (وسائل الشیعه، ج 18، باب 8، ح 50).  امیر المؤمنین علی(ع) فرمودند: رسول اکرم(ص) فرمودند: خداوندا! خلفای مرا مرحمت فرما. گفته شد: خلفای شما چه کسانی هستند یا رسول‏الله؟ فرمودند: کسانی که پس از من می‏آیند و حدیث و سنّت مرا روایت می‏کنند.

این حدیث از طریق شیعه و اهل سنت به صورت مختلف ذکر شده است، سند این حدیث متعدد است و در کتب مختلفی نقل شده است  در کنزالعمال ج1ص229 این حدیث آمده است.

در تبیین دلالتش بعضی معتقدند این روایت مطلق است، خلافت معنی وسیعی دارد هم شامل خلافت در تبلیغ  و هم ولایت و قضاوت را شامل می­شود، لذا به مقتضای اطلاق می­گوئیم ولایت فقیه را هم شامل است.

برخی گفتند اطلاق ندارد، خلافت منظور خلافت در تبلیغ است، قرینه­اش ذیل روایت است یروونعنّی حدیثی و سنّتی آنهایی که سنت و حدیث مرا ابلاغ می­کنند، ولی باز هم امام (ره) از این روایت در کتاب البیع ج2 ص468 می­فرماید؛ خلافت از صدر اسلام تا الان روی اساسی بود، خلافت به معنی حکومت و ولایت است، خلافت نمی­تواند به معنی نقل روایت و سنت باشد،

امام(ره) می­فرماید؛ پیغمبر مگر ناقل روایاتش بوده تا خلیفه او در این جهت قائم مقامش باشد؟ پیغمبر(ص) خودش حدیث می­فرمود، ناقل روایت نبود که علما جانشین او در نقل روایت محسوب شوند، لذا از منظر امام(ره) خلافت مطلقاً به معنی جانشینی در امر ولایت است، می­شود معنی مطلق را از آن استفاده کرد این روایت ظهور دارد یروونعنّی حدیثی و سنّتی ممکن است منظور معنای نقل حدیث است یعنی جانشین من در ابلاغ معارضه.

اما امام(ره) از ان اطلاق می­فهمد بر اساس مبنایی که دارند. بر حسب ظاهر به واسطه ذیل این حدیث می­شود گفت خلافت به معنی بیان ابلاغ احکام و روایات است نه خلافت در تبلیغ.

اگر این روایات را به صورت کلی در نظر بگیریم دلالت می­کند، بعضی گفتند از این روایات می­شود بر اثبات ولایت فقیه استفاده کرد، به نظر می­رسد در روایاتی مثل مشهوره ابی خدیجه و عمربن حنظله واقعاً دلالت دارد بر اثبات ولایت فقیه، پس بعضی از روایاتی که نقل شدتوسعه دارند بر اثبات ولایت برای فقیه.

گرچه بعض دیگر با مقداری زحمت می­شود توسعه داد و اطلاق را از آن فهمید، امکان و احتمالش وجود دارد، اما بعضی روایات صراحت دارد مبنی بر اینکه فقیه حق اعمال ولایت دارد چون از بعضی روایت می­توان فقط افتاء فهمید، یا منصب فتوا یا قضاوت را فهمید، چون قضاوت بدون حکومت معنا ندارد، لذا در بعضی از روایات آمده است هم منصب افتاء ، قضاوت و حکومت .

بنابراین دلالت از روایات آمده است هم منصب افتاء ، قضاوت و حکومت، لذا دلالت بر اثبات ولایت داشت، ولی فقیه شأن افتاء را دارد، ضمن اینکه ولی فقیه حق نصب قاضی القضات را دارد، حق افتاء را هم دارد، هم در بیان احکام و معارف الهی، هم در امر به معروف و نهی از منکر در جامعه هم در نصب قاضی و پیشگیری از جرایم و تحقق  قسط و عدل است در جامعه.

نتیجه بر اثبات ولایت فقیه دو دلیل وجود دارد  اول: عقلی و دوم: نقلی

دلیل عقلی؛ ضرورت حکومت در میان جامعه برای پیشگیری از هرج و مرج.

اگر چنانچه حاکم عادل باشد و فقیه جامع الشرایط، در اینصورت حکومت نیاز به قانون دارد، قوانین الهی قوانین موضوعه بشری که منافع شخصی درمیان است.

ثانیا؛ حکومت نیازمند قانون است، ثالثاً قوانین باید الهی باشد، رابعاً اگر قوانین الهی است، نیازمند مجری هستیم، اسلام شناس باید این کار را انجام دهد، فقیه جامع الشرایط تا اعمال ولایت نکند و حکومت تشکیل ندهد  حدأقل بخشی از معارف الهی تعطیل خواهد شد.

امام(ره) در کتاب البیع می­فرماید، ولایت فقیه بحث نظری نیست، بحث بدیهی و روشن است، لذا باید به عقلمان مراجعه می­کنیم و این روایات مویّد است لذا دیگر نیازمند دلیلی نقلی نیستیم و طرح آن تنها  مویّد است.

دانلود فایل صوتی از طریق بارکد

[QR size=”150×150″ link=”yes”]http://www.m-h-mokhtari.com/wp-content/uploads/2016/07/figh93-95.mp3[/QR]

دانلود پی دی اف از طریق بارکد

[QR size=”150×150″ link=”yes”]http://www.m-h-mokhtari.com/wp-content/uploads/2016/07/figh-93-95.pdf[/QR]

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *