درس خارج فقه 93-94 جلسه 142

بسم الله الرحمن الرحیم

جلسه صد و چهل و دوم درس خارج فقه

در بحث بیع راجع به یکی از شرایط عوضین بحث می­کردیم که عبارت بود از علم به مقدار مثمن، یعنی مثمن باید معلوم باشد. لذا در ما نحن فیه هم روایات و هم اجماع را بیان کردیم که عده ای ادعای اجماع کردند ولی حقیقت این است که اجماع نمی­تواند دلیل کافی بر مسأله باشد و این چند روایات که بیان شد می­تواند به عنوان مؤید باشد ولی به عنوان دلیل نمی­شود از اینها یاد کرد.

 در میان فقهای متأخر، مرحوم شیخ محمد حسین اصفهانی (ره) و همینطور مرحوم آقای ایروانی (ره) نقدی نسبت به استدلال به این ادله دارند، منتها مرحوم شیخ (ره) در مکاسب درجمع بندی این مباحث می­فرمایند چون مسأله مورد اتفاق است و غرر نیز مانع صحت این نوع از معاملات است، ولی درمجموع این چند روایت کفایت می­کند.

امّا مرحوم شیخ محمد حسین اصفهانی می­فرماید که «و فی روایات الباب نظرٌ» در روایات این باب خدشه وارد می­کنند و مرحوم ملا احمد نراقی هم در کتاب مستند همۀ نصوص را یکی پس دیگری ذکر می­کند و اشکال می­کند و می­فرماید« فی الکل نظرٌ».

چیزی که مرحوم نراقی در کتاب مستند الشیعه جلد 14صفحه 330 دارد این است که « و فی الکل نظر» بعد این نصوص را ذکر می­کند و نقد می­کند و مشکلاتی را بیان می­کند.

تا الاّن از دو طایفه از ادله بحث شده که یکی مسأله نفی غرر بود و یکی هم نصوص خاصه بود که در آن هم صحیحه بود و هم موثقه بود. اینکه غرر آیا شخصی است یا نوعی؟ این مربوط به طائفه اوّل می­شود و آیا غرر علّت است یا  حکمت مربوط به طائفه دوّم می­شود و توضیح این است که در طائفه اوّل  که فرمودند « نهی النبی عن بیع الغرر» که اصلاً غرری در کار نیست. اگر غرر نوعی باشد چون  نوعاً در مکیل و موزون بدون کیل و وزن غرر پیش می­آید و لذا این یک امر نوعی می­باشد و اگر معیار غرر نوعی باشد، این نوع از معاملات باطل است و اگر معیار غرر شخصی باشد، این مواردی که یاد شد چون غرری در آن وجود ندارد معامله باطل نیست. مرحوم شیخ انصاری می­فرماید نظر ما این است که معیار غرر شخص است نه نوع؛ اگر چه بسیاری از کلمات فقهاء این است که غرر را نوعی می­دانند نه شخصی.

امّا جهت دوّم بحث مربوط می­شود به ادله دیگر که آن ادله صحیحه و موثقه بوده که مکیل و موزون را باید با کیل و وزن فروخت و بدون آن صحیح نیست. آیا این تعبد محض است یا به خاطر غرر است؟

اگر تعبد محض بوده کاری نداریم چه بوده باشد چه نباشد لذا باید مکیل و موزون را وزن و کیل کرد و اگر تعبد محض نیست معلوم می­شود محلّل به غرر است و آن وقت غرر  علّت می­شود و اگر تعبد محض بود پس این سبغه حکمت دارد نه علّت، برای اینکه تعبداً فرموده کالایی که مکیل و موزون است باید کیل و وزن شود و حکمتش این است که در بعضی از موارد کسی فریب می­خورد و ضرر به او می­رسد.

آن موارد چهارگانه که قبلاً ذکر کردیم هیچ احتیاجی به کیل و وزن ندارد برای اینکه اطلاقات منصرف می­شود­ به مورد غرر و غرر هم علت است نه حکمت بنابراین عموم ندارد.

نکته دیگر این است که در موارد خاص آیا مکیل را حتماً باید کیل کرد و آیا موزون را حتماً باید وزن کرد یا یکی از این دو را به طریق دیگر قرار دهیم صحیح است؟ عرف می­گوید صحیح است و کفایت می­کند و شرع هم آن را ممنوع نمی­داند. مثل اینکه ما می­خواهیم بدانیم وزن این جو چقدر است و می­خواهیم وزن کنیم ولی برای ما مشکل است، امّا اگر کیل کنیم برای ما آسان­تر است؛ لذا کیل در اینجا یک طریق است برای تشخیص وزن که طریقیت دارد نه موضوعیت، چون می­خواهیم مقدار آن را بدانیم و اگر با این کار مقدار برای ما روشن شود، برای ما کافی است.

دانلود فایل صوتی از طریق بارکد

[QR size=”150×150″ link=”yes”]http://www.m-h-mokhtari.com/wp-content/uploads/2016/07/figh93-142.mp3[/QR]

دانلود پی دی اف از طریق بارکد

[QR size=”150×150″ link=”yes”]http://www.m-h-mokhtari.com/wp-content/uploads/2016/07/figh-93-142.pdf[/QR]

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *