125

درس خارج فقه 92-93 جلسه 8

بسم الله الرحمن الرحیم

جلسه هشتم درس خارج فقه

آیا معوض باید عین باشد یا می­تواند عین و حق هم باشد؟

البته در عوض بحثی نیست چرا که علما می­فرمایند: عوض هم می­تواند عین باشد و هم منفعت، ولی در باب معوض، اکثر فقها  ادعای اجماع کرده­اند که باید معوض عین باشد از جمله مرحوم شیخ انصاری(ره)، مرحوم شیخ محمد کاظم، مرحوم آقای خوئی. حال ما چند دسته روایاتی داریم که از لسان معصوم از انتقال منفعت اطلاق بیع شده است. با این دسته از روایات چه باید کرد؟ که منفعت را می­تواند بفروشد.

مرحوم شیخ انصاری(ره) و بقیه محشین فرمودند چنین استعمالاتی مجاز است حال این ادعا صحیح است یا خیر؟ ابتدائاً باید بپردازیم بعه این چند دسته از روایاتی که مرحوم امام خمینی(ره) و مرحوم ایروانی می­فرمایند : معوض می­تواند منفعت یا حقوق هم باشد، تا قابل فروش باشد.

 از جمله آن روایات شیخ انصاری در آخر مکاسب محرمه ذکر کرده که در مورد اراضی خراجیه است و کسی حق فروش این اراضی خراجیه را ندارد و خرید و فروش و نقل و انتقال جایز نیست مع ذالک  ما یک سری روایات داریم که از این دسته است، پس حمل به منفعت می­شود چون اراضی خراجیه قابل بیع و شراء نیست. اینکه اجازه داده­اند و اطلاق بیع کرده­اند، انتقال منفعت است و می­توان آثار و منافعش را فرد بفروشد. آن کسی که حق تصرف داشت می­تواند آن حق را بفروشد. پس منظور از فروش، عین نیست بلکه حق است.

قسمت دوم، روایاتی است که در جلد هفدهم ابواب عقد البیع، روایت پنجم، ص 335، بحث عقد بیع و شرط را بیان می­کند. کسی از امام (ع) سؤال می­کند سئلتُه عن رجلٍ فی یده دارٌ لیست لهُ ( شخصی خانه­ای بدستش رسیده البته می­داند از پدرش است ولی پدرش نمی­داند، به عبارتی این خانه مالک ندارد البته حق تصرف از منافع را دارد اما آیا تسلط و استیلاء از منافع و آثارش را داریم؟) و لم تَزَل فی یدهِ و ید آبائه من قبله ( هر کدام از این نیاکان خانه را به دیگری تحویل دادند) و لا یدرعون لمن هی ( یعنی اینها هم نمی­دانستند و مجهول المالک است) و یبیعُها و یاخُذُ ثمنُها حال می­شود فروخت و ثمن آن را اخذ کرد.  حضرت فرمود: ما اُحبُ ان یبیع ما لیس لهُ حضرت فرمود: چیزی که مال خودت نیست من دوست ندارم بفروشی.

قلتُ فانهُ لیس یعرفُ صاحبها و لا یدری لمَن هی ( حتی این مرد صاحبش را نمی­شناسد) ولا اذُنُهُ یجیئُ لها رب اَبدا، من گمان نمی­کنم مالکی پیدا شود و بعداً حضرت فرمود: ما اُحبُ ان یبیعُ ما لیس لهُ، من دوست ندارم مالی که برای کسی نیست بخواهد بفروشد، بعد می­گوید فقُلتُ فیبیعُ سُکناها او مکانها فی یدهِ گفت می­شود حق سکنی را فروخت، به عبارتی سر قفلی را فروخت منظور این حق یَد که سکنی باشد را می­شود فروخت.

قال علیه السلام:نعم یبیعُها، یعنی جایز است بیعش و این مطلب خودش شاهد است. پس بر اساس این طائفه از روایات حضرت در کلام خودشان می­فرماید: جایز است فروش آن.

و حال یک دسته روایات داریم در وسائل الشیعه، جلد ،23 ص ،19 باب سوم از ابواب تدبیر ( آنکه مولا عبد خودش را بعد از فوت آزاد می­کند)، آیا می­شود خدمت این عبد را فروخت یا خیر؟ حضرت فرمود بله، سُئل عن رجُلٍ یُعطَب جاریته اَن دبرٍ، مردیست به کنیز خود گفت اَنتَ حرٌ بعد ان دبرَ وفاتی ان یبیعُ  خدمتُها حیاتهُ فقال ای ذالک شعف امر، آیاکسی کنیزش را تدبیر کرد؟ آیا در زمان حیات خودش تصرف جایز است یا نه؟ حضرت فرمود خدمتش را می­توان بفروشد چون هنوز در اختیارش است و عقل و عرف هم تأیید می­کند پس بیع تنها انتقال عین نیست.

روایت دوم را شیخ طوسی از ابابصیر از امام صادق (ع) نقل می­کند در مورد عبد و امه که در اینجا هم امام فرمود: می­تواند منفعتش را بفروشد، چون تا زمان مرگ مولا عبد و امه، در اختیار اوست. که انتقال منفعت است. روایت دیگری را شیخ طوسی نقل می­کند عن جعفر بن محمد عن ابیه عن علی بن ابی طالب (ع )، باعَ رسول الله (ص) خدمة المدبر و لم یبیعُ رغبتهُ، پیامبر (ص) خدمت عبد مدبر را می­توان فروخت پس منافع را می­شود فروخت. فقها به اینجا که می­رسند می­فرمایند، که این همان اجاره است و این اطلاق، اطلاق مجازی است اما عرف و عقلا این را قبول دارند که منافع را می­فروشند مثل حق تألیف، حق اکتشاف. پس بیع همه انتقال عین نیست بلکه انتقال منفعت هم هست که در روایات بیع بکار رفته است.

دانلود پی دی اف از طریق بارکد

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *