درس خارج فقه 92-93 جلسه 59

بسم الله الرحمن الرحیم

جلسه پنجاه و نهم درس خارج فقه

با اتمام بحث بیع، مرحوم شیخ بحثی را  تحت عنوان «فی الخصوصیات المعتبره فی اللفظ» را مطرح نمودند که از دو بحث تشکیل می­شد و تا الآن هر چه بحث کردیم در مورد مسببات بود اما از این به بعد در مورد اسباب این معامله بحث خواهیم کرد.

مرحوم شیخ انصاری در اینجا بحث را به 3 قسمت تقسیم کردند: 1- قسم اول از جهت مواد است که الفاظ گاهی ظهور دارند در یک معنایی و گاهی تصریح دارند و گاهی حقیقتند. 2- قسمت دوم در مورد هیأت آن الفاظ است که آیا در هیأت آن مواد الفاظ ماضویت شرط است یا خیر؟ 3- قسمت سوم از جهت تألیف و ترکیب این هیأت­ها با یکدیگر هستند.

در ابتدا بر مبنای قسم اول در موارد مواد به اینکه الفاظ صیغه بیع باید صراحت داشته باشد یا اگر ظهور هم داشته کافی است؟ دوم اینکه آیا باید الفاظ حقیقت در آن معنا باشند یا اینکه اگر استعمال مجازی هم باشد اشکالی ندارد؟ سوم اینکه در الفاظی که در معاملات به کار می­روند آیا کنایه کفایت می­کند یا خیر؟

مرحوم شیخ انصاری چند قول در مکاسب ذکر می­کنند: 1- قول نخست این است که نمی­دانیم آیا این الفاظ باید تصریح داشته باشد یا اینکه ظهور هم کافی است و یا اینکه باید حقیقت و مجاز باشد، از این­رو می­فر مایند در این مسأله اجماع داریم و اجماع، دلیل لبی است لذا در دلیل لبی اکتفا به قدر متیقن گردد. 2- قول دوم این است که اکتفا به الفاظی کنیم که شارع مقدس به ما تعلیم داده است.

3 – قول سوم این است که به لفظی که مربوط به معامله است مثلاً در باب بیع بعتُ و … اکتفا شود. 4 – قول چهارم این است که اگر در انشاء لفظ مجاز استفاده گردد و مقرون به قرائن لفظی باشد کافی است و قرائن حالیه لازم نیست. 5- قول پنجم این است که به الفاظ حقیقی اکتفا شود نه الفاظ مجازی و کنایی. 6- قول ششم که قول متأخرین می­باشد این است که هر سبدی که بین عقلاء و عرف وجود دارد و با آن معامله انجام می­دهند کافی است.

بحثی که در اینجا وجود دارد این است که در بحث ظهور و حقیقت مسأله روشن است، صراحت آن است که احتمال خلاف در آن وجود ندارد و ظهور آن است که کلمۀ مورد استعمال ظهور در یک معنایی دارد اما در آن احتمال خلاف نیز وجود دارد،

حقیقت و مجاز روشن و مشخص است، حقیقت ما وضع له است اما یک مجاز ادعایی سکاکی داریم که مرحوم امام(ره) در کتاب البیع و مرحوم شیخ این مجاز را می­پذیرند، لذا سکاکی می­گوید مجاز استعمال لفظ در غیر ما وضع له نیست بلکه استعمال لفظ در همان ما وضع­له است منتها همراه با یک مبالغه و ادعا، اما کنایه آن است که ذکر لازم و اراده ملزوم کند مثلاً « زیدٌ کثیر الرماد»، یعنی زید در آشپزخانه خانه­اش زیاد غذا درست می­کند و مهمان زیاد دارد.

مرحوم نائینی در ص 239 جلد اول کتاب منیة الطالب اشکال کرده و گفتند، فرق است بین خبر و انشاء، خبر همیشه حکایت از معنا می­کند اما انشاء حکایت از واقع و معنا نیست بلکه ایجاد  معنا و خلق معنا است لذا روی این جهت اشکال مرحوم نائینی این است که در باب کنایات، اراده استعمالی به لازم تعلق گرفته تا از آن لازم بخواهد به ملزوم انتقال پیدا کند، لذا  می­گوید این باب کنایی نمی­تواند در معاملات الفاظ کنایی استفاده شود، از این­رو ایشان می­فرمایند در حقیقت، کنایه دارای جنبۀ خبری است و نه انشاء،  که اگر این­طور باشد پس الفاظ کنایی در باب معاملات ارزشی نخواهد داشت.

اشکال دیگر مرحوم نائینی این است که می­فرمایند ادله­ای که دال بر عقود و ایقاعات است اینها انصراف دارند و شامل الفاظ صریح می­شوند.

مرحوم امام (ره) در کتاب البیع به این اشکال مرحوم نائینی به خوبی پاسخ  می­دهند مبنی بر اینکه چه­بسا الفاظ کنایی در بعضی اوقات شاید بهتر از الفاظ صریح در ایجاد معنا ایفای نقش نماید.

 دانلود فایل صوتی از طریق بارکد

[QR size=”150×150″ link=”yes”]http://www.m-h-mokhtari.com/wp-content/uploads/2016/07/fiqh92-59.mp3[/QR]

دانلود پی دی اف از طریق بارکد

[QR size=”150×150″ link=”yes”]http://www.m-h-mokhtari.com/wp-content/uploads/2016/07/figh-92-59.pdf[/QR]

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *