125

درس خارج فقه 92-93 جلسه 3

بسم الله الرحمن الرحیم

جلسه سوم درس خارج فقه

بحث ما در تعریف بیع بود و تعاریفی را بیان کردیم (حداقل سه یا چهار تعریف از فقها ذکر کردیم) و بعد گفتیم که در تعریف بیع دو راه وجود دارد.

1- به اصل لغت، عرف و عقلا مراجعه کنیم؛

2- یک راه دیگر این است که نظر فقها را جویا بشویم که فقها چه تعریفی کردند. در باب بیع بیان کردیم که راه  نخست مطلوب­تر است یعنی مراجعه به اهل لغت منطقی­تر و مطلوب­تر است و به خاطر همین شیخ انصاری (ره)در مکاسب در تعریف بیع می­فرماید:

 کما عن المصباح ، مبادلة مال بمال پس مراجعه به اهل لغت منطقی­تر است و نیازی نیست که به تعریف فقها مراجعه کنیم. چون بیع قبل از شرع متعارف بوده ، یک دادو ستدی بوده و آن معامله و دادوستد را شارع مقدس امضاء فرموده لذا اگر بخواهیم به اهل لغت مراجعه کنیم اهل لغت معنای وسیعی را برای بیع قائل هستند. یک تعریفی را در لغت می­توان کشف کرد که دامنه­اش وسیع است و شمولیت دارد و به هر نوع دادو ستدی بیع می­گویند اگر این باشد در بحث آینده کار راحت تر خواهد شد که آیا معوض حتماً باید عین باشد یا منفعت باشد، یا حق باشد یا عوض؛ حتماً باید عین باشد یا اگر منفعت و حق باشد کافیست؟ و یا مثمن می­تواند منفعت و حق بشود؟ که بحث آن خواهد آمد چرا که ما برای بیع وسعت قائل شدیم و گفتیم هر نوع دادوستدی را شامل می­شود.

البته مرحوم شیخ انصاری (ره) به قول مصباح المنیر اکتفا کردند ولی لغت دیگری را که فرد مراجعه می­کند مثل صحاح اللغه، قاموس و امثالهم، آنها هم به نوعی به همین صورت معنی کردند از باب اینکه گفتند البیع اخذالشی و اعطاء الشی، بیع آن است که انسان چیزی را اخذ می­کند و یک چیزی در قبال آن می­دهد شما کتاب را می­گیرید در برابرش کتاب می­دهید، یا پول می­دهید و منفعت در برابر آن اخذ می­کنید و امثال این و یا حق سرقفلی در برابر آن قرار می دهید پس همه چیز را در برابرش، مصداقی قرارداد.

از نظر لغویین هر نوع داد و ستد را معامله می­گویند و اگر این باشد کلام شیخ انصاری (ره) که فرمود مبادله مال بمال، در آن اشکال وجود دارد که حضرت امام (ره) در کتاب البیع، نظر شیخ انصاری(ره) را پذیرفتند البته باز هم کلام ایشان مخدوش است و روی این جهت نمی­توان گفت مبادله مال بمال؛ لذا بعضی­ها آمدند گفتند بیع لیس اذا جعل الشی بازاء الشی (کلی)  بیع چیست؟ یک چیز را در مقابل چیز دیگر قرار ­دهیم حالا این شی چیست مثمن هر چه هست باشد عین باشد منفعت باشد ثمن هم همین طور پس ملاک بیع در درجه اول چیست : رجوع به قول لغویین است کما اینکه شیخ انصاری(ره)در رسائل قول لغویین را فرمودند از باب رجوع به اهل خبره حجت است لذا مرحوم شیخ انصاری(ره) در تعریف بیع مراجعه کردند به تعریف اهل لغت منتهی کلمه مبادله  بکار بردند همانطور که ذکر کردیم مرحوم آخوند خراسانی در حاشیه­ای بر مکاسب کلمه مبادله را اشکال گرفتند فرمودند تبدیل مال بمال بجای مبادله گفتند تبدیل بیاورید چون مبادله مال بگوییم صلح را هم شامل می­شود چون اگر مبادله می­خواهد باشد از باب صیغه مفاعله است ولی همیشه مبادله نیست ممکن است یک طرفه باشد.

با این وصف مرحوم فاضل ایروانی در حاشیه مکاسب ص71 به همین صورت معنی کردند یعنی مثل مراجعه به اهل لغت فرمودند البیع مبادله متعلق سلطان یعنی شما یک سلطه­ای دارید بر شی متعلق تسلط شما یک شی است حالا نقل ثمن مثمن این است آینه در برابر چه قرار می­گیرند یعنی می­خواهد دائره شمولیت بیع را گسترش دهد که هم شامل عین و هم منفعت شود.

یا مرحوم غروی اصفهانی در حاشیه مکاسب ص 16 ایشان هم تعریف شیخ انصاری(ره) را ذکر کردند چون شیخ انصاری (ره) یک تعریف مبتنی بر اهل لغت دارد کما عن المصباح مبادله مال بمال و یک تعریف دیگری دارد که انشاء تملیک عین بمال، بعد مرحوم محقق اصفهانی به این تعریف شیخ اشکال می­کند و می­گوید شما که گفتید تملیک و تملک است همیشه این طور نیست مثلاً بعضی وقتها هست که بایع مالک نیست حال وقتی بایع مالک نباشد، تملیک و تملک معنی ندارد مثل اینکه حاکم شرع می­آید زکات را می­فروشد در حالی که زکات مال خودش نیست مال خداست و در اینجا تملیک و تملک به چه معناست؟ این واسطه است، خودش که مالک نیست یا بعضی جاها داریم که خریدار مالک نیست مثل جایی که کسی پدر و مادرش را می­خرد و به محض اینکه خریداری کرد، آنها آزاد می­شوند، ملکیت در اینجا گرچه بعضی­ها گفتند ملکیت آناًما ایجاد می­شود اصلاً ملکیت و تملیکی حاصل نمی­شود پس همه جا اینجور نیست. حداقل در این دو مثال یک جا بایع مالک نیست و در جای دیگر خریدار مالک نیست.

پس باید بیع طوری تعریف شود که جامع افراد و مانع اغیار باشد ولی اینها را شامل نمی­شود پس بیع محدود به مال و ملکیت نیست.

بیع معنای وسیعی دارد حتی علمای اهل سنت هم بیع را تعریف می­کنند می­گویند مبادله مال بمال، بنابراین در تعریف نمی­توان یک تعریف حدّ ورسمی منطقی ارائه داد. هر تعریفی را که شما می­خواهید یا جامع افراد نیست یا مانع اغیار نیست و لذا بهترین راه برای تعریف بیع این است که بگوییم این تعریف شرح الاسمی است. حرفی که مرحوم صاحب کفایه در کتاب کفایه­الاصول در همه جا می­زند، شرح الاسمی است والاّ به ارتکاز عرفی مشخصه نیازی به تعریف نیست اگر بخواهید چنین کاری بشود چنانچه دیگران انجام دادند همه آنها دچار خدشه و دچار نقد بوده لذا به نظر می­رسد در تعریف بیع، کلام شیخ انصاری(ره) که می­فرماید تملیک عین با مبادله مال قبول نیست گرچه تعریف مبادله مال بمال را از طریق لغت بدست آوردند ولی کلمه مبادله دچار مشکل است چون مفاعله نیست همیشه دو طرفه نیست وقتی اگر این باشد برای بیع باید تعریف واسعی را اختیار کنیم که شامل مطلق دادو ستد بشود.

حال جهت بعدی بحث که وارد اصل بحث می­شویم اوّلاً باید ماهیت بیع مشخص شود دیگر در مورد شرائط عوضین و شرائط متبایعین مشخص شود. اما راجع به عوضین مبادله­ای که صورت می­گیرد چهار صورت دارد:

صورت اول: آن است که ثمن و مثمن هر دو کالاست؛ کتاب می­دهید در عوض خودکار می­گیرید. جنس می­دهید جنس می­گیرید. هر دو متاع و هر دو کالاست هم عوض وهم معوض که معاوضه است.

صورت دوم: عوضین هردو از نقود هستند، مثلاً دلار می­دهید پوند می­گیرید.

صورت سوم این است که مثمن کالاست ثمن نقد است به عنوان مثال: پول می­دهید  کتاب می­خرید.

صورت چهارم این است که ثمن کالاست مثمن نقد است کتاب می­دهید در برابرش دلار می­گیرید.

این صور اربعه است که در باب عوضین قابل تصور است حال باید دید این چهار صورت در بیع قابل قبول است؟

مرحوم خوئی (ره) فرمودند غیر از قسم سوم بقیه اصلاً بیع نیست فقط فرموده آنجا که مثمن کالاست و ثمن نقد است بیع است همانطور که بین مردم پول می­دهید کتاب می­خرید اما مابقی دیگر بیع نیست.

حضرت امام(ره) فرمودند همه این صور چهار گانه بیع است. دلیل عمده مرحوم خوئی (ره) این است که در معاملات از بدو خلقت معامله کالا به کالا بوده نقودی در کار نبود تدریجاً به جهت تسهیل نقودی را وضع کردند یعنی به مرور زمان معادن طلا پیدا کردند و طلا جای نقود را گرفته، سکه طلا را می­دادند و جنس را می­گرفتند حالا می­بینیم اسکناس جایگزین طلا شده و این باعث شد که در بیع تغییری ایجاد شد یعنی به محض اینکه شما می­گویید بیع مثمن کالاست ثمن نقد است این تغییر ایجاد شده و با اطلاق یعنی معنی سوم مد نظر است و به ذهن می­آید و کلام دیگری دارد در مصباح الفقاهه جلد 2 ص7 بحثی را مطرح می­فرماید که کسانی که مثمن را می­دهند جنس را می­دهند اصل است آنی که نقد پول را می­دهد فرع است شما می­روید مغازه دار یک وسیله­ای می­دهد و شما در برابرش پول می­دهید کدامش اصل است و کدام فرع؟ آنی که شما در برابرش پول می­دهید اصل است و شما پول می­دهید فرع، آنی که استفاده می­برد اصل است و در این معامله مغازه دار اصل است و مقابل او جهت رفع نیاز این کار را می­کند.

لذا در مصباح الفقاهه می­فرماید: آن شخصی که ثمن را می­دهد دنبال منفعت نیست دنبال رفع نیاز است و آن صاحب مغازه دنبال منفعت است پس اگر این باشد مثمن کالا و ثمن نقد، این می­شود اصل در بیع و این می­شود معامله نقد باشد.

حال باید دید که واقعاً معامله(بیع) این هست پس این همه صرافی­ها، سرقفلی­ها فروش بیمه اینها را چه باید گفت اینها بیع نیستند؟ و در این زمان کنونی باید بیشتر فکر کرد!

لذا مرحوم امام(ره) با توجه به این موارد، تمام این صور چهار گانه را بیع می­دانند حاج آقا مصطفی(ره) در کتاب البیع چاپ موسسه نشر امام(ره) می­فرماید اصل اول معاطاة بوده و ما در معامله، بیع قولی نداریم و بیع قولی بعداً آمده است.

دانلود پی دی اف از طریق بارکد

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *