125

درس خارج فقه 92-93 جلسه 2

بسم الله الرحمن الرحیم

جلسه دوم درس خارج فقه

در باب بیع مطالبی عرض شد حالا می خواهیم راجع به تعاریف آن مباحثی را طرح کنیم من می­خواهم قبل از آن مطالبی را نقل کنم که تا آخر این بحث قابل استفاده است.

عرض کردیم که بیع از مقولۀ معنی است نه از مقولۀ لفظ، بیع با بعت اشتریت یا بعت قبلت کاری ندارد. بیع آن انگیزه و ارادۀ باطنی است که می خواهد آن شیء یا آن کالا را از ملک خودش خارج کند و به ملک مشتری داخل کند. همینطور از طرف مشتری نیت قلبی بر این است که ثمن را از مال خودش خارج کند و به ملک بایع در بیاورد.

بیع اصولا از مقولۀ معنی است بیع آن تعهد متقابل است. بایع و مشتری یک تعهدی با هم دارند، تعهد متقابل را بیع می گویند، اما بعت، اشتریت، یک تعاطی بین دو طرف اعطا می کند جنس را فاقد می کند معاطاة که بیع فعلی یا معامله فعلی است این ها هیچ کدام بیع نیستند.

بیع آن انگیزه درونی است که همان تعهد متقابل است نه لفظ دال بر پیمان دو طرف است. فعل اعطا و اخذ نشانه بر تعهد طرفین است؛ به تعبیر دیگر بعت و اشتریت به آن معنی که تعهد متقابل است، رسمیت می بخشد و الا بعت، قبلت نقش دیگری ندارد و در نکاح هم همینطور است اگر آنجا هم انکحت و قبلت باشد ولی نیت قلبی نباشد هم همینطور است.

لذا اغلب فقها بر آنند که بیع از مقولۀ معنی است نه از مقولۀ لفظ. عرف هم همینطور، چون عرض کردیم بحث بیع، داد و ستدی است که قبل از شریعت هم وجود داشته است متعارف هم همینطور است و شارع آمده آن را امضاء فرموده و یک سری از خصائص بیع و شرایط آن را حذف کرده؛ مثل آنچه مربوط به ربا و امثال آن است؛ اما اصل بیع، یک تعهدی است بین بایع و مشتری که قبل از شریعت اسلام هم وجود داشته است.

تعاریف بیع

در کتاب جواهر جلد 22 صفحه 204 اقوال و تعاریف فقها ذکر شده است، البته صاحب مفتاح الکرامه در جلد دوازدهم این تعاریف را ذکر کرده و مرحوم شیخ انصاری هم در مکاسب، شیخ در مبسوط، علامه در تذکره و بزرگانی دیگر این تعاریف را ذکر کرده اند.

اولین تعریف منسوب است به شیخ طوسی، ایشان تعریفی دارد که می فرماید انتقال عین من شخص الی غیره بعوض مقدره علی وجه التراضی. بیع انتقال عین از شخصی به دیگری به یک عوضی که بر وجه تراضی و رضایت دو طرف است، می باشد.

تعریف دوم که منسوب به علامه قمی است و ایشان ادعای اجماع کرده است، ایشان در تعریف بیع می فرماید کما صرح به الوسیله و المختلف: انه الایجاب و القبول الدالین علی الانتقال. بیع عبارت است از ایجاب و قبولی که دلالت بر نقل و انتقال کند. ایشان فورا دلیل بیع را روی ایجاب و قبول برده است. البته اینها هر کدام پیروانی دارند.

تعریف سوم از مرحوم محقق ثانی است. البته عده ای دیگر هم این تعریف را ذکر نمودند، ایشان می فرماید: نقل العین به صیغة المخصوصه. بیع آن است که عین جنس به صیغه مخصوصه نقل داده شود. حال این سه تعریف قابل قبول است یا خیر.

تعریف اول: انتقال عین از شخصی به دیگری به عوض مقدره البته در وجه تراضی.

این نتیجه بیع است نه آن بیعی که کار بایع است و مشتری که می شود انتقال.

ولی اگر کسی بگوید ممکن است لقاء لمن یقول بگوید اینجا فعل بایع ملازمه عرفیه است همین مقدار کافی است در تعریفش ولی خودش را به زحمت بیندازد فعل بایع را درست کند و حال آنکه روشن است این تعریف نتیجه را می­رساند نه آن تعریف حد و رسم داری که فقها به دنبال آن هستند که همه بر آن خدشه وارد کردند.

تعریف دوم هم اشکالش روشن است ایجاب و قبول از سنخ الفاظ است و بیع از سنخ معناست و بیع از معانی اعتباریه است ولی ایجاب و قبول از مقوله لفظ است. بیع وقتی از مقوله معنا شده است ایجاب و قبول دال و نشانگر آن معناست. ایجاب و قبول ابراز می کند آن انگیزه درونی را، ولی شما دارید بیع را تعریف می­کنید به یک مقوله لفظی و حال آنکه حقیقت بیع این نیست. حقیقت بیع معنی است انگیزه درونی است تعهد متقابله است. مگر اینکه اینجا کسی بیاید توجیه کند اینجا ایجاب و قبول از باب طریقیت در برابر آن معنی معهود است نه موضوعیت؛ که این یک توجیه است.

شاید کسی که این تعریف را کرده است این نظر را نداشته باشد بعضی ها آمدند توجیه کردند می گویند ممکن است اینجا ایجاب و قبول، از باب طریقیت باشد نه از باب موضوعیت.

تعریف سوم: این تعریف هم ناقص است و جامع افراد نیست ولکن کسی می آید توجیه کند که از باب طریقیت است که همان تعهد باشد. پس این سه تعریف هر سه مخدوشند. اما مرحوم شیخ انصاری در مکاسب فرمودند: (همان طور که در مصباح المنیر بیان شده است) البیع کما هو المصباح مبادلةالمال بمال که مرحوم آخوند اشکال کرده است که کلمه مبادله درست نیست فرمود البیع تبدیل مال بمال چون ممکن است دوطرفه نباشد.

وقتی مبادله می گویید طرفینی است و بهتر است مبادله نگویید . اما صاحب عروه در حاشیه ای که بر مکاسب دارند جلد اول، صفحه 271 برای بیع چند معنا ذکر کردند.

برای بیع نمی شود چند معنی بیان نمود. بیع به خرید و فروش گفته می شود و آیاتی را مثال می زند سوره جمعه آیه 9 و سوره نور آیه 37 و سوره بقره آیه 275 که مخصوص معامله است و استعمال کلمه بیع معمولا به این معناست.

معنای سوم: بیع به معنای ایجاب و قبول است و حال آیا بیع از باب این است که یک لفظ استعمال می شود به حسب اشتراک لفظی یا معنوی؟ یعنی یک لفظ دارای چند معنی به اشتراک لفظی است یا اینطور نیست. این بحث را مطرح کردند و سپس به تعریف شیخ انصاری از بیع پرداختند که مرحوم شیخ در تعریف بیع فرموده بودند البیع مبادله مال بمال. و در نقد کلام شیخ انصاری گفتند بیع مبادله مال به مال نیست بلکه بیع تملیکُ مالٍ بعوضٍ است، چون مبادله اعم است و در صلح مبادله وجود دارد.

دلیل این تعریف شیخ برگرفته از لغت است و قول لغویون را از باب رجوع به خبره حجت می داند که صریح فرموده کما عن المصباح و قول اهل لغت را حجت قرار داده است و این تعریف حد و رسمی نیست و در نهایت آمدند برای بیع یک تعریف واسعی قائل شدند ما چگونه می توانیم بیع را تعریف کنیم دو راه در پیش داریم یک راه اینکه به اهل لغت مراجعه کنیم که اهل خبره هستند و قول لغویون هم حجت است کاری که مرحوم شیخ انصاری انجام داده است. یک راه این است که به قول فقها رجوع کنیم.

حقیقت امر این اسم که با رجوع به قرآن و روایات نمی توان برای بیع معنای حد و رسم داری قرار داد و بهترین راه این است که برای بیع معنای وسیعی قائل شویم و بگوییم مطابق داد و ستد را گویند. هر بیعی ملاکش عرف است و لذا تمام این تعاریفی که ذکر شده است تعاریف شرح الاسمی است.

دانلود پی دی اف از طریق بارکد

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *