125

درس خارج فقه 92-93 جلسه 13

بسم الله الرحمن الرحیم

جلسه سیزدهم درس خارج فقه

اما بحث بیع راجع به تفاوت بین حق و حکم و سلطنت و امثال آن بود که تفاوت اینها چیست؟ اساساً اینها هم یک مشترکاتی دارند و هم یک تمایزاتی دارند. اول نکته­ای بیان می­کنیم بعد تفاوت ماهوی حکم و حق را بیان می­کنیم.

اولاً همانطوری که احکام تابع مصالح و مفاسد است حقوق هم این­طور است، خداوند وقتی حکمی را صادر می­فرماید این حکم تابع مصالح و مفاسد است، حقی را هم که جعل می­کند برای انسان حقوق هم تابع مصالح و مفاسد هستند، منتها بعضی از مصالح پوشیده­اند ، بعضی­ها آشکار هستند، در احکام هم این­طور است مثل حرمت ربا، حرمت شراب، اینها مفاسدشان آشکار است. بعضی­ها هست که ملاکات آنها مشخص نیست در احکام، و حقوق هم این­طور هستند. اما اینکه حقوق دارای ملاکات هستند یا نیستند، معلوم است که دارای ملاکات هستند، تابع مصالح و مفاسد هستند و این یک وجه مشترک بین حکم و حق می­باشد.

مسأله دیگر این است که زمام حق به دست صاحب حق است لذا اسقاط پذیر است، زمام هم به دست انسان نیست بلکه در دست خداوند است و اسقاط پذیر نیست، مثلاً بیان کردیم که بعضی­ها فرق بین حکم و حق را این دانستند که زمام حق چون دست انسان است اسقاط پذیر است اما زمام حکم اسقاط پذیر نیست، آیا این تفاوت را می­شود پذیرفت یا نه؟ همانطور که استحضار دارید این دلیل اخص از مدعاست، لذا این نمی­تواند تفاوت جوهری بین حکم و حق را برای ما بیان کند، اگر این است پس تفاوت جوهری بین حکم و حق چیست؟

اول اینکه حق از سنخ سلطنت است اما حکم از سنخ قهر است، گاهی حق را در لباس حکم تبیین می­کند برای همین، تشابه بین حق و حکم زیاد است برای اینکه کسی که صاحب حق است نسبت به منافعش آگاه نیست، یا اگر هم باخبر باشد این برایش آسان نیست لذا این نوع حق به صورت حکم بیان می­شود. مثلاً مدیر مدرسه، کودک در حال تحصیل را تهدید می­کند که بخاطر نخواندن درس اخراج می­شود، این مدیر مدرسه می­خواهد او را نسبت به حقش آشنا کند که این حق توست که در این محیط تربیت شوی، این حق است ولی با لباس حکم تبیین می­شود. به تعبیر دیگر کسی که صاحب حق است به او می­گویند سلطان، مثل آنچه در سوره اسراء آمده که من قُتل مظلوماً فقد جعلنا لولیه سلطانا، اما محکوم این­طور نیست محکوم مقهور است پس چون حق به معنای سلطنت است ذی­حق می­شود سلطان، حکم به معنای قهر است محکوم می­شود مقهور. این تفاوت اساسی و محوری بین حق و حکم است. اما اینکه بگوییم زمام حکم به دست خداست و زمام حق به دست انسان است این تفاوت، تفاوت اساسی و جوهری بین حق و حکم نمی­تواند باشد. حق و حکم همان از باب تفاوت سلطنت و قهر است که ذی حق می­شود سلطان ، اما محکوم می­شود مقهور.

و آن نکته­ای که بیان شد که حق را نمی­شود به حکم مخلوط کرد، البته به حق و ملک و سلطنت می­شود گفت حکم، حکم به همه اینها قابل اطلاق است، یک تشابهی با هم دارند و لذا در بحث اخلاق و حقوق خیلی مشترکات وجود دارد که انسان نمی­داند آن را در حوزه اخلاق یا در حوزه علم حقوق و یا در علم فقه بحث کند چون که بسیار با هم شباهت دارند.

مطلب دیگر اینکه اگر کسی محجور باشد، محجور در سلطنت نیست بلکه محجور در اعمال سلطه است بر خلاف فرمایش حضرت امام (ره) در کتاب البیع فرمودند: اصلاً سلطنت در مقابل ملک است لذا در اینجا حق با مرحوم شیخ انصاری است، یعنی حق به معنای سلطنت است نه فرمایش مرحوم امام(ره) در کتاب البیع که ایشان حق را به معنای سلطنت نمی­دانند.

 دانلود فایل صوتی از طریق بارکد

دانلود پی دی اف از طریق بارکد

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *