125

درس خارج فقه 92-93 جلسه 11

بسم الله الرحمن الرحیم

جلسه یازدهم درس خارج فقه

درباب بیع بحثمان این بود که ما این را مطرح کردیم عین جای مبیع قرار می­گیرد، مبیع می­تواند عین باشد، معوض باید عین باشد. آیا گاهی منفعت هم می­تواند معوض واقع شود یا نه؟ حق وحقوق می­توانند معوض واقع شوند یا نه؟ بیان کردیم که بین منفعت وحق تفاوتی وجود دارد که حقوق مثل منافع می­توانند مبیع واقع شوند. مثل، اینکه حق خیار را می­شود فروخت. خیلی از حقوق هستند که امروزه مطرح هستند و قابل خرید و فروش هستند مثل، حق اکتشاف، حق فناوری، حق صنعت. حال اولاً باید ببینیم تفاوت جوهری بین حق و حکم چیست؟ به لحاظ مفهومی تفاوت حق و حکم مشخص است.1- یکی از سنخ سلطنت است  ودیگری از سنخ سلطنت نیست

در صورت اول انسان مصدر اعمال آن است، زمام حق به دست صاحب حق است ولی در حکم، زمام حق به دست حاکم است نه به دست محکوم. بیان کردیم تفاوت حق و حکم این است که حکم در اختیار خداست و قابل فروش نیست. اما حق، خدای متعال انسان را مصدر اعمال آن حق قرار داده و در اختیار انسان است، حق قابل نقل و انتقال و قابل خرید و فروش است. به لحاظ مصداق تمییز و تشخیص حق و حکم در برخی از موارد مشکل، در برخی از موارد آسان است. مواردی که تشخیص و تمییز حق و حکم آسان است معلوم و مشخص است، می­گوییم حق قابل اسقاط است، حق قابل توریث است، حق قابل نقل و انتقال و قابل معاوضه است. اما در برخی از موارد قابل توریث نیست، قابل نقل و انتقال و قابل معاوضه نیست.

حقوقی در عالم داریم که حق شخصی فرد است اما نه قابل توریث است و نه قابل معاوضه و…. ما اینها را چکار کنیم، چون در معنای حکم گفتیم قابل توریث و قابل نقل و انتقال و فروش نیست. یک سری حقوقی داریم که همین ویژگی­ها را دارد اینها را چه­طور از هم تشخیص دهیم. اینجاست که باید دقت بیشتری روی بحث داشته باشیم.

حق به دو صورت تقسیم می­شود: 1- تقسیم حق به لحاظ متعلق است. 2- تقسیم حق به لحاظ مستحق است. به لحاظ متعلق گاهی حق به شخص انسان تعلق می­گیرد مثل قصاص نفس این به شخص تعلق می­گیرد. گاهی این حق به عین تعلق می­گیرد نه به شخص، مثل حق احیاء موات، گاهی به عین تعلق نمی­گیرد بلکه به آن تعهد و پیمان تعلق می­گیرد، مثل حق الخیار، بعداً بحث خواهیم کرد که این حق الخیار متعلق به عین است یا متعلق به تعهد و پیمان است. بعضی­ها گفتند متعلق به عین است و خیلی­ها گفتند متعلق به تعهد و پیمان است و گاهی حق متعلق به هیچ یک از این سه نوع نیست بلکه بر اثر پیشرفت علوم و فناوری دانش و صنعت ایجاد می­شود.

اما تقسیم حق به لحاظ مستحق: 1- گاهی مستحق شخصیت حقیقی است. 2- گاهی مستحق شخصیت حقوقی است. شخصیت حقیقی مثل حق الشفعه، حق الخیار مثل اینکه شما زمینی را با کسی شریک هستید و او می­خواهد زمین را بفروشد شما حق الشفعه دارید، اول باید به شما پیشنهاد خرید بدهد. گاهی شخصیت حقوقی قائم به یک نفر است و گاهی قائم به چند نفر است مثل حق القضاء و حق الوکاله که قائم به یک نفر است.

گاهی قائم به چند نفراست مثل معامله­ای که در یک شرکتی چند نفری انجام می­دهند تحت عنوان شرکت، بعد در صورت غبن همه آنها حق غبن دارند. آیا کسانی که شخصیت حقوقی هستند می­توانند حق خود را اسقاط کنند یا نه؟ نمی­توانند حق خود را اسقاط کنند مثل اینکه مرجعی که حق فتوا دارد و می­گوید از این به بعد می­خواهم این حق را به پسرم بدهم آیا می­شود یا نه؟ نمی­تواند این حق را به پسرش بدهد و از خودش اسقاط کند.

پس تفاوت جوهری بین حکم و حق چیست؟ 1- حکم فروشی نیست ولی حق فروشی است 2-حکم قابل نقل وانتقال نیست ولی حق قابل نقل و انتقال است 3- حکم قابل توریث نیست ولی حق قابل توریث است 4-حکم قابل اسقاط نیست ولی حق قابل اسقاط است. این درست، اما حقوقی داریم که همه این ویژگی­ها را دارد یعنی نه قابل اسقاط و نه قابل توریث و نه قابل انتقال است، اینها را چه­کار کنیم، پس در آنجا چطور آن حق یا حکم را تشخیص دهیم، به لحاظ مصداق اینجا کار مشکل می­شود. لذا تفاوت بین حکم و حق به لحاظ مفهومی مشخص است. در جلسه آینده بحث می­شود که آیا همه حقوق می­توانند معوض واقع شوند و جای مبیع واقع شوند یا نه؟

 دانلود فایل صوتی از طریق بارکد

دانلود پی دی اف از طریق بارکد

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *