125

درس خارج فقه 92-93 جلسه 10

بسم الله الرحمن الرحیم

جلسه دهم درس خارج فقه

در بحث بیع رسیدیم به اینجا که آیا مبیع حتماً باید عین باشد یا منافع و حقوق هم می­توانند معوض قرار گیرند و به جای مبیع قرار گیرند؟

مرحوم شیخ انصاری(ره) و بسیاری از بزرگان فرمودند:که مبیع باید عین باشد نه منفعت و نه حقوق. اما مرحوم امام( ره) و مرحوم فاضل ایروانی و بعضی از علما فرمودند معوض می­تواند منفعت و حقوق باشد لذا بسیاری از این حقوق، همچون حق اکتشاف، حق تألیف و …. قابل فروش است. اینجا مرحوم شیخ انصاری(ره) می­فرماید: امّا الحقوق، البته در عوض می­شود منافع قرار گیرد اما در برخی از حقوق مرحوم شیخ انصاری(ره) قائل به تفصیل شدند.

مطلب اول: منظور از حق چیست؟ حق گاهی در مقابل منفعت عین است و گاهی حق در مقابل حکم است. وقتی شما می­گویید حقوق، حقوق در مقابل اعیان یا منافع، گاهی حقوق در مقابل احکام است، دیگر حق مقابل ملک قرار نمی­گیرد چون در این صورت از حوزه عقد و معامله خارج می­شود، چیزی که در مقابل ملک است حکم است نه حق.

مطلب دوم: چیزی که حق است راه اثبات آن چیست؟ راه اثبات شی یا چیزی که حق است چیست؟

مطلب سوم: اگر ما در مقام شک بین حق و حکم بودیم چه باید بکنیم؟

در باب چیستی حق، که حق چیست؟ تفصیل بحث به علم کلام برمی­گردد، منشأ آن چیست ؟ منتها فقها به صورت اجمالی در رابطه با حق مباحثی را مطرح کردند. می­خواهیم ببینیم حق به چه معناست. مرحوم آقا سید محمد کاظم که محشی کتاب مکاسب است فرمودند که منشأ حق جعل الهی است حالا چطور نشأت گرفته به جعل الهی است این به علم کلام بر­می­گردد. اگر می­خواهیم تعریفی در مورد حق داشته باشیم می­توانیم بگوییم حق یک نوعی سلطنت است که میان صاحب حق و شی موجود است، منتها ما سه نوع سلطنت داریم:

1- سلطنت قوی 2- سلطنت متوسط 3- سلطنت ضعیف. سلطنت قوی همان مالکیت در اعیان است، شما وقتی بر کتاب مالک هستید یعنی بر آن تسلط دارید.

سلطنت متوسط مالکیت در منافع است شما خانه را اجاره می­کنید برای منفعت، شما یک سلطنتی دارید ولی یک سلطنت قوی و کامل نیست بلکه متوسط است.

سلطنت ضعیف مربوط به همین حقوق است که حق مالکیت در حقوق یک سلطنت ضعیف است مثل فناوری و …. که شما سلطنت دارید ولی این سلطنت ضعیف است، و هر سه اینها جزء املاک به حساب می­آید. لذا گفتند که حق آن است که ذات اقدس الهی فردی را مصدر اعمال شیء بکند، پس معلوم می­شود که این نشأت گرفته از جعل الهی است.

اما فرق حق با حکم این است که حکم خداوند شیئی را جعل می­کند، احکام اموری هستند که خداوند شیئی را جعل می­کند و سلطنت آن فقط در اختیار خدا است، هیچ کس مسلط بر حکم نیست، لذا افراد نسبت به احکام می­شوند مورد شی نه مصدرش، به تعبیر دیگر در حق و حقوق فرد می­شود مصدر شی اما در حکم این­طور نیست در حکم انسان می­شود قابل نه مبدأ فاعلی، مبدأ فاعلی خداست بر خلاف حقوق، خدای متعال او را مصدر امور قرار داده اما در احکام این­طور نیست حکم را خدا صادر می­کند و سلطنت آن تنها در اختیار خداست و هیچ کس سلطنت ندارد. پس تفاوت بین حق و حکم این است که حق در اختیار انسان است، خدا انسان را مصدر اعمال شی قرار داده اما در حکم این­طور نیست. اگر ما بخواهیم بگوییم حقی که عوض مبیع قرار می­گیرد چون گفتیم مبیع باید عین باشد، حالا می­خواهیم بگوییم  حقوق هم می­توانند مبیع واقع شوند.

حق بر سه قسم تقسیم می­شود: 1- یک نوع حق این است که انسان می­تواند حق خودش را اسقاط کند. 2- حقی است که انسان می­تواند آن را منتقل کند به غیر بلا عوض. 3- حق را انسان منتقل می­کند به غیر منتها مع العوض. آن صورتی که مورد بحث است قسم سوم است یعنی حق قابل انتقال به غیر باشد منتها مع العوض، یعنی در برابرش پول یا هر چیز دیگری دریافت کند. و لذا می­توانیم بگوییم حق فروشی است، اما بعضی از حقوق هستند که قابل انتقال نیست مثلاً شما می­گویید حق ولایت، حق مرجعیت کسی نمی­تواند حق مرجعیت را به دیگری انتقال دهد یا حق زوجه را به دیگری انتقال دهد اصلاً اینها قابل انتقال نیستند.

مرحوم حضرت امام(ره) و مرحوم فاضل ایروانی که بحث منافع را مطرح کردند مبنی براینکه اینها می­توانند مبیع واقع بشوند یا حقوق می­توانند مبیع واقع شوند، استدلالشان نیز این است که امروزه ما می­بینیم که بعضی از حقوقی که بین مردم رایج است و عرف هم آن را می­پذیرد، بنابراین آنی که ما می­گوییم حق می­تواند مبیع واقع شود، حقی است که قابل انتقال باشد منتها مع العوض باشد، اما احکام این­طور نیست و حکم را نمی­شود فروخت، حکم تنها سلطنتش در اختیار خداست نه هیچ کس دیگری.

 دانلود فایل صوتی از طریق بارکد

 دانلود پی دی اف از طریق بارکد

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *