1231-1

درس خارج اصول 96-97 جلسه7

بسم الله الرحمن الرحیم

درس خارج اصول  جلسه هفتم

باب تجری

مرحوم آخوند فرمودند تجری حرام است وعقاب دارد. شیخ انصاری فرمودند تجری ملامت دارد و حرمتی برای او مترتب نیست، چون قبح فاعلی دارد و نیت سوء فاعل، ملامت دارد.

مرحله دوم

آیا «متجری به» هم حرام است یا «منقاد به» واجب می شود. به زعم این که عمل واجب انجام دادم و بعد دیدم مستحب بود. آیا به واسطه قطع من مستحب تبدیل به وجوب می شود یا خیر؟

جواب

خیر. «متجری به» و «منقاد به» همان حکم قبلی را دارد، یعنی اگر واجب بود واجب است، اگر مستحب بود مستحب است. هر حکمی قبل از انقیاد داشت همان حکم را دارد.

مرحوم آخوند می گویند حکم برمی‌گردد به قبل از انقیاد، به واسطه قطع من حکم تغییر نمی کند، به واسطه  قطع من آب تبدیل به خمرنمی شود.

دلیل مرحوم آخوند: قطع، طریق الی الواقع است؛ یعنی خود قطع موضوعیت ندارد قطع حیثیت طریقیت دارد، نه موضوعیت. به عبارتی قطع من سبب نمی شود که در موضوع تغییر ایجاد شود. برخلاف اشاعره که می­گویند نیت، تأثیردر حسن و قبح دارد. اما ما می‌گوئیم وقتی قطع پیدا می‌کنیم ما را می خواهد به واقع نشان دهد. ممکن است واقع باشد یا نباشد. برای ما واقع ساز و حکم سازنیست. کاشف است مثل آئینه چهره نما است، چهره ساز نیست. آئینه چهره را نمی سازد، زیبا را زشت نمی‌کند، آن چه هست را نشان می دهد.

پس «متجری به» مثل «منقاد به» است. هرحکمی داشت همان حکم ثابت است. با قطع من تغییری در حکم یا موضوع نمی‌کند.

 قول سوم: شما به نیت خمرخوری و صدرصد اعتقاد داشتی خمر است. اگرهم معلوم شود در واقع آب بوده، چون به اعتقاد خمر خوردی، حکم خمر را دارد.

ادله آنها که می گویند فعل «متجری به» از حکم قبلی خودش خارج می شود. مثلا شخصی آب خورده و فرضا خمر بوده است، یا چون نیت زنا داشته است حکم زانی براو بار می شود. یا به عبارت دیگر ادله معتقدین به این که فعل «متجری به» باعث تغییر حکم است نه بقاء حکم قبلی:

دلیل اول

وقتی قطع پیدا کنیم که عنوان حسن بر فعلی مترتب شود، این خود از موجبات حدوث مصلحت در باب انقیاد فرض واجب است. عنوان حسن به زعم شما واجب، خودش مصلحت حاصل می شود. به عبارتی همین که قطع پیدا می کنید برعملی، قطع حادث می‌شود. یا این که شما قطع پیدا می کنی برقبح عملی، مفسده ایجاد می شود.

بنابراین حدوث مصلحت و مفسده تابع قطع است. به یک معنا، معنای اشاعره است.

مثلا قطع پیدا کردم این مایع خمر است، مفسده حادث می شود و حرام انجام دادم و عقوبت دارد، اگرچه بعدا معلوم شود خل بوده است. قطع به هر عنوانی باشد، به هر حال به نیت خمر خورده است.

نتیجه: فعل «متجری به» حرام است به عنوان ثانوی، چون عنوان اولی خمر نبوده و به نیت خمرخورده و مفسده ایجاد شد وبه حکم ثانوی این کار حرام است.

جواب دلیل اول:

قطع مفسده و مصلحت ساز نیست،طریق است مثل دیگر امارات معتبره دخالت در ملاکات مفسده و مصلحت ندارند. بلکه ملاکات نفیا واثباتا دائر مدار نفس عمل است، حدوثا وبقائا یا وجودا و عملاً، مثلا به نیت مایع  سم می خورد بعد معلوم می شود آب بوده، آب تبدیل به سم نمی شود چه قطع متعلق به موضوع باشد یا حکم باشد فرقی ندارد. قطع مفسده و مصلحت ایجاد نمی‌کند مفسده و مصلحت امر تکوینی عینی است که مترتب علی نفس العمل است و چیز دیگری دخالت ندارد بر نفس عمل است. پس خمر فی نفسه حرام است چه قطع داشته باشیم یا نداشته باشیم.این دلیل قابل قبول نیست.

 دلیل دوم

همان قائلین به این که «متجری به» قبیح است. مرحوم امام در کتاب تهذیب الاصول فرمودند: مرتکب شدن چیزی که ما  قطع داریم از این که فاعل آدم خبیث است. مثلا به نیت خمرمی‌خورد نشان از خبث باطنی دارد. مثل عاصی درمقام هتک حرمت مولاست. خباثت باطنی فاعل سرایت می کند به خبیث بودن خود عمل. این حکم مطابق است با قاعده ملازمه «اذا حکم به العقل حکم به الشرع». وقتی عقل می گوید خبث باطنی سرایت می کند به خبث فعل، خود عمل حرام است.

نتیجه: تجری کاشف از قبح باطنی فاعل است. خود این، کشف از خود عمل می‌کند. علاوه بر این که خود فعل قبیح است، «متجری به» عقلا قبیح است. وقتی خود فعل قبیح باشد عقل او را قبیح می شمارد و شرع هم قبیح می داند واین خود دلیل شرعی است. فلذا قائل شویم «متجری به» قبیح است عقلا و شرعا حرام است.

جواب دلیل دوم:

اگر طبق قاعده ملازمه باشد جواب روشن است. باید تفکیک قائل شویم بین خبث فاعل و فعل به عبارتی عقل تفکیک قائل است بین خبث باطنی فاعل غیر از خبث فعل است.  مثلا ممکن است انسان خبیثی باشد مثل آدم خبیث مسجد درست می‌کند.یاانسان خوبی است فعل فاسد انجام می‌دهد.عقل تفکیک می کند.

بنابراین همیشه خبث باطنی باعث خبث عمل نیست. و این دلیل قابل قبول نیست و قبح فاعلی غیر از قبح فعل است. چنان که حسن فاعلی غیر ازحسن فعل است. چه بسا فاعل قبیحی فعل حسن انجام ‌دهد وفاعل حسنی فعل قبیحی انجام ‌دهد. بنابراین قبح فاعلی به نفس عمل سرایت نمی‌کند.

 در علوم عقلی ذکر شده، در محور معلولها و مسببات، قاعده ملازمه جریان ندارد و در محور اسباب وعلل جریان دارد.

دلیل سوم

فعل «متجری به» قبیح است وعقوبت دارد. و این که قطع جزء محسنات و مقبحات است. دلیل سوم شبیه دلیل اول است.

مثلا قطع به حسن بودن عملی دارم و تبدیل به حسن می‌شود. قطع به قبیح بودن عملی دارم و تبدیل به قبیح می­شود. از طریق قاعده ملازمه.

 بنابراین عقلا اگر قطع محسنه و مقبحه است. شرعا هم باید پذیرفت قطع محسنه و مقبحه است.

جواب دلیل سوم:

قطع مفسده و مصلحت ساز نیست، بلکه طریق است. مثل دیگر امارات معتبره دخالت در ملاکات مفسده و مصلحت ندارد.

بسم الله الرحمن الرحیم

درس خارج اصول استاد مختاری جلسه هشتم

بحث در باب تجری است و«متجری به» همان حکم قبلی را دارد. اگر حکم قبلی واجب باشد، واجب است. به واسطه تجری، «متجری به» قبحی پیدا نمی‌کند. اگر قبحی است قبح فاعلی است، به خاطر سوء نیت فاعل است و او را ملامت می‌کنند.

 درجلسات قبل گفتیم بعضی علما گفتند که «متجری به» عقاب دارد و در نتیجه قطع، جزء محسنه و مقبحه  نیست و مثل عدالت و ظلم نیست.

 سه قول برای اثبات این مطلب در جلسه قبل ذکر کردیم که قطع جزء محسنه و مقبحه نیست.

 قول اول: اجتماع قطع طریقی با مدخلیت آن در حدوث حسن وقبح امکان ندارد، یعنی هم طریق باشد وهم محدث حسن وقبح باشد. این مطلب تناقض دارد. اگر طریقی شد مولد حسن وقبح نیست. چون معنای قطع طریقیت وآلیت ااست. یعنی جایگاه قطع حکایت از واقع است. واگر بگوئید قطع از عوامل تولید حسن وقبح است. تناقض است، چون معنای آلیت در برابر استقلالیت یعنی بقاء فعل از حسن و قبح و وجوب و حرمت و آن چه قبلا بوده. اما قطع به معنای آلیت و طریقیت یعنی این قطع به معنای عناوین محسنه و مقبحه باشد، یعنی به سبب قطع حکم دیگری تولید شود، تناقض دارد. چون قطع آینه و واقع نما است، واقع ساز نیست.

قول دوم: برای اثبات این مطلب که قطع از عناوین محسنه ومقبحه نیست.

 اگر چنان چه قطع از عناوین محسنه ومقبحه باشد، لازم است تعدد قبح و حرمت باشد در صورتی که مصادف با واقع باشد، مثلا این مایع خمر است، از طرفی قطع حسن و قبح تولید کند،اگر کسی نوشید بعد معلوم شد سرکه است. می فرمایند این شخص دو عقاب دارد یکی به خاطر اعتقاد او و یکی به خاطر قطع به فعل.

قول سوم: عنوان محسن ومقبح منطبق برمعنون شود، بعد بگوییم به واسطه ظلم قبح دارد، چون ظلم قبح ایجاد کردن یا عدالت حسن ایجاد کردن از باب حمل کلی بر فرد است بر تک تک مصادیق. مثلا بچه یتیم را بزنند ظلم است. ظلم آمده مصداق ضرب الیتیم شده است. آیا قطع انطباق پیدا می‌کند برفعل متجری؟ یعنی از عناوین محسنه و مقبحه باشد، باید یک امر کلی بر فرد خارجی منطبق شود. مثلا ظلم بر فرد فرد منطبق بود. آیا در عالم خارج وعرف هم این گونه است؟

آیا قطع را حمل می کنند برفرد فرد فعل «متجری به»؟ به عبارت دیگر قطع وعلم، معلوم بذاتند و فعل «متجری به» معلوم بالعرض است و در ما نحن فیه معلوم بالذات نمی تواند  معلوم بالعرض باشد و انطباق پیدا کند.

نتیجه: «لا ینطبق القطع علی فعل متجری به» چون قطع طریقیت دارد.

بعضی از بزرگان تبعا للمحقق نائینی گفتند فعل متجری به همان ملاک حرام واقعی است.

 مثلا درست است که در حقیقت آب بود، ولی با نگاه خمر خورد.

دلیل این ها در فوائد الاصول در جلد سه صفحه بیست و هفت تا سی و نه آمده است.

سه مقدمه ذکر کردند:

مقدمه اول: مقدوریت متعلق تکلیف امر لازم است، تکلیف نباید مالایطاق باشد. در غیر این صورت مولای حکیم تکلیف نمی‌کند.

 مقدمه دوم: چطور می شود عضلات  بدن یکدفعه حرکت کند به سمت انجام عمل؟ چون قطع سود به این کار را دارم. یا اگر قطع به ضرر آن کار دارم آن کار را انجام نمی دهم. مثلا درغذا سم ریختند، انزجار دارد، چون قطع به ضرر دارد و عضلات حرکت نمی‌کند. پس محرک تکوینی، علم است، مصادف با واقع باشد یا نباشد.

مقدمه سوم: تکلیف تعلق دارد به امر اختیاری و ارادی. بنابراین اراده تشریحی تعلق می‌گیرد به عملی که صادر می‌شود از مکلف مختار، نه از باب جبر. یعنی متعلق تکلیف باید در وراء اراده و قصدیت باشد.

دانلود فایل صوتی از طریق بارکد

دانلود پی دی اف از طریق بارکد

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *