درس خارج اصول 96-97 جلسه58

بسم الله الرحمن الرحیم

درس خارج اصول جلسه پنجاه وهشتم
ادله اثبات حجیت خبر واحد
از جمله آیاتی که علما در حجیت خبر واحد به این آیه تمسک کردند آیه کتمان است. آیه ۱۵۹ سوره بقره
«إِنَّ الَّذينَ يَکْتُمُونَ ما أَنْزَلْنا مِنَ الْبَيِّناتِ وَ الْهُدي‏ مِنْ بَعْدِ ما بَيَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِي الْکِتابِ أُولئِکَ يَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَ يَلْعَنُهُمُ اللاَّعِنُونَ»
آیه کتمان در مذمت علماء یهود است که پیامبر را کتمان کردند.
تقریر آیه؛ اینکه معنا ذیل آیه این که خدا لعنت می کند آنها را و لعنت کنندگان هم آنها را لعنت می‌کنند این خود قرینه است بر این است که آیه دلالت می‌کند بر اینکه کتمان احکام شرع اسلام حرام است، از حرمت کتمان استفاده می شود که ابلاغ و اظهار واجب است، وقتی اظهار واجب شد قبول هم واجب است، وگرنه لغویت به وجود می¬آید. یک عالم حق را می‌داند نباید کتمان کند و باید اظهار کند، وقتی اظهار واجب شد قبول هم واجب است، پس حرمت کتمان حق و لزوم اظهار، قبول را به همراه دارد. والا حرمت کتمان بدون وجوب قبول، لغو است.
اشکال
آیه اطلاق ندارد که اظهار واجب است، ولو مفید علم باشد، فلذا آیه دلیل بر حجیت خبر واحد نیست. علاوه بر این بین حرمت کتمان و وجوب قبول، ملازمه وجود ندارد، امکان دارد اظهار واجب باشد، ولی از طرف مخاطبان قبول واجب نباشد، پس لغویت به وجود نمی آید، چون فائده اظهار انحصار به وجوب قبول از باب تعبد نیست، ممکن است حرمت کتمان و وجوب ابلاغ به خاطر فائده دیگری باشد، مثلا فائده این است که حقیقت افشاء می‌شود و برای مردم ابهام وجود ندارد، نه اینکه وجوب ابلاغ لازمه آن وجوب قبول باشد، ملازمه وجود ندارد ممکن است حرمت کتمان به وجوب ابلاغ باشد ولی از طرف مخاطبان قبول واجب نباشد، ملازمه قابل قبول نیست، فلذا آیه کتمان دلیل بر حجیت خبر واحد نیست.
از جمله آیاتی که علما در حجیت خبر واحد به این آیه تمسک کردند آیه اذن است. آیه ۶۱ سوره توبه: «وَ مِنْهُمُ الَّذينَ يُؤْذُونَ النَّبِيَّ وَ يَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَيْرٍ لَکُمْ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ يُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنينَ وَ رَحْمَةٌ لِلَّذينَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ الَّذينَ يُؤْذُونَ رَسُولَ اللَّهِ لَهُمْ عَذابٌ أَليمٌ».
آیه می فرماید: هر مومنی نزد پیامبر (ص) خبری می آورد، پیامبر خبر او را گوش می داد و تصدیق می کرد و خدا پیامبر(ص) را به دلیل تصدیق اخبار آحاد مومنین تصدیق(مدح) می‌کند، وقتی تصدیق خبر مومنین مورد مدح است، پس تصدیق خبر مومنین واجب است و این تصدیق خبر مومنین اطلاق دارد، یعنی خبری مفید علم باشد یا نباشد حجیت دارد، فلذا خبر واحد مومن ثقه حجت است.
اشکال اول
در مانحن فیه تصدیق مخبر است، تصدیق خبر نیست، یعنی پیامبر به دلیل شان و مقام افراد خبرشان را گوش می داد، نه اینکه خبر به طور مطلق ولو علم آورنباشد مورد تصدیق باشد.
اشکال دوم
تصدیق مومنین توسط پیامبر(ص) آثاری مترتب بر او است که به نفع مومنین است، چون لام در للمومنین لام نفع است، به ضرر کسی پیامبر(ص) چیزی را تصدیق نمی‌کند، اما در باب خبر واحد اعم است چه نفع داشته باشد چه ضرر داشته باشد بر او مترتب است.
به عبارت دیگر تصدیق مومنین از طرف پیامبر تصدیق اخلاقی است، چون اگر به خبر مومنی گوش ندهد به ضرر مومن است و پیامبر نمی خواهد به ضرر مومنین اهتمام داشته باشد، به خبر او گوش ندهد شرمنده می‌شود، فلذا قرآن می گوید این برای شما منفعت دارد. پیامبر(ص) بر باطن افراد آگاهی دارد، فلذا تصدیق پیامبر(ص) از مومنین تصدیق اخلاقی است، ربطی به خبر واحد ندارد، اگر خبر واحد باشد باید تمام آثار نفع و ضرر همراه خبر باشد.
دلیل تصدیق پیامبر(ص) از مومنین تصدیق اخلاقی است، شان نزول آیه می باشد.
عبدالله بن عفیف منافق نمام، سخن¬چین است، پیامبر را مسخره می کند، پیامبر(ص) متوجه عمل عبدالله بن عفیف می شود و او را احضار می¬کند. به او فرمود چرا این کارها را می کنید؟ در پاسخ عبدالله بن عفیف تکذیب کرد، پیامبر سخن او را تصدیق کرد، تصدیق پیامبر(ص) تصدیق اخلاقی است.
روایتی وجود دارد که تائید می کند، تصدیق پیامبر(ص) تصدیق اخلاقی است.
روایت وسائل الشیعه «یا ابا محمد کذب سمعک وبصرک عن اخیک وان شهد عندک خمسون …» تکذیب کن آنچه از برادر مومنت می بینی و می شنوی اگر چه 50 نفر شهادت دهند که او این عمل را انجام داد، تو او را تصدیق کن و تایید کن».
دلیل دیگر؛ داستان اسماعیل فرزند امام صادق (ع) به اینکه گروهی از طائفه قریش قصد تجارت عازم یمن بودند، اسماعیل فرزند امام صادق(ع) به امام عرض کرد شخصی به تجارت می رود، می توانم به عقد مضاربه دینارهای خودم را به او بدهم؟ حضرت فرمود مگر نشنیدی مومنین می‌گویند او شارب الخمر است؟ اسماعیل گفت مردم می‌گویند، من ندیدم که او خمر بنوشد. امام صادق(ع) فرمود کلام مومنین را انکار نکن و تصدیق کن، اسماعیل کلام مومنین را تصدیق نکرد و دینارها را به آن فرد داد و ضرر کرد، بعد امام به این آیه استشهاد کردند و فرمودند: اگر کلام مومنین را تصدیق می کردی دینارها را به او نمی دادی، تصدیق امام، تصدیق اخلاقی، است.
نتیجه؛ آیات (نبا،نفر،سوال، کتمان) دلیل بر اثبات حجیت خبر واحد نیستند.
ادله اثبات حجیت خبر واحد(اخبار)
علما در حجیت خبر واحد به اخبار تمسک کردند. چند طائفه اخبار وجود دارد.
طائفه اول؛اخبار علاجیه؛
اخبار علاجیه در تعارض بین اخبار استفاده می‌شود، این اخبار دال بر این است که حجیت خبر واحد از مسلمات است، یعنی در بین اخبار خبر واحد وجود دارد وخبر واحد قابل استناد است.
طائفه دوم؛ روایتی است که ائمه مخاطبین را به افراد خاصی از راویان ارجاع می دهند.
وسائل الشیعه ج ۱۸ باب۱۱ ابواب صفات قاضی حدیث ۱۹ ص ۱۰۴(حدیث ذکر شود)
روایت می فرماید؛ شخصی از امام سوال کرد چه کنیم؟ امام فرمود «علیک بهذا الجالس» فرمود بر تو لازم است حرف یک نفر(زراره) را عمل کنید، زراره خبر واحد است وخبر واحد حجت است.
روایت دیگر وسائل الشیعه ج ۱۸ با ب۱۱ ابواب صفات قاضی حدیث 15 ص ۱۰3
صحیحه شعیب فرمود« علیک بالاسدی» فرمود بر تو لازم است حرف یک نفر(ابابصیر) را عمل کنید، ابابصیر خبر واحد است وخبر واحد حجت است.
روایت دیگر
وسائل الشیعه ج ۱۸ با ب۱۱ ابواب صفات قاضی حدیث 23
حسنه عبدالله ابن ابی یعفور«ما یمنعک من محمد ابن مسلم ثقفی» یعنی چه چیزی مانع شد کلام محمد ابن مسلم را قبول نکنید؟
محمد ابن مسلم خبر واحد است و خبر واحد حجت است.
طائفه سوم؛
وسائل الشیعه ج ۱۸ با ب۱۱ ابواب صفات قاضی حدیث40
روایت « احمد بن ابراهیم لا عذرلاحد من موالینا فی التشکیک فیما یرویه عنا ثقاتنا»
روایت می فرماید در آنچه که افراد ثقه روایت می کنند شک نکنید، فلذا خبر ثقه واحد حجت است.
طائفه چهارم؛
وسائل الشیعه ج ۱۸ با ب۱۱ ابواب صفات قاضی حدیث42
«علی بن سعید ثابی  لا تاخذ ان معالم دینک عن غیر شیعتنا»
روایت می فرماید معالم دین را از غیر شیعه نگیرید و خبر راوی امامی حجیت دارد.
طائفه پنجم؛
وسائل الشیعه ج ۱۸ با ب8 ابواب صفات قاضی حدیث32 و73
روایت می فرماید احادیث را مکتوب کنید، فلذا دلیل بر این است که خبر واحد حجت است، چون در بین اخبار خبر واحد وجود دارد.
نتیجه؛ این اخبار دلالت می کند خبر واحد حجت است.
اشکال
همه اینها طوائف اخبار خبر واحد هستند و دور به وجود می‌آید، یعنی بواسطه اخبار آحاد برحجیت اخبار احاد می خواهید استدلال کنید و این ممنوع است و دور است، چون حجیت اخبار آحاد موقوف بر این طایفه از روایات است، از طرفی حجیت این روایات موقوف بر اخبار آحاد است و این دور است، پس طوائف اخبار بر حجیت خبر واحد دلالت ندارد، الا اینکه بگوئییم اخبار به تواتر نقل شده است.
تواتر سه قسم است.(لفظی،معنوی،اجمالی)
1-    تواتر لفظی
2-    تواتر معنوی
3-    تواتر اجمالی
تواتر لفظی؛ گروهی که تبانی آن¬ها بر کذب عادتا محال است.
چیزی بر یک لفظ نقل کنند و عین الفاظ ذکر شده باشد، البته تواتر لفظی در روایت وجود ندارد، در قرآن تواتر لفظی وجود دارد. وقتی تواتر لفظی باشد تواتر معنوی هم وجود دارد.
تواتر معنوی؛ گروهی که تبانی آن¬ها برکذب عادتا محال است. معنا و مضمون خاصی را با یک اختلاف الفاظ نقل کنند، مثل حدیث ثقلین متواتر معنوی است، یعنی الفاظ مختلف ذکر شده است، ولی دوچیز (قرآن و روایت) ثابت است، یا اخبار مربوط به شجاعت امیرالمومنین علی (ع) روایات به الفاظ مختلف ذکر شده است، ولی تواتر معنوی دارد و شجاعت علی (ع) ثابت است.
طوائف اخبار تواتر لفظی و معنوی نیست.
تواتر اجمالی؛
روایاتی که در لفظ و معنا اتحاد ندارند ولی اجمالا احتمال کذب در تمام اخبار امکان ندارد، بعضی روایت ممکن است از معصوم باشد، چون معمولا راویان از غیر ثقه نقل نمی کنند و اگر از غیر ثقه نقل می کردند توبیخ می شدند. فلذا مرحوم شیخ انصاری می فرماید این طوائف اخبار تواتر اجمالی دارد، وقتی تواتر اجمالی باشد خبر واحد حجت است، و اشکال دور از بین می رود.

دانلود فایل صوتی از طریق بارکد

[QR size=”150×150″ link=”yes”]http://www.m-h-mokhtari.com/wp-content/uploads/2018/11/3اردیبهشت-اصول96.mp3[/QR]

دانلود پی دی اف از طریق بارکد

[QR size=”150×150″ link=”yes”]http://www.m-h-mokhtari.com/wp-content/uploads/2018/07/اصول58.pdf[/QR]

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *