درس خارج اصول 95-96 جلسه 64

بسم الله الرحمن الرحیم

خاتمه

مرحوم آخوند دو بحث را مطرح کردند.

بحث اول: نسخ به صورت اصطلاحی و لغوی به چه معنا است.

بحث دوم: تعریف بداء چیست؟

اما نسخ دو معنا دارد: 1- ابطال و ازاله، مانند «نسخت الشمس الظّل»، یعنی شمس سایه را باطل کرد. 2- نسخ به معنای استنساخ است.

اما در اصطلاح شریعت نسخ به معنای «رفع الحکم برفع امده و زمانه» یعنی به واسطه این که زمان و مدت حکم پایان آمده، حکم مرتفع شده است. بحث در این است.

سوال

آیا نسخ عقلاً و شرعاً ممکن است یا خیر؟

جواب

نسخ در عالم تکوین امکان دارد و دلیلش این است که « دلّ الدلیل علی امکانه وقوعه».

مشهور بین علما می فرمایند نسخ عقلاً و شرعاً در عالم جعل و تشریع امکان دارد. منتهی یهود و نصاری نسخ را محال و ممتنع دانستند و چیزی که مستلزم محال می شود خودش هم محال است، مقصودشان از این محال لازم می‌آید این است که اگر نسخ را بپذیریم، مستلزم این است که جهل به خدا نسبت داده شود. چون رفع حکم از جهت کشف خلاف و بداء است و منشاء آن عدم اطلاع است و نسبت دادن عدم اطلاع و عدم علم به خدا جائز نیست. علاوه بر این که احکام شرعیه دائرمدار مصالح است و رفع حکم با وجود ملاکات و مصالح بر خلاف حکمت است و نباید به آن ملتزم شد. بنابراین ممتنع است به نسخ معتقد شویم.

ولی علمای امامیه می فرمایند نسخ ممکن است و «ادلّ الدلیل علی امکنه وقوعه»، در شریعت نسخ واقع شده است. در خود شریعت یهود و نصاری هم وجود دارد. برخی از آیات قرآن نسخ شده است. فلذا نمی توان در امکان نسخ تردید کرد.

پس هم امکان نسخ وجود دارد و واقع هم شده است، وقوع نسخ خود دلیل بر امکان است. چند آیه قرآن دلیل است که نسخ در عالم خارج واقع شده است. نسخ در احکام غیر ممکن است، چون بر خداوند محال است و مستلزم جهل در علم خداوند است.

اشکال

حکمی که نسخ شده یا دارای مصلحت است و یا دارای مصلحت نیست، اگر واجد مصلحت نبوده، چرا امر شده است؟ اگر دارای مصلحت است چرا نسخ می شود.

جواب

مرحوم آخوند خراسانی در کفایه و بعضی از علما به این دو اشکال جواب دادند، به این که نسخ به دو احتمال قابل تصور است.

احتمال اول: این که نسخ به معنای رفع حکم است. یعنی حکمی از جانب خداوند آمده و در یک زمانی مردم به آن عمل کردند، بعد این حکم ابطال شده و حکم دیگری آمده است.

پس نسخ، مانند تخصیص است، با این تفاوت که تخصیص از سرایت و شمول حکم پیشگیری می‌کند به حسب افراد و از این جهت، بعضی افراد را از تحت عام خارج می کند. ولی نسخ جلوی سرایت حکم را به حسب اوقات و ازمان می گیرد.

احتمال دوم: نسخ به‌ معنای دفع حکم باشد، یعنی زمان و مدت عمل به حکم تمام شده است و از ابتداء ازمناط برای استمرار و بقاء نبوده، موقتی بوده است.

این دو احتمال وجود دارد، لذا مرحوم آخوند می فرمایند: نسخ اگر چه در مقام اثبات همان رفع حکم سابق است، ولی در مقام ثبوت عالم واقع بدون در نظر گرفتن ظاهر ادله، نسخ به معنای حکم است، چون دلیلی که حکم را بیان می‌کند، ظهور دارد در عموم ازمانی، به عبارتی وقتی حکم تشریع می شود ظهور در دوام و استمرار دارد مادامی که مانعی وجود نداشته باشد، یعنی این طور نیست که حکمی باقی باشد، از همان ابتداء زمان حکم موقتی است. با نسخ مدت حکم به انتها می‌رسد. چون جهل و بی اطلاعی از ملاکات و مصالح و مفاسد در مورد شارع مقدّس منتفی است. تغییر در اراده خدا محال است.

پس ظاهر ادله نسخ، رفع حکم است. ولی بر حسب واقع و عقل، نسخ به معنا دفع حکم، یعنی پایان و مدت زمان عمل به آن حکم است. اشکالات در باب نسخ مطرح نمی‌شود، چون اشکالات بر اساس این است که نسخ به معنای رفع حکم باشد نه دفع حکم.

تعریف بداء:

عبارت است از از ظهور آن چه را که اصطلاحا بر خدا مخفی بوده. اگر مقصود این باشد، بداء نسبت به خدا قابل قبول نیست، چون لازمه تغییر اراده خداوند متعال است و محال است. اگر مقصود به معنای اظهار چیزی است که بر بندگان خدا مخفی است صحیح است. روایاتی داریم که مستلزم جهل به اراده، یا تغییر اراده خداوند نمی شود. بنابرین راجع به بداء که خداوند به گونه‌ای بر پیامبرانش از طریق وحی اطلاع می‌دهد که فلان حادثه پیش می آید وخودش می داند که آن حادثه واقع نمی‌شود، گاهی پیامبر هم می داند حادثه به وجود نخواهد آمد. مثل داستان های قرآن مانند حضرت یونس که اطلاع نداشت.

بنابراین معنای بداء همان نسخ در عالم تشریع است.

همانطور که نسخ در عالم تشریع به معنای بداء است، بداء در عالم تشریع به معنای پایان آمدن زمان آن رویداد خارجی است.

درمانحن فیه آن چه به خداوند متعال نسبت داده می‌شود، از بداء از قبیل اظهار ماخفی علی العباد است. واگر این طورباشد اشکال ندارد. نه از قبیل ظهور ماخفی الله باشد به این معنا که بر خداوند جائز نیست. عقلاً و نقلاً باطل است.

یعنی ظهور چیزی که برای خدا قبلاً مخفی بوده، فساد آن عقلا و نقلا باطل است، چون عقلاً لازمه­اش این است که جهالت به خدا نسبت داده شود، اما دلیل نقلی دلیل بر فساد این کلام روایت است. در اصول کافی ج ۱ ص148 حدیث 9 وحدیث 10 روایات دیگر از این باب که نشان می‌دهد عقلا نمی شود به خداوند متعال چنین نسبتی داد مانند این روایت «منها ابی عبدالله ما بداء الله فی شیء الا کان فی علمه ان یخفی له»، یا این روایت «منها ابی عبدالله ان الله لم یبدا له من جهل».

بداء در تکوین مانند نسخ در تشریع است، همان طور که نسخ در تشریع به معنای پایان آمدن حکم شرعی است، بداء در تکوین به معنای پایان رسیدن زمان آن حادثه خارجی است، با توضیحی که بیان شد است.

بداء از نظر کلامی دارای اقسامی است که باید در کتابهای کلامی مراجعه نمود.

دانلود فایل صوتی از طریق بارکد

[QR size=”150×150″ link=”yes”]http://www.m-h-mokhtari.com/wp-content/uploads/2018/11/osoul-95-64.mp3[/QR]

دانلود پی دی اف از طریق بارکد

[QR size=”150×150″ link=”yes”]http://www.m-h-mokhtari.com/wp-content/uploads/2018/11/osoul-95-64.pdf[/QR]

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *