درس خارج اصول 95-96 جلسه 60

بسم الله الرحمن الرحیم

فصل

از اسماء اجناس، عَلَم جنس است. مانند: «اسامه» جنس است برای اسد.

در باب عَلَم جنس دو قول وجود دارد.

اوّل: مشهور علما می فرمایند عَلَم جنس اسم است برای جنس، نه این که خود جنس باشد، جنسی که به تعیّن ذهنی متعیّن می شود، بر خلاف اسم جنس، مثلاً «اسد» اسم جنس است برای شیر و قیدی ندارد و متعیّن از سایر حیوانات است. اما این تعّین در معنای اسم جنس دخالتی ندارد، مانند «اسامه» برای جنس آن اسد و شیر وضع شده که تعیّن ذهنی دارد. یعنی در ذهن معلوم است، پس تعیّن در ذهن جزء معنای موضوع له است. به عبارت دیگر در اسم جنس، آنچه مورد توجه است شیء واحد است که همان جنس معنا است. ولی در عَلَم جنس دو چیز وجود دارد. اول: جنس معنا  دوم: تعّین جنس معنا در ذهن.

پس فرق بین اسم جنس و عَلَم جنس عبارت است از این که اسم جنس بر ذات معنا دلالت دارد، اما در عَلَم جنس علاوه بر آن که بر ذات معنا دلالت می کند، تعیّن آن معنا در ذهن را هم مورد توجّه قرار می دهد. از این باب می فرمایند عَلَم جنس معرفه است، الف و لام تعریف ندارد، امّا معرفه است. چون تعیّن در ذهن دارد.

مرحوم آخوند خراسانی می‌ فرمایند که علم جنس با اسم جنس از نظر معنا هیچ تفاوتی ندارد، به عبارتی موضوع له اسم جنس و علم جنس هر دو ذات معنا است که رها و مرسل از هر قیود است. حتّی قید تعّین در ذهن.

بنابراین تفاوت اسم جنس و علم جنس در لفظ است، نه در معنا، در لفظ علم جنس معرفه است، اما اسم جنس این طورنیست. از این باب مرحوم آخوند به قول مشهور اشکال می‌کند که گفتند علم جنس تعّین در ذهن هم دارد.

اشکال

اگر علم جنس ماهیّت متعیّن در ذهن باشد یک امر کلّی عقلی است و در ذهن است و قابل حمل بر افراد خارجی نیست، چون فرد خارجی معیّن و امر ذهنی بر او حمل نمی شود، اگر آن چه در ذهن است را حمل کنید بر فرد خارجی، حمل مجازی است، نه حمل حقیقی.

اشکال دوم

اگر علم جنس برای معنا وضع شود به همراه تعیّن در ذهن و علم جنس را حمل کنیم بر افراد خارجی، باید قائل به تاویل شویم. چون علم جنس را اگر بخواهیم حمل کنیم، باید تجرید کنیم و سپس آن را حمل کنیم. اگر تجرید کنیم، خود وضع زیر سوال می‌رود، واضع عاقل چنین وضعی نمی کند، چه برسد به اینکه واضع حکیم باشد. به عبارتی خود وضع لغو خواهد بود.

نتیجه: کلام مرحوم محقّق خراسانی این است که عَلَم جنس و اسم جنس تفاوتی ندارند، بلکه تفاوتشان فقط در لفظ است.

فصل

مقدّمات حکمت

درتعریف مطلق گفته شد مطلق بر ذات معنا دلالت می‌کند، مجرد از تمام قیود و شیوع، و شیوع معنا و اطلاق جزء معنای مطلق نیست.

سوال

اگر اطلاق و شیوع جزء معنای اطلاق نیست، پس مطلق چگونه دالّ بر شیوع و اطلاق است؟

جواب

از طریق مقدّمات حکمت به قرینه خاصّه یا عامه دالّ بر شیوع و اطلاق است.

سوال

فرق مطلق و عموم چیست؟

جواب

در اطلاق، شیوع و سریان جزء معنای اطلاق نیست، اما درعموم، شیوع و سریان جزء ذات معنا است، در اطلاق شیوع را از مقدّمات حکمت متوجه می شویم. مثلا وقتی گفته می­شود «اکرم العلماء»،  خود به خود شیوع و سریان در ذات عموم است. اما در اطلاق، شیوع وسریان از یک دلیل خارجی و مقدّمات حکمت به وجود می‌آید.

سوال

مقدّمات حکمت چیست؟

جواب

مقدّمات حکمت سه مقدمه دارد.

مقدّمه اول

مقدمه اول این است که مولا در مقام بیان باشد، مولا در مقام بیان تمام مقصودش باشد، نه این که در مقام اهمال و اجمال باشد، گاهی مولا احکام کلّی را بیان می کند و قصد بیان جزئیات را ندارد. مثلا خداوند فرمود «ولله علی النّاس حجّ البیت»، شرائط و اجزائی را بیان نکرد، مولا در مقام اهمال است، آیا می‌توانیم از جمله او اطلاق را استفاده کنیم؟ چنین اطلاق گیری صحیح نمی­باشد، چون مولا در مقام بیان تمام مقصود خودش نیست. گاهی مولا در مقام بیان اجمال است. به دلیل وجود مصالحی کلام را مجمل بیان می­کند، شفاف جزئیات را بیان نمی‌کند، در مانحن فیه نمی شود تمسّک به اطلاق کرد و اصالة الاطلاق جاری کرد، چون مولا در مقام اجمال است، یعنی در مقام بیان تمام مقصودش نیست.

 مقدّمه دوم

قرینه بر تقیید نباشد، چه قرینه حالیهو چه قرینه مقالیه، قرینه ای در کلام نباشد. مثلاً «اعتق رقبه»، نمی‌دانم منظور از رقبه، رقبه سیاه است یا سفید است، مومن است یا غیرمومن است. اگر مولا قرینه ای تعین کرده و گفته اعتق رقبه مومنه، می توانیم از اطلاق کلام مولا استفاده کنیم یا خیر؟  می فرمایند نمی شود از اطلاق کلام مولا استفاده کرد، چون قرینه بر تقیید وجود دارد، در صورتی بر اطلاق کلام مولا اخذ می‌کنیم که قرینه بر تقیید وجود نداشته باشد.

مقدمه سوم

قدر متیقّن در مقام تخاطب نباشد، مثلا افرادی در مورد جهاد صحبت می‌کنند، قدر متیقن در مقام تخاطب است، معلوم است راجع به چه کسی صحبت می کنیم. نمی‌ شود به اطلاق کلام مولا تمسک کرد. چون قدر متیقن در مقام تخاطب است.

نتیجه: اگر این سه مقدمه کامل شد، اطلاق منعقد می شود، یعنی با تمامیت این مقدمات مراد متکلم مشخص می شود، یعنی اطلاق، شیوع و سریان از او فهمیده می‌شود. اگر مقّدمات حکمت تمام نشود و شما اطلاق به کلام مولا کنید، اخلال به کلام مولا حاصل می شود، مثلا در «اعتق رقبه»  قرینه وجود دارد منظور از «اعتق رقبه» رقبه مومنه است. اگر اطلاق به کلام مولا ‌کنیم، اخلال در غرض مولا است، چون مولا گفته: «اعتق رقبه».

سوال

اگر شک داریم مولا در مقام بیان تمام مقصود خودش است یا خیر، یا شک داریم مولا در مقام بیان اجمال و اهمال است یا خیر، آیا می‌توانیم به اطلاق کلام مولا تمسّک کنیم یا خیر؟ آیا اصل عقلائی وجود دارد یا خیر؟

جواب

مرحوم آخوند و بعضی از علما  گفتند اصل عقلائی جاری می کنیم و به اطلاق آیات و روایات می توان تمسک کرد، بناء عقلا بر این است که  متکلم در صدد بیان تمام مرادش بوده است. چون قرینه­ای اقامه نکرده است، اگر قرینه ای بود بیان می کرد. قدر متیقّن در مقام تخاطب هم وجود ندارد.

اصل عقلایی سیره عقلا، بناء عقلاء است. منظور عقلاء متعارف و معمول است.

اطلاق یک امر نسبی و اضافی است. امکان دارد مطلق جهات مختلفی داشته باشد. متکلم از یک جهتی در مقام بیان است، ولی از جهت دیگر در مقام  اجمال است، اگر متکلّمی در مطلقات در جهتی در صدد بیان باشد، نسبت به همان جهت می‌شود اطلاق را اخذ کرد، اما نسبت به جهت دیگر که مهمل و مجمل است، اطلاق جائز نیست. مرحوم آخوند در کفایه از قرآن مثال می زنند. خداوند در سوره مائده آیه 4 می­فرمایند: «کلوا مما امسکن»، آیه در باب شکار کلب معلم است. می‌گوید سگ‌ها آن چه برای شما آوردن بخورید. آیه در صدد بیان حلّیت و حرمت است. یعنی این شکار، میته نیست.

سوال

آیا آیه دلالت می‌کند بر این که جایی که دهان سگ با آن تماس پیدا کرده نباید آب کشید؟ آیا می شود از اطلاق کلام مولا طهارت را هم استفاده کرد؟

جواب

نسبت به جهت حلّیت وحرمت می شود از اطلاق کلام مولا استفاده کرد، اما نسبت به طهارت و نجاست نمی شود از اطلاق کلام مولا استفاده کرد.

پس مطلق این امر هم اضافی است. ممکن است کلام متکلم نسبت به جهاتی مطلق باشد و نسبت به جهت دیگرمطلق نباشد.

بنابراین اگر بین دو جهت که مولا در کلام خود لحاظ کرده، در مطلق تلازم «عقلی،شرعی،عرفی»  باشد و متکلم از یک جهتی در مقام بیان باشد، می شود از جهت دیگر از اطلاق کلام مولا استفاده کرد، چون این دو جهت با هم متلازم می باشند. امّا در مثال کلب معلم نسبت دو جهت باهم تلازم ندارند.

دانلود فایل صوتی از طریق بارکد

[QR size=”150×150″ link=”yes”]http://www.m-h-mokhtari.com/wp-content/uploads/2018/11/osoul-95-60.mp3[/QR]

دانلود پی دی اف از طریق بارکد

[QR size=”150×150″ link=”yes”]http://www.m-h-mokhtari.com/wp-content/uploads/2018/11/osoul-95-60.pdf[/QR]

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *