درس خارج اصول 95-96 جلسه 59

بسم الله الرحمن الرحیم

مطلق و مقیّد

قبل از این که بحث مطلق و مقیّد را بیان کنیم باید چند مطلب را بگوئیم.

اول

لفظ توصیف می‌شود به اطلاق و تقیید و می‌گوئیم لفظ مطلق و لفظ مقیّد، از باب وصف به حال متعلّق موصوف است چون اطلاق و تقیید وصف معنا می باشند، نه لفظ  مانند: عموم و خصوص

بنابراین این که وصف را توصیف می کنیم به اطلاق و تقیید از باب وصف به حال متعلق موصوف است.

دوم

اطلاق و تقیید دو امر اضافی و نسبی است. یعنی یک شیئ واحد ممکن است به دو اعتبار هم مطلق باشد و هم مقیّد باشد.

سوم

ظاهر این است که مطلق و مقیّد، اصطلاح خاصی در اصول نیستند، بلکه از آن ها همان اصطلاح عرفی و نحوی اراده می­شود.

معنای لغوی مطلق یعنی مرسل (رها)، به این معنا که غیر مقیّد است و مقیّد به شیء نیست.

مقیّد چیست؟ مقصود از مقیّد خلاف معنای مطلق است، یعنی غیر مرسل است. پس در مطلق و مقیّد معنای لغوی مراد است نه اصطلاح اصولی، از این باب نسبت بین مطلق و مقیّد عدم و ملکه است، چون اطلاق عبارت است از ارسال و عدم تقیید، البته عدم تقییدی که شأن و قابلیت آن تقیید است، امّا جایی که شأن اطلاق و تقیید را نداشته باشد، نمی‌توانیم تعبیر اطلاق یا تقیید کنیم، چون از بابت عدم و ملکه است.

چهارم

فرق عام و مطلق چیست؟

در اطلاق شیوع و سریان وجود ندارد، اگرچه مقدّمات حکمت جاری شده باشد. به عبارتی فقط مفید ارسال است، مفید فقدان قیود است، اما در مورد عموم شیوع و سریان داخل عام است.

پنجم

تعریف مطلق و مقید چیست؟

مطلق عبارت است از «المطلق ما دلّ علی شائع فی جنسه»، مقصود ازکلمه «جنسه» که در تعریف آمده، همان افراد ذاتی شیء است، نه جنسی که مصطلح در باب کلیّات خمس در منطق است. این که شایع در جنس است، یعنی در افراد خودش شیوع دارد.

بنابر این تعریف مطلق لفظی است که دالّ بر معنایی است که آن معنا در جنس خودش شیوع دارد، یعنی بر همه افراد و مصادیق خودش قابل صدق است. مثل انسان بر یک معنای شایعی در جنس انسان دلالت دارد، یعنی تمام افراد و مصادیق انسان را شامل می شود و وقتی می­گوئید «رجل» تمام افراد و مصادیق را شامل می شود.

 اشکال

تعریف مطلق اطّراد و انعکاس ندارد. یعنی (مانع اغیار و جامع افراد) نیست. تعریف مانع اغیار نیست چون بعضی از ادوات عموم داریم که تعریف مطلق این ادوات عموم را شامل می شود، مثل «ایّ» و «من» و «ما» موصوله که تعریف مطلق شامل اینها می شود و در جنس خودشان شیوع دارند.

تعریف مطلق انعکاس ندارد، یعنی جامع افراد نیست، چون یک تعریف باید بعضی افراد را خارج کند و بعضی افراد را داخل کند. امّا این تعریف بعضی از افراد را شامل نمی شود، مثل اسم جنسی که فقط بر جنس خودش دلالت دارد. مثل «الانسان»، الف و لام دلالت بر جنس می‌کنند. الانسان با الف و لام مطلق می باشند، ولی این اسم جنس در تعریف مطلق داخل نیست. چون نسبت به افرادشان شیوع و سریان ندارند. مانند «احلّ الله البیع»، مطلق بر معنائی که شایع در جنس خود دلالت نمی کند و به نحو قرینه بر تمام افرادش دلالت می‌کند و این تعریف شامل این نمی‌شود.

ولی در تعریف مطلق گفتید شایع در جنس باشد، ولی شایع در جنس نیست، یعنی در «احلّ الله البیع» مطلق بر معنای که شایع در جنس خودش است دلالت نمی‌کند و تعریف مطلق شامل این آیه نمی شود، در حالی که مطلق است.

مفرد معرّف به الف و لام مطلق است، ولی تعریف مطلق شامل این نمی‌شود، چون در معنای که شایع در جنس خودش باشد دلالت ندارد و این تعریف اسماء اجناس را شامل نمی‌شود.

مرحوم آخوند می فرمایند این تعاریف، تعاریف شرح الاسمی است، نه تعریف حقیقی. وقتی تعریف حقیقی نباشد اطّراد و انعکاس را به دنبالش ندارد و این اشکالات بر این تعریف وارد نمی باشد.

الفاظ مطلق، اسم جنس است. مثل انسان، رجل، بیاض، سواد. چه از جوهر باشد یا عرض باشد.

چون بحث از اسم جنس است، باید از معنا و موضوع له اسم جنس توضیح بدهیم. در فلسفه گفته شده ماهیت به سه قسم است.

1 بشرط شیء

2 بشرط لا

3 لا بشرط

4 لابشرط قسمی یا به اصطلاح دیگر لابشرط مقسمی.

اگر ماهیت را نگاه کنیم با قیدی که خارج از ذات او است از سه حال بیرون نیست.

اوّل: ماهیت بشرط شیء است. یعنی ماهیت مقیّد به وجود آن است، ماهیت مشروط به وجود آن شیء است. مثل نماز نسبت به طهارت سه‌گانه، یعنی نماز مشروط به وجود طهارت سه‌گانه است. به عبارت دیگر ماهّیت نماز وقتی شکل می‌گیرد که طهارت ثلاث محقق شود.

دوم: ماهیت بشرط لا است. یعنی مشروط به عدم وجود آن شیء شده است، مثل نماز نسبت به تکتف که سنی ها انجام می دهند، یعنی نباید نماز با تکتّف باشد، به صحت نماز صدمه می زند، این که دست بسته نماز بخواند در اینجا بشرط لا است. یعنی ماهیت نماز مشروط به عدم وجود آن شیء است.

سوم: ماهیت لابشرط است. یعنی نه مشروط به وجود شیء است و نه مشروط به عدم شیء است، هیچکدام نمی باشد، لاقید است. خنثی است. مثل نماز نسبت به اوامری که مباح است. مانند نماز در مسجد و خانه، یعنی در ماهیت نماز و صحت نماز فرقی ندارد.

سوال

مقسم این اقسام با مقسم ماهیت چیست؟

جواب

فلاسفه می‌گویند مقسم، خود ماهیت است، یعنی مقسم، یک ماهیت مهمل و مبهمی که از تمام قیود و شروط رها است. هیچ شرطی ندارد، بنابراین لابشرط مقسمی خود معنا است، غیر از خود معنا چیزی دیگری با او ملاحظه نمی‌شود، از هر قیدی رها است. امّا لابشرط قسمی خودش مشروط به شرطی است و شرط آن همان لابشرطیت است. به عبارتی خودش مشروط است، یعنی مشروط به اطلاق و مقیّد به قید اطلاق است. پس لا بشرط قسمی دو چیز است، اول معنا است، دوم همان که لا بشرط بودن است

امّا در لابشرط مقسمی، یک چیز بیشتر نداریم و آن خود معنا است. هیچ قید و شرطی ندارد. حتی قید لابشرطیت هم ندارد.

مساله بعدی در بحث اسماء اجناس، این است که معنا و موضوع له اسماء اجناس مثل صلوة آیا به شرط شی است یا بشرط لا است یا لا بشرط قسمی است؟ یا این که موضوع له صلوة خود معنا است، نفس معنا است، مشروط به قیدی نیست، حتّی قید لابشرطیت.

در این مساله چند قول وجود دارد:

قول اول: مرحوم آخوند و بعضی از علما می فرمایند: موضوع له  اسماء اجناس خود معناست، ذات معناست، مقید به شرط و قیدی نیست، چه وجودی و چه عدمی.

به عبارت دیگر ماهیّت اسماء اجناس لابشرط مقسمی است، یعنی ذات معنا رها و مرسل از هر قیدی است، حتی قید لابشرطیت.

قول دوم: مشهور معتقدند موضوع له اسماء اجناس لابشرط قسمی است. منتهی لابشرطیت جزء معناست.

قول سوم:  قول نادر است که موضوع له اسماء جناس نه خود معناست و نه ماهیت مطلق است، بلکه یک فرد مردّد است، مثلا وقتی می گویند مردی آمد، این نکره است و این قول، قول نادراست، مهم قول اول و قول دوم است.

ظاهراً حق با مرحوم آخوند خراسانی است بر خلاف مشهور.

مرحوم آخوند قول مشهور را رد می کنند و می­گویند اگر نظر مشهور را قبول کنیم به این که موضوع له اسماءاجناس ماهیت، لابشرط قسمی است، یعنی خود اطلاق و ارسال جزء معنا است. اگر این طور باشد نباید طبیعت انسان بر یک فرد واحدی صادق باشد، چون فرد و شخص از این طبیعت انسان اطلاق و ارسال ندارد.

بنابراین اطلاق ماهیت انسان بر افراد و مصادیق آن صحیح نیست، مگر به صورت مجازی، چون شما گفتید موضوع له اسماء اجناس ماهیت، لابشرط قسمی است، یعنی لابشرطیت هم جزء معناست و اگر این طور باشد تالی فاسد به وجود می آید.

و اگر انسان را در فرد استعمال کنیم باید به یک نحوی استعمال، استعمال مجازی باشد، در صورتی که کسی به آن ملزم نمی باشد. یعنی اگر موضوع له اسماء اجناس ماهیت، مشروط به لا بشرطیت باشد، یک مفهوم کلی عقلی است که جای آن در ذهن وجود دارد و نمی شود انسان بر افراد خارج صدق کند، چون در ذهن است. آن چه در ذهن وجود دارد و آن چه که در عالم خارج وجود دارد با هم اتحّاد ندارند.

فلذا اشکال مرحوم آخوند خراسانی این است که موضوع له اسماء اجناس نمی‌تواند لابشرط قسمی باشد. بلکه موضوع له اسماء اجناس لابشرط مقسمی است. یعنی طبیعت رها، هیچ قیدی ندارد. هیچ شرطی ندارد، حتی قید لابشرطیت هم ندارد و اگر بخواهید قید لا بشرطیت را بگیرید و طبیعت انسان را بر فرد و مصداق استعمال کنید، استعمال، استعمال مجازی است، نه استعمال حقیقی.

نتیجه این که موضوع له اسماء اجناس لابشرط مقسمی هستند نه لابشرط قسمی.

دانلود فایل صوتی از طریق بارکد

[QR size=”150×150″ link=”yes”]http://www.m-h-mokhtari.com/wp-content/uploads/2018/11/osoul-95-59.mp3[/QR]

دانلود پی دی اف از طریق بارکد

[QR size=”150×150″ link=”yes”]http://www.m-h-mokhtari.com/wp-content/uploads/2018/11/osoul-95-59.pdf[/QR]

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *