درس خارج اصول 94-95 جلسه 9

بسم الله الرحمن الرحیم

جلسه نهم درس خارج اصول

بحثمان این بود که آیا أمر به أمر به شیء، أمر به خود آن شیء است یا خیر؟ سه قول در مسأله وجود داشت که به صورت مبسوط بیان گردید؛ حال أمر به أمر به شیء، أمر به خود آن شیء باشد یا نباشد چه ثمره ای دارد؟ اینجا اصولیون روایتی نقل می کنند که ثمره اش در آن مستتر است.

روایت از صحیحه حلبی عن ابی عبدالله(علیه السلام) عن ابیه، قال:«إنّا نأمر صبیاننا بالصلاة اذا کانو بنی خمس سنین فمرّوا صبیانکم بالصلاة اذا کانو بنی سبع سنین»؛ما در پنج سالگی أمر می کنیم، اینجا امام أمر می کند، خدا به امام أمر می کند امام به بچه، أمر به أمر أمر است. شما در هفت سالگی أمر کنید.

ثمره در این روایت ظاهر می شود بنابراین­که أمر به أمر به شیء خود آن شیء است، عبادات صبی شرعی می شود چون امام أمر می کند به پدران که پدران به بچه هایشان صلوه را أمر کنند.

اگر أمر به أمر به شیء به خود آن شیء است یعنی در حقیقت امام دارد أمر می کند به بچه ها در 7 سالگی نماز بخوانند در این صورت عبادت صبی مشروع می شود،یعنی این فرد می تواند نماز قضای دیگران را نیز بخواند.

اگر گفتیم أمر به أمر به شیء  أمربه خود آن شیء نیست آن وقت أمر به صلوه در 7سالگی در حقیقت أمر پدر است نه أمر امام معصوم، آن وقت عبادات این بچه ها عبادت غیر شرعی خواهد شد بلکۀ جنبۀ تمرینی خواهد داشت.

مرحوم آقای حکیم می فرماید شرعیت عبادات کودکان و اطفال منبعث از این نوع روایات نیست که شما از طریق اینکه أمر به أمر به شیء أمر به خودش باشد ، عبادت صبی و عبادت بچه ها را مشروع بدانید بلکه ما مشروعیت عبادت صبی را از خطابات قرآن می فهمیم از قبیل اقیموالصلوه، اتو الزکوه، کتب علیکم الصیام…مخاطب این آیات بالغین و غیر بالغین هستند البته غیر بالغی که ممیّز است، چون قصد  از او باید ساطع شود و الّا اگر غیر ممیّز باشد قصدیت از او صادر نمی شود لذا شرعی است.

منتهی ممکن است گفته شود افراد غیر بالغ و لو ممیز باشند چطور ممکن است تکلیف شوند؟

ایشان می فرماید حدیث رفع القلم الزام را و وجوب را از بچه ها بر می دارد آن وقت استحباب باقی می ماند.

یعنی طلب وجوبی به واسطه رفع القلم برداشته می شود می شود طلب استحبابی، مرحوم حکیم می خواهند بفرمایندحدیث رفع برای امتنان بر صبی است، مقتضای امتنان رفع الزام و وجوب از صبی است نه رفع اصل طلب، بلکه اصل طلب سرجایش باقی است.

اشکال بر کلام مرحوم حکیم

از کجا می فرمایید خطابات قرآن عالم است شمولیت دارد، بالغین و غیر بالغین را شامل می شود؟ ما باشیم و سیره و عرف و عقلا در وضع قانون، افراد بالغ را در نظر می گیرند زیرا غیر بالغ تکلیفی ندارد چه کسی گفته اقیموالصلوه شامل غیر بالغین می شود؟ می فرمایید استحباب، شاید از دلیل دیگر بفهمیم ولی از این دلیل که وجوب دارد برای همه، ما نمی توانیم بگوییم هم شامل بالغین می شود و هم شامل غیر بالغین می شود.

ثانیاً: احکام شرعیه اعتباری هستند که بر ذمّه مکلفین گاهی الزام اتیان عمل را اعتبار می کنند و گاهی ترک و حرمت اتیان عمل را اعتبار می کنند،الزام را با صیغل افعل و حرمت عمل را با لاتفعل اراده می کنند در حقیقت شارع مقدس حکم شرعی را اعتبار می کند گاهی با الزام و  گاهی با الزام به ترک.

اعتبارات شرعیه یا در مقام وضع است یا در مقام رفع، اما اینکه روی بعضی وضع بشود و روی برخی دیگر رفع بشود اینگونه  تجزیه و تبعیض در اعتبارا ت شرعی ممکن نیست چون با بساطت وجوب قابل جمع نیست، بعض از طرف مولا أمر بسیط است  و وجوب پس از رفع چیزی از آن باقی نمی ماند.

لذا یک طلب وجوبی است وقتی این را رفع کرد دیگر چیزی باقی نمی ماند چون وجوب أمر بسیط است و اینگونه نیست که بر بعضش رفع و بر بعضش وضع شود.

اینکه مرحوم حکیم می فرماید ما الزام به وجوب را از آن بر می داریم بواسطۀ رفع القلم طلب استحبابی می ماند این قول لازمه اش آن است که وجوب أمر بسیط نباشد، پس باید گفت حدیث رفع القلم اصل مشروعیت را بر می دارد و رفع القلم برای امتنان در صبی است و تمرینی است.

اما اینکه گفته شود الزام برداشته می شود طلب استحباب سرجایش است لازمه اش ترکّب وجود است، بله اگر ما مانند صاحب معالم و دیگر بزرگان به ترکّب أمر وجوب قائل بودیم که وجوب عبارت است از وجوب طلب الفعل مع المنع من الترک..بعضی فرمودند وجوب بسیط نیست وجوب مرکب است از دو جزء با طلب الفعل و عدم المنع من الترک..؛ اگر اینگونه می گفتیم صحیح بود حدیث رفع قلم منع از ترک را بر دارد و خود طلب باقی باشد.

اما نظر ما این است که وجوب أمر بسیط است این وجهی که می گویند وجوب مرکّب است قابل قبول نیست، چون نسبت آن طلبی که در وجوب است به ضمیمه منع من الترک این نسبت جنس است و فصل.

لذا اگر بخواهید تفکیک کنید ممکن نیست، نمی توان فصل را برداشت اما جنس باقی باشد. لذا باید گفت مسأله مشروعیت عبادت صبی بسیار مشکل است.

اصل بحث ما در باب ثمره بحث بود که أمر به أمر به شیء آیا أمر به خود آن شیء است یا أمر به خود آن شیء نیست، که امام فرمودند ما بچه هایمان را أمر می کنیم5 سالگی نماز بخوانند شما فرزندانتان را در 7سالگی أمر به صلوه بکنید.

اگر ما قائل باشیم به أمر به أمر به شیء، أمر به خود شیء است؛ یعنی دستور نه از طریق پدر بلکه از طریق خود معصوم به فرزندان است، آن وقت نماز صبی مشروع می شود، در غیر این صورت در مثال روایت فرمایش امام در حقیقت أمر توسط پدر صورت می گیرد و أمر امام نیست، در حقیقت باید گفت عبادت صبی مشروعیت ندارد آنهایی که قائلند بر مشروعیت عبادت صبی باید بپذیرند که قضای نماز دیگران توسط صبی مشروع خواهد بود.

دانلود فایل صوتی از طریق بارکد

[QR size=”150×150″ link=”yes”]http://www.m-h-mokhtari.com/wp-content/uploads/2016/12/osoul-94-09.mp3[/QR]

دانلود پی دی اف از طریق بارکد

[QR size=”150×150″ link=”yes”]http://www.m-h-mokhtari.com/wp-content/uploads/2016/12/osoul-94-09.pdf[/QR]

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *