درس خارج اصول 94-95 جلسه 4

بسم الله الرحمن الرحیم

جلسه چهارم درس خارج اصول

بحثمان در باب تقسمیات واجب بود، واجب یا مطلق است ویا موقت؛ به تقسیم دیگر واجب یا موقت است یا غیر موقت.

اگز زمان در واجب مدخلیت نداشته باشد واجب واجب مطلق است، اما اگر زمان در ماهیت واجب مدخلیت داشته باشد واجب موقت خواهد شد؛ مثل صوم شهر رمضان که واجب موقت است، یعنی زمان در آن مدخلیت دارد و خصوصیتش در این است که در ماه مبارک رمضان بین هلالین انجام می گیرد.

زمان در مصلحت این عمل دخالت دارد اگر زمان از آن گرفته شود فعل فاقد مصلحت می شود؛ لذا در  ماه رمضان خصوصیت روزه در آن است که در این ماه انجام بگیرد.

ممکن است گفته شود ماده و مادّیت همراه زمان است؛ منتهی در اینجا بحث در این نیست که واجب مطلق اصلا زمان در آن مدخلیت ندارد یعنی عاری از زمان باشد، بلکه منظور این است که زمان ظرفیت دارد برای واجب مطلق، اما برای واجب موقت زمان که ظرفیت دارد ضدّیت هم دارد؛ روزه در ماه مبارک رمضان مقیّد به زمان ماه رمضان است، بنابراین درست است که غیر باری تعالی همه چیز در گرو زمانیات هستند اما در مانحن فیه بحث این است که در واجب مطلق زمان در آن مطرح نیست اما واجب موقت زمان در آن مدخلیت دارد.

واجب مطلق بر دو قسم است: 1. واجب فوری 2. واجب غیر فور ی.

واجب فوری مانند نماز آیات و  واجب غیر فوری نیز مانند نماز قضا واجب مطلق هستند، منتهی بعضی فوریت دارند و برخی نیز فوریت ندارند، اما واجب به یک تقسیم بر دو قسم است؛ واجب فوری و واجب غیر فوری.

از آن طرف واجب موقت بر دو قسم است: 1. واجب موسّع،2.واجب مضیّق.

واجب مضیّق یعنی اینکه زمان و عمل و فعل با هم مساوی اند و تطابق دارند مثل روزۀ ماه مبارک رمضان، زمان با فعلش یکسان است فعل در قالب یک زمان واقع می شود نه قبل و نه بعد.

اما در واجب موسّع آن است که زمان اکثر از فعل است زمان بیشتر از خود عمل است؛ مثل نمازهای یومیّه یعنی بین نماز ظهر تا مغرب فعلش ممکن است چند دقیقه باشد اما زمان بیش از آن است.

واجب موقّت یا مضیّق است یا موسّع؛ درواجب مضیق زمان با فعل یکسان است واجب موسّع زمان بیش از فعل است.

اشکالی بر واجب موسّع و واجب مضیق  مطرح شده است.

اشکال به واجب موسّع از مرحوم علامه است که فرمودند: در واجب موسّع زمان واجب اکثر از فعل است، اگر اینگونه باشد لازمه اش این است که ترک واجب پیش می آید در این صورت ترک واجب جایز نیست.

در واجب موسّع اکثر از فعل است؛ نماز اول وقت جایز است لذا اگر نماز ترک شود و در وقت دوم و سوم خوانده شود لازمه اش این است که ترک واجب جایز می شود حال آنکه ترک واجب جایز نیست.

پاسخ صاحب معالم این است که اشکال در صورتی وارد است که نماز ترک شود در اول وقت بدون اینکه بدل درکار  باشد؛ مثلا اول نماز ظهر را ترک کند اما ساعاتی بعد نماز را اتیان نکند اشکال صحیح خواهد بود،  لیکن چنانچه نماز بدل داشته باشد یعنی اول ظهر نماز را اتیان نکند لیکن در وقت دوم و یا وقت سوم آن را اتیان نماید بدل برایش فرض می شود اما ترک واجب معنا ندارد.

به نظر می رسد این پاسخ قانع کننده نیست زیرا اگر واجب در اول وقت ترک شود بدون بدل این با اصل وجوب منافات دارد، اما اگر بدل وجود داشته باشد این واجب تخییری خواهد شد در حالی که در مانحن فیه در باب واجب تعیینی صحبت شده است و واجب تعیینی موسّع دیگر تصور ندارد.

پاسخ دیگری  می توان ارائه نمود  تا این اشکال مرتفع گردد؛ حق این است که  گفته شود نماز اول وقت واجب نیست اصلاً موضوع اشکال را باید از بین برد؛ آن چیزی که واجب است نماز بین ظهر و غروب است ما از طرف شارع مأمور به انجام نماز بین ظهر و غروب هستیم نه نماز اول وقت یا وقت دوم یا وقت سوم؛ یعنی صلوۀ بین حدّین، لذا دیگر اشکال تأخیر مرتفع می گردد، گرچه پاسخ صاحب معالم ممکن است اشکال دیگری را متصوّر سازد، لیکن این پاسخ آن اشکال احتمالی را نیز رفع خواهد نمود.

در واجب موسّع نماز در اول وقت واجب نیست بلکه موضوع اشکال از بین می­رود نماز بین ظهر و مغرب موسّع می شود بلکه صلوتی که طبیعت آن صلوه بین حدین واقع می شود.

نماز اول وقت مصداق آن واجب می شود یا در زمان دیگر.

نماز اول وقت واجب نیست بلکه مصداق نماز اول وقت واجب است؛ طبیعت صلوه بین ظهر و مغرب واجب است لذا در قول مرحوم علامه مصداق واجب با واجب خلط شده است لیکن آن چیزی که اول وقت است واجب نیست، زیرا آن مصداق همان واجب است، خود واجب واجب بین حدّین است لذا دیگر اشکال علامه از ریشه ساقط می شود.

نسبت افراد طولیّه و طبیعت صلوه همانند نسبت افراد عرضیه و طبیعت است.

افراد عرضی  یعنی نماز را در مکان در نظر بگیریم یا نماز در مسجد خوانده شود، و یا در حرم باشد یا در بیابان که می شود عرضی.

اما یک وقت صلوه نسبت به زمان می شود طولی، به این خاطر می خواهیم بگوییم مصداق اگر نماز به لحاظ مکان نسبت عرضی دارد یعنی اگر نماز در مسجد خوانده شد می شود واجب، در حرم خوانده شد مصداق آن واجب است.

در نسبت طولی هم اینگونه است، ایتان نماز ظهر اول وقت می شود مصداق آن واجب،(وجوب صلوه بین حدین)، یا وقت دوم و یا وقت سوم…همانگونه که می شود مصداق آن واجب.

صلوه نسبت به مکان نسبت عرضی دارد صلوه نسبت به زمان هم نسبت طول دارد، اگر صلوه انجام بگیرد می شودمصداق آن واجب .

در واجب موسّع لحظه اول نماز واجب نیست، آن چیزی که واجب است که نماز ظهر وعصر است.

در واجب مضیّق نیز یک اشکال وجود دارد؛ در واجب مضیّق اشکالی مطرح شده است؛ واجب مضیق یعنی زمان وجوب با زمان واجب یکسان است مثل صوم شهر رمضان.

اشکال شده است زمان وجوب باید موسّع از زمان واجب باشد چون اتیان مکلف انبعاث است که معلول بعث مولا است، یعنی  واجب معلول وجوبی است که از طریق مولی صادر می شود. بعث باید مقدم بر انبعاث باشد ولو یک لحظه.

وجوب موسّع از واجب است، در مکلف باید حرکتی ایجاد شود، این زمانی است که بعث از طرف مولا صادر شود، لذا زمان وجوب موسع از زمان واجب است.

اما در واجب مضیق گفته نشود زمان واجب با زمان وجوب یکسان است زیرا زمان وجوب اوسع از زمان واجب است.

در پاسخ به این اشکال باید گفت اینجا از باب علت و معلول است، بعث علت است برای انبعاث مکلف، تقدم علت بر معلول مشخص است، اما منتهی در فلسفه گفته اند که تقدم علت بر معلول گاهی تقدم زمانی نیست بلکه تقدم رتبی است، مثلاً حرکت دست روی دستگیره؛ دست که باز می شود این تقدم تبعی و رتبی است، در مانحن فیه هم تقدم بعث بر انبعاث زمانی نیست بلکه تقدم رتبی است و منعی وجود ندارد و اشکال نیز مرتفع می شود؛ اگر اینگونه باشد اشکال هم مخدوش است.

دانلود فایل صوتی از طریق بارکد

[QR size=”150×150″ link=”yes”]http://www.m-h-mokhtari.com/wp-content/uploads/2016/12/osoul-94-04.mp3[/QR]

دانلود پی دی اف از طریق بارکد

[QR size=”150×150″ link=”yes”]http://www.m-h-mokhtari.com/wp-content/uploads/2016/12/osoul-94-04.pdf[/QR]

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *