درس خارج اصول 94-95 جلسه 11

بسم الله الرحمن الرحیم

جلسه یازدهم درس خارج اصول

فصلٌ فی النواهی

مباحث مربوط به اوامر به پایان رسید و بحث نواهی را شروع می­کنیم.

مرحوم صاحب کفایه در باب نواهی، ابتدا به بیان حقیقت نهی پرداخته­اند. ایشان می­فرمایند: نهی که دلالت بر طلب ترک می­کند، در معنا و مدلول با امر واحد است. امر و نهی از نظر ماده و صیغه هیچ تفاوتی ندارند و هر دو دال بر طلب انشایی هستند. اما در متعلق طلب با هم فرق دارند. چون متعلق طلب در امر، ایجاد است و در نهی ترک است. چون امر و نهی در اصل طلب، شبیه یکدیگرند و تفاوت آنها در متعلق طلب است، تمام مواردی که در امر بیان شد در نهی نیز جریان دارد.

مثلاً در امر بیان شد که عُلُو شرط است و بر الزام به گونۀ وجوب و ایجاب دلالت می­کند و در نهی نیز علو شرط است و بر الزام دلالت می­کند به گونۀ حرمت و تحریم. پس در هر دو الزام است و علو واقع می­شود. یک مسئله است که در نهی جریان دارد ولی در امر مطرح نیست و آن این است: چون متعلق نهی عدم است بحث می­شود که آیا مقصود از عدم، مجرد ترک است یا کفّ نفس نیز لازم است. البته نسبت بین آنها عام و خاص مطلق است. هر  جا کف نفس باشد ترک نیز هست. اما ممکن است در جایی ترک باشد ولی کف نفس نباشد.

مثل اینکه کسی قصد انجام معصیتی را دارد در اینجا مانعی برای او پیش آمده است یا قدرت بر انجام عمل معصیت را ندارد و این کار ترک شد. دراینجا معصیت ترک شده است و لی کف نفس نیست. پس بین ترک و کف نفس عام و خاص مطلق است.

مرحوم آخوند در این مسأله که آیا منظور از عدم، مجرد ترک است یا کف نفس، ایشان می­گوید: حق این است که نهی برای طلب مطلق و مجرد ترک است و احتیاجی به کف نفس ندارد.

حال اگر شخصی معصیتی را ترک کند ولو اینکه کف نفس نداشته باشد، امتثال حاصل شده است. پس طبق مبنای مرحوم آخوند، امر و نهی از جهت ماده و صیغه با هم تفاوتی ندارند و هر دو بر طلب انشایی دلالت دارند و فقط در متعلق با هم تفاوت دارند.

مبنای دیگری هم وجود دارد که می­گوید امر و نهی در مدلول و معنا باهم متفاوتند ولی متعلق آنها یکی است.

اشکال به قول مرحوم آخوند:

اشکال اول: ترک و عدم قابل تعلق به طلب نیست به خاطر همین عده­ای قائل شده­اند که «نهی هو طلب کف النفس علی الشیء». پس اشکال این است که ترک، امر عدمی است و طلب به امر وجودی تعلق می­گیرد نه به امر عدمی. پس طلب به ترک امر تعلق نمی­گیرد لذا باید بگوییم طلب در اینجا کف نفس است.

جواب مرحوم آخوند به اشکال فوق

آن عدمی که بر آن غرض مترتب نمی­شود عدم مطلق است نه عدم مضاف، اما عدم مضاف بهره­ای از وجود دارد.

 اگر کسی بگوید عدم مضاف هم بهره­ای از وجود ندارد می­توان جواب  داد، عدم مضاف اگر چه از نظر عقلی بهره­ای از وجود ندارد ولی از نظر عرفی متعلق غرض واقع می­شود.

اشکال دوم:

اگر شما می­گویید نهی عبارت است از طلب الترک، حال آنکه عدم نمی­تواند متعلق قدرت قرار بگیرد و عدم غیر قابل تعلق اراده و طلب است، تکویناً و تشریعاً، لذا مسأله کف نفس را مطرح کردند.

جواب مرحوم آخوند: اولاً عدم غیر مقدور، آن عدم ازلی است منتها بقائاً عدم غیر مقدور نیست بلکه مقدور است. مثلاً ترک شرب خمر اگر چه قبل از خلقت مکلف ترک شرب خمر بوده است اما مکلف می­تواند همین ترک را با قدرتی که دارم تداوم ببخشد و آن را تبدیل به فعل نکند.

بنابراین ترک معصیت گرچه از قبل هم ترک شده است ولی بقائش در دست مکلف است. ثانیاً  قطعاً ترک شی­ای در قدرت و سیطره مکلف قرار دارد چون فعل  وقتی مقدور انسان است که باید ترک هم مقدور انسان باشد والا اگر فعل باشد بدون ترک، در آنها فقط ایجاب است نه قدرت.

توضیح ذلک: قدرت در جایی است که فعل و ترک در آن علی السویه باشد. به تعبیر دیگر، قدرت هم در وجوب عملی و هم در اعدام عمل نقش دارد. اگر در جایی فقط قدرت بر فعل باشد و قدرت بر ترک نباشد اصطلاحاً به آن ایجاب گفته می­شود. اگر در جایی فقط ترک باشد بدون قدرت بر فعل اصطلاحاً به آن امتناع گفته می­شود.

پس اگر جایی قدرت فقط به فعل تعلق بگیرد نه ترک، در آنجا اصلاً قدرت نیست و به آن ایجاب می­گویند.

دانلود فایل صوتی از طریق بارکد

[QR size=”150×150″ link=”yes”]http://www.m-h-mokhtari.com/wp-content/uploads/2016/12/osoul-94-11.mp3[/QR]

دانلود پی دی اف از طریق بارکد

[QR size=”150×150″ link=”yes”]http://www.m-h-mokhtari.com/wp-content/uploads/2016/12/osoul-94-11.pdf[/QR]

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *