درس خارج اصول 93-94 جلسه 9

بسم الله الرحمن الرحیم

جلسه نهم درس خارج اصول

بحث راجع به واجب معلق بود راجع به تقسیمی که مرحوم صاحب فصول فرمودند که بر دو قسم است :واجب منجز و واجب معلق که توضیحش گذشت.

بحث امروزاین است آیا واجب معلق امکان عقلی دارد یا خیر؟

مرحوم آخوند از مرحوم محقق نهاوندی صاحب تشریح الاصول نقل کرده است، همینطور این قول ( استحالۀ واجب معلق) منسوب به مرحوم فشارکی هم هست که قائل به استحالۀ واجب معلق شدند.

دلیل استحاله واجب معلق چیست؟ می فرمایند دو نوع اراده داریم؛ اراده تکوینی و اراده تشریعی، در واجب معلق وجوب فعلی و واحب استقبالی است مثل حج که وجوب هست اما نسبت به موسم حج استقبالی است، اشکال این دو بزرگوار این است چطور می شود وجوب فعلی باشد اما واجب استقبالی باشد این انفکاک محال است؟انفکاک بین اراده و مراد جایز نیست.

اراده بر 2 نوع است : تکوینی و تشریعی؛ ارادۀ تکوینی : محرک عضلات مرید است و تخلف اراده تکوینی از حرکات عقلانی محال است.

حقیقت اراده تکوینی شوقی است که باعث می شود شوق تحریک عضلات بکند اما بر مبنای دیگر حقیقت از امر تکوینی عبارت از حالت اجماع و عزم و جزم و اختیاری است که برای انسان حاصل می شود پس از شوق در آن حالت اختیار می کند که قابل تخلف از مختار نیست.

اراده تکوینیه چه اختیار باشد قابل انفکاک از مختار نیست، و چه شوق محرک عقلانی تر باشد باز هم ممکن نیست وجود شوق دون حرکت.

اراده تشریعی هم جای اراده تکوینی را می گیرد و قائلین می خواهند بفرمایند در اراده تشریعی هم انفکاک و تخلف بین اراده و   مراد جایز نیست منتهی تفاوتش در این است، اراده تکوینی مرید فعل خودش را اراده می کند (می نشیند، می ایستد…) که مربوط به فعل خودش است امادر ارادۀ تشریعی مرید فعل غیر خودش را اراده می کند مثل اینکه مولا امر میکند به عبدش که آن کار را انجام دهد، شخص مرید طلب می کند، بعث می کند قانون صادر می کند اینجا هر جائی که امر و فرمانی در کار باشد اراده تشریعی است.

در اراده تشریعی مرید قانونگذار است و مراد متعلق اراده است،« مثل لله علی الناس حج البیت ، اقم الصلواه ،اینها از نوع اراۀ تشریعی اند.

مرحوم نهاوندی :بین اراده مرید و مراد نباید تخلف باشد به محض تعلق اراده به مرید باید مراد تحقق پیدا کند، وقتی بعث و طلب حاصل شد مأموربه باید تحقق پیدا کند از این جهت مرحوم نهاوندی می فرماید اراده تشریعی مثل اراده تکوینی است در هر دو انفکاک جایز نیست، اما در واجب معلق وجوب الان است اراده، بعث و طلب الان است اما واجب استقبالی است همچون موسم حج.

مرحوم نهاوندی: نمی شود بین طلب و بعث وبین اراده و مراد انفکاک وجود داشته باشد محال است .

این اصل اشکال بود یعنی دلیل اول بر استحاله واجب معلق این است   که انفکاک بین اراده و مراد جایز نیست.

پاسخ مرحوم آخوند در کفایه: این کلام مرحوم محقق نهاوندی که گفته بودند در اراده تکوینی اراده تحریک را به دنبال دارد، یعنی وقتی اراده تکوینی بیاید تحریک فعلی نیاز دارد وتحریک فعلی هم مراد تکوینی و محرک علیه فعلی را می طلبد و باید هر دو فعلی باشد، انفکاک جایز نیست.

جواب مرحوم صاحب کفایه:انفکاک بین اراده فعلی و مراد استحاله ندارد چون دو نوع مراد داریم 1- مراد اصلی و حقیقی 2- مراد طبعی و غیری.

انجایی که مراد اصلی باشد حرف شما درست است یعنی جایی که مقدمه نیاز نداشته باشد اراده فعلی از مراد اصلی جدا نمی شود، مثلا شخصی که اراده می کند دستش را تکان بدهد نیاز به مقدمه ندارد انفکاک و تخلف در آن نیست.

اما یک وقت مراد طبعی است یعنی نیاز به مقدمه دارد به نحوی که مقدمه آورده نشود به مراد اصلی راه پیدا نمی کنیم یعنی مرید اراده فعلی و تحریک فعلی به سمت مراد دارد اما تحریک تنها به سمت مراد مقدمی تحقق پیدا می کند بعد مراد اصلی محقق می شود، مثلا وقتی که انسان مستطیع می شود اراده فعلی دارداما نه به سوی مراد اصلی بلکه به سوی مراد طبعی، چون حج نیازمند مقدمات است، زاد و توشه، بلیط،تعلم قرائت.. اما این مراد طبعی است وبین این اراده و مراد طبعی انفکاک امکانش هست و باید باشد، زیرا به محض اینکه اراده آمد اینها مقدمات نیاز دارد که تا تحقق پیدا نکند به مراد اصلی کسی دست پیدا نمی کند.

بنا براین اینکه فرمود که بین اراده و مراد انفکاک نباشد باید گفت مراد چیست؟ اگر مراد اصلی باشد بین اراده و مراد انفکاک نیست اما گر مراد طبعی و غیری باشد برای رسیدن به مراد اصلی لاجرم فاصله و انفکاک خواهد افتاد و مانعی ندارد.

واجب معلق وجوب الان فعلی است اما واجب نمی تواند فعلی باشد و استقبالی است و انفکاک خواه ناخواه بین وجوب و تحقق عمل وجود دارد و واجب، پس اگر مراد طبعی باشد انفکاک هست.

جواب دوم مرحوم مصنف: اصلاً انفکاک بین اراده فعلی و مراد طبعی که ثابت کردند به طور کل بین اراده و مراد لزومی ندارد که انفکاک نباشد.

در اراده تحریک فعلی اعتبار ندارد بلکه مقصود از تحریک همان مرتبۀ اکید شوق وافر نسبت به انجام کار است اما تحریک فعلی وجود ندارد نه به سوی مراد اصلی و نه به سوی مراد طبعی .

پس شمائی که می خواهیدبفرمایید بین اراده و مراد انفکاک لازم هست ، اصلا لزومی ندارد چون اولاً زمانش نرسیده است برای تحقق، چون فاصله زمانی هست و ثانیا ما بخواهیم بگوئیم در مراد طبعی مقدماتی نیاز است اگر مراد اصلی باشد انفکاک بین اراده و مراد خصوصاًدر اراده تشریعی هیچ تالی فاسدی به همراه نخواهد داشت.

اما در باب اراده تشریعی سه جواب دادند ،می خواهند بفرمایند اینجا اصلا انفکاک نیست.

مرحوم آخوند:بین اراده و مراد در اراده تشریعی باید انفکاک باشد مثلا مولا کسی را تکلف کرد به انجام امری، اینطور نیست که مکلف تکوینا منبعث شود ،مثلا شارع فرمود مکلف رکوع کندیا باید سجده کند( اقم الصلوه) اینطور نیست که سریع وتکوینا کار را انجام دهد بلکه فاعل مختار هست می بیندانجام امر مولا مصلت دارد اگر عبد مطیعی باشد امتثال می کند، اراده تشریعی از ناحیه مولا فعلی است اما مراد خواه استقبالی یا مراد فعلی باشد انفکاک بینش وجود دارد لذا باید گفت بعد از درک مفسده مکلف می رود کار رو انجام می دهد بنابراین باید گفت بعد از درک مفسده و مصلحت مکلف کار را نجام می دهد لذا در اراده تشریعی بین اراده و مراد انفکاک وجود داد.

حاصل جواب مرحوم اخوند : اراده تکوینی و اراده تشریعی بین اراده و مراد انفکاک ممکن است اراده الان حاصل می شود و فعلی است اما مراد می شود استقبالی ، در واجب معلق وجوب طلب بعث می شود فعلی، اما مراد و واجب استقبالی است مثل حج که باید صبر کرد تا موسم فرا برسد لذا بین اراده و مراد هم انفکاک هست و مانعی ندارد.

لذا کلام مرحوم محقق نهاوندی و مرحوم سید فشارکی که واجب معلق محال است عقلا قابل قبول نیست مرحوم امام نیز دلیلی بر عدم استحالۀ واجب معلق ذکر نمودند.

دانلود فایل صوتی از طریق بارکد

[QR size=”150×150″ link=”yes”]http://www.m-h-mokhtari.com/wp-content/uploads/2016/01/osoul9-93.mp3[/QR]

دانلود پی دی اف از طریق بارکد

[QR size=”150×150″ link=”yes”]http://www.m-h-mokhtari.com/wp-content/uploads/2016/01/usol-93-9.pdf[/QR]

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *