درس خارج اصول 93-94 جلسه 8

بسم الله الرحمن الرحیم

جلسه هشتم درس خارج اصول

صحبت راجع به واجب منجز و واجب معلق بود که از تقسیماتی است که مرحوم صاحب فصول فرمودند.

مرحوم شیخ اشکال کردند که واجب معلق همان واجب مشروط است چه لزومی دارد که دوباره واجب را تقسیم کنیم به واجب منجز و واجب معلق؟

مرحوم آخوند جواب دادند اشکال شما به واجب معلق در حقیقت اشکال به واجب مشروط به حسب نظر مشروط است و این اشکالی ندارد زیرا مطابق مبنای خودتان شما اشکال دارید اما نه به واجب معلق بلکه به واجب مشروط اشکال کردید .

و الا واجب مطلق وجوب حالی است و واجب استقبالی است و این مانعی ندارد منتهی اشکالی مرحوم آخوند مطرح کردند:می فرماید بله اینطور می شود به صاحب فصول اشکال کرد لیکن معمولا در تقسیمات واجب باید دید ثمره ای بر آن مترتب است یا خیر؟

در پاسخ باید گفت ثمره اش بنابر اطلاق و اشتراط است، وقتی واجبی را تقسیم می کنیم این تقسیم تابع ترتب ثمره است و الا اگر ثمره ای نداشته باشد واجب را بینهایت می توانیم تقسیم کنیم که فایده ای ندارد، لذا مرحوم آخوند می فرماید:ما به دنبال این هستیم ببینیم ثمره و غرض چیست؟

ثمره و غرض در واجب معلق این است که مترتب باشد بر اطلاق وجوب، چون غرض این است که مقدمات حج را قبل از موسم حج واجب کنیم یعنی ثمره این باشد که حکم کنیم قبل از زمان واجب به حصول تحصیل مقدمات آن.

این ثمره در صورتی مترتب است که وجوب فعلی و مطلق باشد و اگر اینگونه باشد آن وقت تحصیل مقدمات واجب میگردد، اما در واجب معلق می گویید واجب استقبالی است این خاصیت واجب معلق است دیگر چه ثمره ای بر آن مترتب است؟

چون زمان واجب معلق واجب استقبالی در آینده است مانند موسم حج ،چطور به وجوب تحصیل مقدمات آن می خواهید حکم صادر کنید؟

پس واجب را به فعلی و استقبالی تقسیم کردید استقبالیت واجب دارای هیچ ثمره ای نیست ، بنابراین اشکال مرحوم اخوند این است که تقسیم صاحب فصول به اینکه واجب یا منجز است یا معلق این تقسیم بلافایده است چون ثمره ای بر آن مترتب نیست.

مرحوم کمپانی به این اشکال مرحوم آخوند به مرحوم صاحب فصول جواب داده است جواب این است: غرض ما حکم به وجوب مقدمه است قبل از زمان ذی المقدمه،این غرض مترتب بر اطلاق و فعلیت وجوب نیست چون مرحوم آخوند فرمودند :در صورتی تحصیل مقدمه بر ذو المقدمه واجب است که ما وجوب را فعلی بگیریم وجوب رامطلق بگیریم

مرحوم کمپانی:اصلاً لزومی نداردزیرا ممکن است وجوب مطلق و فعلی باشد اما زمان مقد مه وذی المقدمه یکی و واحد باشد پس اطلاق وجوب فعلیت وجوب ،وجوب مقدمه را برای ما درست نمی کند .

تقسیم واجب به واجب منجز و معلق در صورتی است که زمان واجب متأخر از زمان وجوب باشد که در اینصورت وجوب مقدمه قبل از رسیدن واجب لازم می شود .

اصلا غرض مجتهد این است که هنوز زمان حج محقق نشده مقدمات حج را واجب بکند مثلا باید قرائتش را درست کند موسم حج نرسیده اما مقدمات واجب است تحصیل گردد.

این درصورتی امکان پذیر است که واجب به منجز و معلق تقسیم گردد لذا ثمره بر آن مترتب هست لذا اشکال مرحوم آخوند به صاحب فصول وارد نیست.

شاید اشاره مرحوم کمپانی اشاره به فافهم مرحوم آخوندباشد.یعنی شاید به طور ضمنی پذیرفته باشد.

لذا احتمال دیگری که از فاففهم می شود داد که اشکال بر مرحوم آخوند خواهد بود این است:

تقسیم واجب به منجز و معلق یک اثر دیگر هم دارد که در تقسیم واجب به مطلق و مشروط این اثر را ندارد.

در تقسیم واجب به مطلق و مشروط ایجاب می کند که تمام مقدمات واجب و مطلق واجب باشد،اما در واجب معلق غیر از آنی که معلق علیه است باقی می شود واجب ، مثلا معلق علیه حج موسم حج است و دست فرد نیست،این وجوب ندارد اما بقیه مقدمات مانند تعدد قرائت و…می شود واجب.

پس تفاوت بین واجب مطلق و مشروط با واجب منجز و معلق این است که در واجب مطلق و مشروط همه مقدمات واجب مطلق می شود واجب ، اما در واجب منجز و معلق غیر از آنی که معلق علیه است مانند موسم حج یا ان جائک زید فأکرمه غیر از این دو باقی مقدمات می شود واجب.

لذا آن اشکال مرحوم آخوندکه می فرمود ثمره ای بر آن نیست درست نیست بلکه ثمره ای دارد که آن را ذکر کردیم. روشن شد تفسیر صاحب فصول درست است و اشکال مرحوم آخوند وارد نیست .

اشکالی در محاضرات مرحوم خویی و اجود التقریرات مرحوم نائینی آمده است : چرا واجب معلق را در مقابل واجب مشروط قرار دادید این نادرست است شما وقتی می گوئید واجب بر دو قسم مطلق و مشروط است بعد بگوئی مطلق منقسم بر دو قسم است ،این تقسیم باطل است چون واجب معلق همان واجب مشروط است چرا دوباره تقسیم می کنید واجب مطلق را؟

اصل اشکال در محاضرات یا اجود التقریرات این است: وجوب حج مربوط به وقتی است که استطاعت حاصل شود اما معلق به موسم حج است این که تعلیق شده بر موسم حج از 3 حال خارج نیست:

1- مولا ملاحظه می کند وقوع حج را در آن ایام مخصوص در موسم حج که یا این وجوب نسبت به آن ظرف زمانی مهمل است که این اهمال غیر معقول است.

2- بگوئیم مطلق است یعنی حج نسبت به موسم حج و ظرف زمانی اطلاق دارد این هم غیر معقول است چون معنایش این است که حج وجوب دارد چه موسم حج بیاید چه نیاید یا در مثال ان جائک زید فأکرمه، اکرام زید وجوب دارد چه مجی ء زید باشد چه نباشد اطلاق هم غیر معقول است.

3-وجوب مقید و مشروط باشد، منتهی آن شرط متأخر است نه شرط مقارن،لذا حج مشروط به موسم حج است و وجوب اکرام مقید و مشروط به مجئ زید است،لذا از 3 حال خارج نیست.

اشکال بر صاحب فصول این است چرا شماواجب مطلق را تقسیم کردید به واجب منجز و واجب معلق؟

این را از تقسیمات واجب شروط قرار بدهید چرا از تقسیمات واجب مطلق قرار دادید؟ می توان گفت این از تقسیمات واجب مشروط است و اشکالی ندارد این اشکال محاضرات و اجود التقریرات به مرحوم صاحب فصول است .

جواب روشن است : یک قید وجوب داریم وقید واجب.

مشهور معتقد بود قید و شرط بر می گردد به وجوب .

شیخ قائل بود قید بر می گردد به واجب، این دو با هم تفاوت دارد، چون قید وجوب قیدی است که در اصل غرضیت غرض دخالت دارد این ماهیت قید جوب است.

اصل جایی که می گوییم قید یا شرط مربوط به وجوب است یعنی در اصل غرض دخالت دارد .

مثلا زوال در اصل غرضیت و مصلحت ظهر دخیل است آ یا قبل از زوال مصلحتی هست ؟خیر لذا قید وجوب در اصل غرض مدخلیت دارد .

بعد از آنکه غرضیت غرض تمام شد آن وقت می شود قید واجب.

قید واجب یعنی بعد از تمامیت غرض دخیل در وجود حامل غرض است مثل وضو برای نماز، چون غرض تمام شده است غرضیت و مصلحت نماز مربوط به زوال بود زوال که تحقق پیدا کرد غرض تمام شد ، اما نماز ظهر بخواهد موجود گردد به طهارت و وضو وابسته است(قید واجب)، قید واجب همیشه دخیل در وجود غرض است نه در غرضیت غرض. تحقق نماز وابسته به طهارت است قید واجب در اصل مصلحت دخالت ندارد بلکه در وجودش نقش دارد. حج با استطاعت غرضیت حاصل می شود اما تحقق واجب مربوط به زمان و موسم حج است اما در غرضیت غرض موسم اثری ندارد و در تحقق خارجی اثر دارد .

اینها اختلاف در رتبه دارند یعنی   قید وجوب تقدم بر قید واجب دارد اینجا باید گفت قید وجوب در جایی است که غرض نیست اما خالق غرض هست یعنی غرض را غرض می کند،در غرضیت غرض نقش دارد اما قید واجب محقق غرض است بعد از تمامیت غرض در تحقق غرض نقش دارد زوال در غرضیت غرض نقش دارد تا زوال نباشد مصلحتی برای نماز نیست اما وقتی زوال حاصل شد منوط به طهارت است وضو محقق غرض است.

حال این سوال مطرح می شود که نمی شود شرطی که متأخراست هم شرط وجوب باشد هم شرط واجب، چون فرض بر این است که زمان متأخر را قید واجب میدانیم از طرفی شرط متأخر را وجوب می دانید ،یک شیء اگر شرط وجوب شرط واجب باشد مستلزم وجود یک شیء در دو مرتبه است و این محال است .

نتیجه این است که اشکال صاحب محاضرات و اجود التقریرات   بر صاحب فصول وارد نیست بنابراین واجب بر دو قسم است یا منجز است و یا معلق و این اشکالات وارد نیست.

دانلود فایل صوتی از طریق بارکد

[QR size=”150×150″ link=”yes”]http://www.m-h-mokhtari.com/wp-content/uploads/2016/01/osoul8-93.mp3[/QR]

دانلود پی دی اف از طریق بارکد

[QR size=”150×150″ link=”yes”]http://www.m-h-mokhtari.com/wp-content/uploads/2016/01/usol-93-8.pdf[/QR]

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *