درس خارج اصول 93-94 جلسه 61

بسم الله الرحمن الرحیم

جلسه شصت یکم درس خارج اصول

بعد از نسخ وجوب آیا جواز باقی است یا خیر؟

آیا بعد از نسخ وجوب جواز قابل بقاء است یا قابل بقاء نیست؟

به عنوان نمونه مدتی مسلمین به سمت بیت المقدس نماز می خواندند سپس آیه نازل شد« فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ» (بقره آیۀ149)، لذا آن وجوبی که قبله به سمت بیت المقدس بود نسخ شد، حال قبله به سمت خانۀ خدا «کعبه» واجب است، بحث این است که آیا بعد از نسخ، وجوب جواز در ضمن وجوب باقی است یا خیر؟

اگر کسی به سمت بیت المقدس نماز خواند نمازش صحیح است یا خیر؟

اصل بحث: آیا بعد از نسخ وجوب جواز در ضمن وجوب باقی است یا خیر؟

بحث در مقام ثبوت (امکان عقلی بقای جواز بعد از نسخ وجوب) بود حال باید مبنا را بررسی کرد:

  1. تارة معتقدیم وجوب امر مرکب از اذن در فعل مع منع من الترک است وجوب دو جزء دارد وجود مرکب می شود.
  2. تاره وجوب مرکب نیست بلکه به نحو تقیید است نه انضمام، که وجوب شیء اذن در فعل مقید به منع از ترک، قطعاً نسبت اذن در فعل و منع از ترک می شود نسبت جنس به فصل.
  3. قائل شویم به بساطت وجوب نه مرکب از انضمام نه مرکب به نحو تقیید، اگر بسیط باشد تاره وجوب امری است واقعی بلکه وجوب عبارت است از اراده ، از سنخ اراده نیست بلکه وجوب مجعول شرعی است یعنی شارع آن را جعل کرده است علی ای حال وجوب معنایش بسیط است یعنی اذن در فعل و منع من الترک در آن وجود ندارد.

بنابرقول اول:

وجوب یعنی مرکب باشد اذن در فعل مع منع من الترک، اگر ترکیب انضمامی باشد نه اتحادی(جنس و فصل)، اینجا معقول است که وجوب نسخ بشود ناسخ وجوب جواز به معنی اعم باقی است.

ناسخ آمده وجوب را در برداشت(اذن در فعل منع من الترک).

اما اذن در فعل در عالم ثبوت به معنی اعم سازگاری دارد، چنین چیزی ممکن است عقلاً، اگر ما قائل باشیم وجوب معنی مرکب است.

چون مرکب است محذوریتی وجود ندارد انتفاع مرکب به انتفاع بعض اجزاء است اما بعض دیگر باقی است.

بنابر قول دوم: وجوب مرکب است منتها ترکیب اتحادی دارد نه انضمامی، اینجا معقول نیست عقلایی نیست نسخ وجوب به بقای جواز، چون برداشتن جنس با بقای فصل قابل تصور نیست.

طبق این قول اگر وجوب ترکیب اتحادی باشد بقای جواز معقول نیست.

بنابر صورت سوم: اگر قائل باشیم وجوب معنی بسیط دارد.

مجعول شرعی باشد واراده منشأ جعل باشد خود اراده مولا سبب می شود برای اعتبار وجوب، بنابراین معنا بقای جواز معقول نیست چون فرض بسیط بودن وجوب است وقتی بسیط باشد و نسخ بیاید خود به خود هم چیز از بین می رود، لذا دیگر با آمدن نسخ معقول نیست جواز باقی باشد.

این فرض در صورتی است که بگوییم اراده مولا سبب اعتبار وجوب است.

اگر قائل شویم که اراده محدود نیست چنانچه مرحوم محقق عراقی می فرماید وجوب عبارت است از اراده ای که محرز است،

اگر محدود شود اراده آن وقت می شود استحقاق، اگر محدود نشود و حد نداشته باشد می شود وجوب.

گرچه از حیث بنا ایشان معتقد است اگروجوب نسخ بشود جواز باقی است.

بسیط قابل تبعیض و تجزیه نیست، واحد قابل تعدد نیست

اگر نسخ آمده جواز باقی است در آنجایی که وجوب بسیط باشد دو نظر وجود دارد.

1- اراده مولا سبب اعتبار وجوب است(مجعول شرعی).

2- قول مرحوم عراقی؛ وجوب امر بسیط است(امر بسیط وقتی نسخ بیاید جواز باقی است). در در تبین دلیل قول مرحوم عراقی باید گفت در اراده وجوبی سه چیز داریم.

  1. شدت 2. رحجان 3. جواز
  2. ممکن است امر بسیط دارای مراتب مختلفی باشد مثلاً نور ذات مراتب دارد مشکّک است ضعیف، قوی.

در مانحن فیه همینطور است با نسخ وجوب شدت اراده زائل می شود ناسخ وجوب را نسخ کرده یعنی شدت اراده از بین رفت اما اصل جواز ممکن است باقی باشد. رجحان ممکن است باقی باشد، بنا بر فرمایش مرحوم عراقی ثبوتاً برای جواز بعد از نسخ وجوب عقلاً امکان پذیر است، منتها می شود بحثی مبنایی داشت که آیا حقیقتاً وجوب اراده است یا خیر؟

منتها این بحث مبنایی است و اختلاف مبنایی است بر فرض این­که مبنای ایشان تمام باشد اراده عبارت از کیف نفسانی است، لذا اشتیاق شوق بی حد و حصراست، منتها این امر تکوینی است و ترخیص در آن راه ندارد، چون ترخیص یعنی رخصت در فعل، رخصت در ترک، این امر تکوینی نیست و جعلی و اعتباری است.

ترخیص در رخصت اولاً در اراده نمی تواند مقصود باشد تا بگوئیم سه چیز در اراده وجود دارد بلکه آنچه در اراده است شدت شوق است.

ثانیاً حقیقت اراده قوامش به رجحان است و در ذات اراده رجحان وجود دارد، لذا اگر رجحان را از ذات اراده بردایم دیگر اراده ای وجود نخواهدداشت، از طرفی رخصت در اراده نیست، رخصت امر لا به شرط بین فعل و ترک است.

لذا باید گفت اراده حیثیتش حیثیت اقتضایی است اما ترخیص و رخصت عبارت است از لا اقتضاء ، این معقول نیست جمع بین رخصت و اراده، پس آنچه که بر این مبنا معقول است این است که وجوب اگر نسخ بشود بقای استحقاق معقول است نه بقای جواز به معنی اعم.

لذا اگر وجوب نسخ بشود بقای استحقاق معقو ل است نه بقای جواز به معنی اعم.

درحالی که محل بحث ما جواز به معنی اعم است نه بحث استحقاق یا عدم استحقاق. بنابراین وجوب معنای مرکب دارد ترکیب انضمامی ، ترکیب اتحادی.

  1. وجوب معنای بسیط دارد این معنای بسیط یک وقت مجعول شرعی است.
  2. کلام مرحوم محقق عراقیی (وجوب همان اراده است)

(1. شوق 2. رجحان3. جواز).

حال باید دید وجوب مرکب است یا بسیط ؟ اگر وجوب امر بسیط باشد و بعد مجعول شرعی شود چون امر بسیط است یک چیزی الزاماً واجب است یا نیست حال که وجوب برداشت شد تمام است.

اما بنابراین مسلک ترکیب انضمامی ثبوتاً امکان بقای جواز است یعنی با آمدن نسخ وجوب جواز باقی است به نحوی ترکیب اتحادی نیز مثل جنس و فصل است ثبوتاً معقول نیست چون به مانند جنس و فصل است.

سوم بساطت: مرحوم عراقی فرمودند وجوب امر بسیط است وجوب به معنی شدت اراده است، با آمدن نسخ اصل اراده باقی است اما شدت اراده رفت وجوب رفت اما استحقاق جواز باقی است ثبوتاً، این کلام معقول است منتهی اشکالی که بر اصل ترخیص بود اما نسبت به اصل رحجان معقول است که با نسخ وجوب ممکن است زائل شدن مرتبه اراده، که اصل اراده باقی است، اما شدت اراده اش که با وجوب سازگاری دارد با نسخ ازبین می رود.

لذا سه بخش ذکر شد که در مقام ثبوت بود:

اما در مقام دلالت: چه دلیلی داریم بر اینکه بگوییم بعد از نسخ وجوب جواز باقی است یا خیر؟

اینجا به لحاظ دلیل آیا دلیل ناسخ یا منسوخ می تواند دلالتی بر بقای جواز داشته باشد؟

بنابر اینکه وجوب به معنی ترکیب باشد شاید گفته شود مشکلی نیست چون وجوب عبارت است از اذن در فعل مع منع من الترک ، نسخ که آمده معنای من الترک را بر داشته اما اذن در فعل سرجایش باقی است.

کسی که قائل بشود بر اینکه وجوب بسیط است مرکب نیست.

قطعاً معنا ندارد با آمدن نسخ که وجوب برداشته شد جوار باقی باشد، چون بسیط تبعیض بردار نیست وقتی واجب شد امربسیط هم که تبعیض بردارنیست اما این قول در اراده جریان ندارد.

اراده مثل سواد و بیاض اگر نسخ اصل اراده را بردارد دیگر چیزی نمی ماند، اگر شدت را بردارد اصل اراده سر جایش باقی است اراده شدید به انجام عمل(وجوب).

نسخ وجوب را برداشته است یعنی شدت اراده را برداشته است اما اصل اراده سر جایش باقی است.

در مانحن فیه نسخ اراده شدید را بر می دارد در این صورت اصل ارده که سر جایش است رجحان سر جایش باقی است

اگر بنا بر این مبنا باشد که مرحوم عراقی فرمودند اینجا جا دارد و معقول است، بنابر فرمایش مرحوم عراقی دلیل منسوخ ظهور دارد در شدت اراده؛ خود اراده راجع به این نص داریم راجع به اصل اراده نص وجود دارد، اما راجع به شدت اراده ظهور وجود دارد و دلیل منسوخ اراده می شود رجحان ظهور دارد در شدت اراده، دلیل منسوخ که وجوب استقبال قبله به سمت بیت المقدس است شدت اراده وجود داشته است. لذا دلیل منسوخ ظهور در شدت اراده دارد.

دلیل ناسخ رافع است «فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ» شدت ارده را بر می دارد اما اصل اراده که وجود دارد در آن دلیل منسوخ نص وجود دارد یک ظاهر همین­طور که در دلیل ناسخ روشن است.

قاعده ای داریم در نسخ میان نص و ظاهر ، که به وسیله نص از رفع ید از ظهور می کنیم مثلاً به ما گفتند نماز نافله بخوانید «صلّ صلوه نافله» امر ظهور در وجوب دارد اما از یک طرف نص داریم که می گوید لابعث بترکه این نص نص در جواز است، در این نص رفع ید از ظهور می کنیم صل صلوه نافله ظهور در وجوب ندارد.

به واسطه نص دست از ظهور می کشیم همین قاعده درمانحن فیه هم جریان دارد درمانحن فیه رفع ید از ظهور دلیل منسوخ می کنیم چون دلیل منسوخ نسبت به شدت ظهور داشت به واسطه نص دلیل منسوخ در اصل رجحان رفع ید می کنیم از ظهور در دلیل ناسخ،

نتیجه: بقای جواز مشکلی ندارد.

دانلود فایل صوتی از طریق بارکد

[QR size=”150×150″ link=”yes”]http://www.m-h-mokhtari.com/wp-content/uploads/2016/02/osoul61-93.mp3[/QR]

دانلود پی دی اف از طریق بارکد

[QR size=”150×150″ link=”yes”]http://www.m-h-mokhtari.com/wp-content/uploads/2016/02/Usol-93-61.pdf[/QR]

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *