درس خارج اصول 93-94 جلسه 47

بسم الله الرحمن الرحیم

جلسه چهلم و هفتم درس خارج اصول

بحث ما در باب مقدمات مرحوم نایینی و در خصوص ترتب بود که رسیدیم به مقدمه سوم:

مرحوم نائینی اول مبنای خود را طرح و سپس اشکال احتمالی را پاسخ می دهند:

مبنای اشکال ایشان این است که بعث باید بر انبعاث تقدم داشته باشد .أمر قبل از امتثال نباشد چگونه امکان دارد تصور و تصدیق و تحقق اراده بر امتثال حاصل شود؟لذا بعث و أمر تقدم زمانی بر امتثال تقدم داشته باشد.

به عبارت دیگر اگر أمر به لحاظ زمانی تقارن با امتثال و انبعاث داشته باشد که قبل از انبعاث نباشد، اینجا یا در آن زمان مکلف فاعل است یا تارک است، اگر فاعل باشد أمر برای تأثیر در فاعلیّت مکلّف است، و با فرض اشتغال خودش به عمل أمر تحصیل حاصل خواهد شد وجعل داعی برای شیء که احتیاج به داعویت داعی نیست ، مسلماً در این فرض أمر باطل است.

اگر فرض کنیم که تارک است و در آن زمان که تلبّس به ترک دارد أمر حاصل می شود نه در آن لحظۀ قبل، طلب فعل در آن لحظۀ ترک و طلب نقیض هست، با وجود نقیض دیگر این خودش مسند به اجتماع نقیضین است، لذا أمر و بعث باید مقدم بر اطاعت و انبعاث باشد.

نتایجی بر این مقدمه مترتب است و نتیجۀ مهم این است که امتثال أمر مهم از أمر مهم متأخر شده است، و عصیان أمر أهم با امتثال أمر مهم در یک زمان است ،لذا باید گفت انسان عصیان میکند «ازاله نجاست به اتیان صلوة»،وقتی اینچنین شود فرض بر این است که در ترتب عصیان أهم شرط مهم است، لذا أمر مهم مقدم خواهد بود و عصیان که با اطاعت مهم در یک زمان هست متأخر می شود، در این صورت لازم می آید از این که التزام به شرط متأخر پیدا شود و التزام به آن مستحیل است در نتیجه التزام به شرط متأخر پیدا می شود.

اگر بخواهیم قائل به ترتب شویم یا باید بگوییم شرط مهم در پی عصیان أهم است، یا باید قائل شد عصیان مهم شط وجوب مهم است(این تقریب اشکال است).

اشکال به مرحوم نائینی این است که باید وجوب مقدم بر واجب باشد و الّا تحصیل حاصل لازم می آید یا «طلب نقیض مع وجود نقیضین آخر».

پاسخ مرحوم نائینی به این اشکال این گونه است که در زمان واجب اگر وجوب باشد و مقارن باشد نه مقدم، اگر آن واجب و آن فعل محقق باشد معمول استنباط به این وجوب، و وجوب باشد تحصیل حاصل لازم می آید، و اگر تارک باشد و ترک هم، عصیان این وجوب نباشد که با وجود این أمر باشد این طلب نقیضین لازم می آید، منتها می گوییم وجوب مقارن با واجب است نه مقدم، منتها وجود این واجب مستند به وجوب است و اگر وجود مستند به وجوب شده دیگر تحصیل حاصل لازم نمی آید.

در هر علت و معلولی اینچنین است که علت مقارن است وجوداً، با معلول و در عین حال در معلول تأثیر گذار است و تحصیل حاصل هم مطرح نیست، وجود او مقارن با امتثال است و محذوریت عقلی هم پیش نمی آید.

پاسخ دیگر مرحوم نائینی این است؛ مکلف قبل از وقت واجب به وجوب علم دارد یا علم ندارد، مثلا در روزه اول فجر امساک می کند قبل از طلوع فجر ،یا عالم به وجوب روزه در وقت طلوع فجر است که مولا مقارن طلوع وجوبی دارد، و اگر این علم باشد جعل وجوب دیگر قبلاً لازم نیست، چون نقش این علم لایق به وجوب مقارن هنگام فجر برای بعث و تحریک کفایت می کند، و اگر عالم نباشد جعل وجوب پیش از طلوع فجر لغو خواهد بود،لذا ثابت می شود که تقدم أمر وجوب بر اطاعت و امتثال لازم نیست بلکه مقارن وجوب با واجب است و علم سابق با آن وجوب و أمر مقارن با زمان واجب کفایت می کند.

جواب دیگرمرحوم نائینی این است که ما در واجب معلق کنیم که وجوب و استقبالیت واجب محال است و اگر قائل باشیم به تقدم به لحاظ زمانی بر امتثال،مستلزم تقدم زمانی وجوب است به واجب،و این التزام به واجب معلق است که محال است.

جواب دیگر مرحوم نائینی این است که اگر در امور مضیق لازم باشد تقدم أمر بر امتثال وجوب بر زمان واجب…در امور موسّع هم باید لازم باشد. چون مناط و ملاک در هر دو یکی است و در امور موسّع قطعاً تقدم لازم نیست در امور مضیّق نیز تقدم زمانی لزومی ندارد، مثل روزه ماه مبارک رمضان، موسّع مثل نماز که از ظهر تا غروب و ظرف وسیعتر از واجب است.

در موسّعات مثل نماز کسی قائل نشد به وجوب تقدم أمر به لحاظ زمانی به ظهر،بلکه اظهر این است که اگر أمر بیاید کافی است در نتیجه هیچ حکمی از موضوعش تأخر پیدا می کند و هیچ واجبی از وجوب تأخر پیدا نمی کند، بلکه باید موضوع و حکم هر دو در زمان واحد باشند و حکم هم با اطاعت در زمان واحد باشد گرچه بین آنها اختلاف مرتبه باشد، حاصل این مقدمه این است که أمر أهم با عصیان و تخلّف از أهم، و با أمر مهم و امتثال أمر مهم در آن واحد جمع می شوند، البته با اختلاف مرتبه از أمر أهم تقدم رتبی دارد بر عصیان أهم، زیرا تا أمر نباشد معصیت أمر قابل تعقل نیست لیکن در آن واحد است.

اما اینکه رتبتاً مقدم است به این علت است که عصیان احتیاج به أمردارد و أمر نیازی به عصیان ندارد، که این ملاک و مناط تقدم رتبی است. اما اینکه در آن واحد است بدین علت است که اگر زمان أمر لحظۀ قبل باشد و زمان عصیان لحظۀ بعد باشد، مستلزم این است که در آن وقت اگر عصیان أمر معدوم باشد و با معدوم شدن أمر عصیان، أمر محال خواهد بود عصیان أمر أهم موضوع أمر مهم است، وهر موضوعی بر حکم مقدم است به تقدم رتبی امکان ندارد به تقدم زمانی مقدم باشد. اما تقدم رتبی بدین خاطر است که نسبت موضوع با حکم نسبت علت است به معلول، اگر چه علت این نیست این حاصل فرمایش مرحوم نائینی است.

دانلود فایل صوتی از طریق بارکد

[QR size=”150×150″ link=”yes”]http://www.m-h-mokhtari.com/wp-content/uploads/2016/02/osoul47-93.mp3[/QR]

دانلود پی دی اف از طریق بارکد

[QR size=”150×150″ link=”yes”]http://www.m-h-mokhtari.com/wp-content/uploads/2016/02/Usol-93-47.pdf[/QR]

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *