درس خارج اصول 93-94 جلسه 46

بسم الله الرحمن الرحیم

جلسه چهلم و ششم درس خارج اصول

مقدمه دوم مرحوم نائینی

ایشان می گوید: واجب مشروط بعد از حصول شرطش به واجب مطلق تبدیل نمی شود، الواجب المشروط بعد حصول شرطه لا ینقلب إلی الواجب المطلق.

مثلا: خداوند در سوره‌ی حج می فرماید: « لله علی الناس حج البیت من استطاع سبیلاً »، استطاعت«من استطاع» شرط وجوب حج است، حال بعد از آنکه استطاعت واجد شد، واجب مشروط تبدیل به واجب مطلق نمی شود.

ایشان این مقدمه را بر اساس دو مطلب بیان می کنند: 1-قوانین تشریعی اسلام بر اساس قضایای حقیقیه است.

«سه نوع قضایا داریم: قضایای حقیقیه (حکم روی عناوین کلی می رود و بر موجود و غیر موجود در طول زمان انطباق دارد)، قضایای شخصیه (حکم روی عناوین جزئی می رود و فقط بر موجود انطباق دارد «لا ینطبق الا علی الموجود») قضایای خارجی، (در عالم خارج واقعه ای اتفاق می افتد)».

پس قوانین تشریعی اسلام از نوع قضایای حقیقی است. یعنی حکم بر روی عنوان کلی رفته است و بر همه زمان ها انطباق دارد.

2- تمام شرایط جزء موضوع هستند. مثلا استطاعت شرط وجوب حج است و در عین حال موضوع حکم نیز هست. در واقع ایشان می فرماید «کل شرط یرجع الیه الموضوع». یعنی زمانی که انسان مستطیع شد شرط واجب می شود. پس باید بگوییم المستطیع یجب علیه الحج.

ایشان ادعای بالاتری دارند و می گویند کل موضوع شرط و کل شرطٍ موضوع. پس چه بگوییم المستطیع یجب علیه الحج و چه گفته شود المکلف اذا استطاع یجب علیه الحج، هیچ فرقی با هم ندارند.

لذا محال است شرط بعد از وجودش از شرطیت منسلخ شود.

پس ایشان می فرماید اگر مستطیع جزء موضوع نباشد، وجوب حج نسبت به فقیر مشروط ولی نسبت به غنی مطلق می شود.

ولی ما می گوییم مستطیع جزء موضوع است ، و اگر بگویید استطاعت جزء موضوع نیست در آن صورت وجوب حج نسبت به فقیر مشروط، ولی نسبت به غنی مطلق است.

ولی به نظر ما واجب مشروط مشروط است، چون همانطوری که موضوع قبل از وجودش از موضوعیت نمی افتد بعد از وجودش نیز از موضوعیت ساقط نمی شود. شرط نیز قبل از وجودش از شرطیت نمی افتد و بعد از وجودش نیز از شرطیت ساقط نمی شود. لذا نتیجه می گیریم « فی أن الواجب المشروط بعد حصول شرطه لا ینقلب إلی الواجب المطلق».

اشکال به مرحوم نائینی

ایشان فرمودند هر شرطی موضوع و هر موضوعی شرط است، خدشه ای که وارد می شود این است که در بحث مفاهیم، اگر هر شرطی حقیقتا موضوع باشد و فرقی بینشان نباشد در آن صورت در مثال ان جاءک زید فاکرمه، نتیجه اش به این صورت می شود: زید الجائی اکرمه، چون شرط و موضوع را یکی دانست.

یا در «ان جاءک فاسق بنباء فتبینوا»، نتیجه اش به این صورت می شود که فتبینوا عن النباء الفاسق.

اگر شرط موضوع شود ، مفهوم شرط منتفی می شود و تبدیل به مفهوم لقب می شود. درحالی که مرحوم نائینی برای لقب مفهوم قائل نیست.

دانلود فایل صوتی از طریق بارکد

[QR size=”150×150″ link=”yes”]http://www.m-h-mokhtari.com/wp-content/uploads/2016/02/osoul46-93.mp3[/QR]

دانلود پی دی اف از طریق بارکد

[QR size=”150×150″ link=”yes”]http://www.m-h-mokhtari.com/wp-content/uploads/2016/02/Usol-93-46.pdf[/QR]

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *