درس خارج اصول 93-94 جلسه 15

بسم الله الرحمن الرحیم

جلسه پانزدهم درس خارج اصول

بحثمان راجع به طرق رفع اشکال بود امروز طریق رفع اشکال از مرحوم آقا ضیاء عراقی را بیان می کنیم به نظر می رسد این وجه که مرحوم آقا ضیاء بیان می کند، منطقی باشد و در رفع اشکال کمک کند.

توضیح مطلب

تعریف شیخ در واجب غیری این بود: ما وجب لغیره،لیکن محل اشکال در این است که واجب غیری اگر واجب برای غیر است و آن غیر اگر وجوبی و لزومی دارد پس لازمه اش آن است که در واجبات شرعیه، همه واجبات واجب غیری گردند و آن غیر نیز عبارت است از غرض. لذا اگر تعریف شیخ از واجب غیری ما وجب لغیره بود این اشکالات درست بود ولی مرحوم شیخ انصاری واجب غیری را اینگونه معنا می کند که ما وجب لواجب آخر، مرحوم شیخ به این اشکالات توجه داشتند لذا در این تعریف دو مقام قابل تصویر است یک مقام تکلیف است و دیگری مقام لبّ إراده است اگر ما به حسب لبّ اراده مورد مقایسه و ارزیابی قرار دهیم تمام واجبات شرعی، غیری می شوند اما این غیریت به حسب مقام اراده است نه به حسب مقام تکلیف. مانند آنکه مولا عبدی را تکلیف می کند به انجام یک عملی و از طرفی نیز عمل دیگری را نیز به آن تحمیل کند و تکلیف دوم را به تکلیف اول مرتبط سازد و بگوید تکلیف دوم به حسب اتیان تکلیف اول است و این واجب غیری است.

یعنی دو تکلیف در کار است یک تکلیف جنبه غیریت دارد و فی نفسه وجوبی روی آن نیست و به اعتبار غیر واجب می شود در این وضعیت دیگر آن اشکالات پیش نمی آید زیرا اشکالات ذکر شده در صورتی وارد است که مرحوم شیخ واجب غیری را به صورت ما وجب لغیره تعریف می کرد یعنی اگر به حسب اراده و مرادات فرض می شد آن اشکالاتی که مطرح شد صحیح بود ولی مرحوم شیخ می خواهد بفرماید واجب غیری یعنی ما وجب لواجب آخر، آن واجب اول در حقیقت وجوبش به خاطر آن واجب آخر است.

بدین ترتیب اگر ما در جایی دو تکلیف داشته باشیم و مولا عبد را به انجام عملی تکلیف کند و دوباره به انجام عمل دیگری مکلف کند یکی برای دیگری لواجب آخر است.

حال اگر یک تکیف بوده است یعنی این واجب ارتباطی با واجب دیگری نداشت مانند صلاة، در این صورت واجب نفسی است.

به نظر می رسد این توجیه مرحوم آقا ضیاء منطقی به نظر می رسد پس تعریف شیخ بی اشکال است و اینکه مرحوم آخوند برای واجب نفسی و غیری تعریف جداگانه ای ذکر نمودند قابل قبول نیست. چون اشکالی در تعریف شیخ دیده نمی شود. اگرچه تعریف آخوند (ره) دچار اشکال است.

شک در واجب نفسی و واجب غیری

اگر شک کنیم بین واجب نفسی و واجب غیری وظیفه چیست؟

مانند اینکه در نماز طواف، شک می کنیم که آیا نماز طواف واجب نفسی است یا واجب غیری؟ آیا نماز طواف مانند طواف واجب نفسی است یا نماز طواف واجب غیری است یعنی شرط صحت نماز است؟

اگر واجب نفسی باشد مسأله مشخص است مانند خود طواف است، اگر واجب غیری باشد شرط صحت طواف متوقف بر صحت نماز است. اگر نماز باطل باشد طواف نیز باطل است.

در اینجا نزاعی بین شیخ انصاری و مرحوم آخوند وجود دارد، در بحث هیئات مرحوم آخوند در شک بین واجب نفسی و واجب غیری ، واجب نفسی را مقدم می دانند چون اصل را بر واجب نفسی قرار می دهند و می گویند: آن جایی که قید اضافه دارد واجب غیری است و مولا باید بیان می نمود حال که در مقام اطلاق و بیان نفرمود پس واجب نفسی است. چون مولا در مقام بیان بوده و قرینه ای بر تقیید و شرطیت ذکر نکرده است بنابراین حمل بر وجوب نفسی می شود.

این مبتنی بر دو مبنا در وضع حروف و هیئات است در هیئات مر حوم آخوند می فرماید: وضع عام و موضوع له عام است و امکان تقیید در آن وجود دارد. اگر قید و شرطی وجود نداشت تمسک به اطلاق می کنیم اما مبنای شیخ این است که وضع هیئات عام است ولی مفاد و موضوع له هیئات خاص است چون مفاد هیئت امر طلب است،و منظور از طلب در این امر طلب وجوب شخصی و جزئی، یعنی مفاد هیئت اشخاص طلب است. لذا بنابر نظر شیخ در هیئات باید گفت موضوع له شخص طلب است نه کلی طلب.

آیا اگر طلب ، موضوع له هیئات باشد در این صورت اطلاق معنا دارد؟ خیر چون جزئی است و تقیید ممکن نیست و وقتی تقیید ممکن نشد اطلاق نیز معنا ندارد.

بنابر نظر مرحوم آخوند وضع عام و موضوع له عام است و وقتی موضوع له عام شد امکان تقیید و شرطیت وجود دارد اما اگر موضوع له و مفاد هیئت طلب خاص باشد جزئی می شود و دیگر تقیید معنایی ندارد. بنابر مبنای مرحوم آخوند امکان تمسک به اطلاق وجود دارد لیکن بنابر مبنای مرحوم شیخ امکان تمسک به اطلاق وجود ندارد.

مرحوم شیخ بیان دیگری دارند و آن این است که حال که تمسک به اطلاق در مانحن فیه ممکن نیست چون مفاد هیئت ها طلب جزئی و شخصی است حال اگر چنانچه مفاد هیئت ها (که یک امر کلی است و قابلیت تقیید را هم دارد) مفهوم طلب باشد در این صورت می توان به اطلاق امر تمسک کرد چون مفاد موضوع له هیئت ها یک امر و مفهوم کلی است لذا در این صورت امکانش وجود دارد.

یعنی وقتی شما می گویید اضرب، مفهوم طلب را اراده نمی کنید بلکه اشخاص طلب را قصد می کنید. لذا مرحوم شیخ با یک استدلال می فرمایند: اگر مفاد و موضوع له هیئت ها مفهوم طلب باشد تمسک به اطلاق امکان دارد.

لیکن این استدلال قابل قبول نیست یعنی مفاد هیئت ها مفهوم طلب نیست وقتی مفاد هیئت ها مفهوم طلب نشد، تمسک به اطلاق نیز جایز نیست، لذا مرحوم شیخ می فرمایند مفاد و موضوع له هیئت ها طلب شخصی است و وقتی طلب شخصی شد طلب شخصی تقیید بردار نیست و وقتی تقیید بردار نشد قابل اطلاق نیست چون اطلاق در صورتی است که قابل تقیید باشد.

بنابراین مرحوم شیخ می فرمایند: در هیئات و حروف، وضع عام و موضوع له خاص است و در این صورت دیگر تمسک به اطلاق معنایی ندارد ولی بنابر فرمایش مرحوم آخوند تمسک به اطلاق امکان دارد چون وضع عام و موضوع له عام است ، لذا در واجب نفسی و غیری می توان به اطلاق تمسک نمود و حمل بر واجب نفسی حمل گردد چون اگر مقصود واجب غیری بود باید بیان می شد و حال که بیان نشد حمل بر واجب نفسی می شود.

در اینجا مرحوم آخوند نقدی بر کلام مرحوم شیخ دارند و می فرمایند مفاد موضوع هیئت طلب کلی است نه شخصی، چون آن طلبی که شخصی است متعلق به روح و جان طالب است و الا اگر مفاد هیئت طلب کلی باشد اطلاق پذیر است چون قابل تقیید است از این جهت در وضو می گوییم «اذا قمتم الی الصلوة فاغسلوا وجوهکم و ایدیکم» در اینجا «غیر» نماز است، برای اینکه قید را مشخص کرده است و اگر چنانچه جایی قید مشخص نشده است، اطلاق کلام مولا به ما می گوید: اینجا واجب نفسی است.

در اینجا در حقیقت مرحوم آخوند می خواهد بگوید منظور شیخ انصاری (ره) از طلب شخصی، طلب فردی و شخصی است که در عمق جان انسان است. که همان اراده است. در حقیقت معلول فعل امر نیست بلکه این باعث می شود که فعل امر محقق می شود. یعنی ابتدا شوق و رغبتی در انسان ایجاد می شود و سپس تبدیل به مصالح و منافع می شود و بعد اراده در انسان ایجاد می شود و سپس زبان به حرکت در می آید و انشاء می کند.

در حقیقت مفهوم انشایی متعاقب طلب حقیقی و شخصی است ابتدا طلب شخصی است و اراده در انسان ایجاد می شود و زبان به حرکت در می آید و انشاء صورت می گیرد. پس صیغه امر معلول طلب حقیقی است یعنی اگر طلب حقیقی در عمق جان انسان نباشد، اصلا صیغه امر تحقق پیدا نمی کند.

مرحوم شیخ می فرماید این هیئت فعل امر است که ایجاد طلب می کند در حالی که مرحوم آخوند فرمودند این طلب است که باعث می شود انسان فعل امر را انشاء کند.

در این صورت انتقاد مرحوم آخوند به مرحوم شیخ این است که این طلب حقیقی قبل از فعل امر وجود داشته است، فعل امر بیان ما فی الضمیر انسان است و همان اراده و شوقی است که در انسان وجود داشته است.

دانلود فایل صوتی از طریق بارکد

[QR size=”150×150″ link=”yes”]http://www.m-h-mokhtari.com/wp-content/uploads/2016/01/osoul15-93.mp3[/QR]

دانلود پی دی اف از طریق بارکد

[QR size=”150×150″ link=”yes”]http://www.m-h-mokhtari.com/wp-content/uploads/2016/01/usol-93-15.pdf[/QR]

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *