درس خارج اصول 93-94 جلسه 12

بسم الله الرحمن الرحیم

جلسه دوازدهم درس خارج اصول

از جمله تقسیمات واجب این است که واجب بردو قسم است واجب نفسی و واجب غیری.

مشهور تعریفی از واجب نفسی و واجب غیری ارائه داده اند اما باید دید این تعریف قابل قبول است یا خیر.

تعریف مشهور :اگر داعی و انگیزه به سوی ایجاب واجب به خاطر محبوبیت آن واجب باشد این واجب نفسی است مانند صلوه که وجوبش به خاطر خودش است نه بخاطر اینکه مقدمه برای واجب دیگری باشد خودش مطلوبیت و محبوبیت دارد، اما واجب غیری واجبی است که داعی و انگیزه ایجاب واجب نه به خاطر مطلوبیت آن عمل است بلکه به خاطر اینکه مقدمه است برای واجب دیگر، مثل طهارت ثلاث برای نماز، لذا وضو برای نماز واجب غیری است زیرا داعی و انگیزۀ ایجاب وجوب وضو به خاطر این است که مقدمه باشد برای نماز.

واجب نفسی بر دو صورت قابل تصویر است:

در یک صورت خود آن واجب مطلوبیت دارد نه به خاطر اینکه آثار و فوایدی بر آن مترب باشد، به عبارت دیگر یک قسم واجب نفسی وجود دارد که خودش محبوبیت دارد نه به خاطر غرض مانند معرفه الله که فی نفسه غایت است و مطلوبیت و محبوبیت دارد.

اما در نوع دوم واجب نفسی واجبی است که گرچه خودش فی نفسه مطلوبیت دارد اما به خاطر فوایدی است که بر آن مترتب است، مانند صلواه که واجب نفسی است نه به عنوان اینکه مقدمه برای واجب دیگری باشد بلکه خودش فی نفسه حجیت دارد اما از ان طرف خود صلواه به خاطر غرض و نتیجه ای است که برآن مترتب است الصلوه قربان کل تقی و… از جمله آثار مترتب بر صلوه است .

لذا واجب نفسی نیز بر دو نوع تقسیم شد لیکن به تعریف مشهور اشکالی وارد شد گفته شد این تعریف مشهور جامع افراد و مانع اغیار نیست، زیرا تعریف واجب غیری مانع اغیار نیست چون واجب نفسی نوع دوم را نیز شامل میشود یعنی صلواتی که به اعتبار غرض و فایده ای که بر آن مترتب است این هم به نوعی مقدمه برای غیر است، لذا باید به گونه ای تعریف کرد که واجب نفسی به تعریف و تفسیر دوم را شامل نشود حال آنکه شامل شد لذا تعریف شما مانع اغیار نیست، از سوی دیگر تعریف ارائه شده از واجب نفسی نیز جامع افراد نیست زیرا تعریف واجب نفسی را به گونه ای تعریف کردید که واجب نفسی نوع دوم را شامل نمیشود .

گفتید واجب نفسی آن داعی و انگیزه به سوی ایجاب واجب به خاطر مطلوبیت خودش فی نفسه است نه به خاطر غیر، اما در واجب نفسی نوع دوم صلوه، اعبتار غرض این تعریف را شامل نمی شود لذا از باب اطراد و انعکاس تعریف مشهور مخدوش است.

حال کسی اشکال کند و بگوید چرا تعریف مشهعور را مخدوش می کنید ؟ زیرا برخی از امور هست که مقدور ما است اما مقدور مکلف است اما بعضیها مقدور مکلف نیست، مثلا نماز و اجزای نماز که شامل رکوع و سجود…در قدرت مکلف است اما اینکه آثاری بر این نماز مترتب هست این فواید و آثار در اختیار مکلف نیست، همچنین در واجب نفسی، آن داعی به سمت واجب است که آن عمل خودش فی نفسه مطلوبیت داشته باشد ومقدمه برای واجب دیگر نباشد در مانحن فیه صلواه مقدمه برای واجب دیگر نیست، گرچه مقدمه برای غایتی است اما این آثار در اختیار مکلف نیست معراجیت و تقوا.. در ید مکلف نیست و مقدور مکلف نیست لذا از بحث ما خارج است واین اشکال وارد نیست.

پاسخ مرحوم آخوند این است که مقدور بر دو نوع است 1- عملی مقدور مکلف است بالمباشر(بی واسطه) 2-عملی مقدور مکلف است بالتسبیب(با واسطه).

به عنوان مثال صلواه نسبت به اجزایش که مقدور مکلف است و بالمباشر است،اما در یک صورت عملی مقدور مکلف است اما بالواسطه و سببش را مکلف ایجاد می کند مثلا شی ای را در آتش رها می کنیم همین که آن را در آتش انداختیم سبب این کار شدیم اما احراق و سوزندگی مربوط به آتش است در حالی که عرفاً می گویند شما بودید که آن شیء را سوزانید در حالی که شخص واسطه بود لذا قدرت بالتسبیب وجود دارد وعمل با واسطه است در مانحن فیه نیز درست است که نماز فوایدی که بر آن مترتب است مانند معراجیت تقوا…لیکن در ید مکلف نیست اما مکلف سبب است و این آثار مع الواسطه ایجاد می شود و ما در مانحن فیه قدرت می خواهیم چه بالمباشر چه بالتسبیب و تفاوتی در آن نیست.

لذا مرحوم آخوند می خواهند به آن اشکال جواب دهند که فواید صلواه در اختیار مکلف نیست بلکه اجزاء تحت قدرت مکلف است و این اشکال نیز صحیح نیست منتهی این قدرت مع الواسطه لست و نه قدرت بلا واسطه، پس اشکال بر تعریف مشهور همچنان در جای خود باقی ماند، لذا آخوند به نحوی دیگر واجب نفسی و واجب غیری را تعریف نمودند تا اشکالات ( اطراد و انعکاس) بر آن وارد نباشد لذا آخوند اینطور تعریف کردند : واجب نفسی واجبی است که حسن ذاتی دارد خود واجب حسن ذاتی دارد اعم از اینکه مقدمه برای غایتی باشد یا به تعبیر دیگر غایت و غرضی برآن مترتب باشد مثل صلواه و یا غایت و غرضی برآن مترتب نباشد بلکه خودش غایت و حسن ذاتی داشته باشد مانند معرفه الله.

پس واجب نفسی به تعبیرمرحوم آخوند خودش حسن ذاتی دارد اما واجب غیری حسنش به اعتبار واجب دیگر است نه اینکه خودش ذاتاً حسن داشته باشد ممکن است در برخی موارد بعضاً حسن داشته باشد ولی نوعاً اینگونه نیست ،طهارات ثلاث حسن دارد به اعتبار صلواه یاطواف.. به اعتبار واجبات دیگر، این تعریف مرحوم آخوند در باب واجب نفسی و واجب غیر ی است لذا در جلسات آتی باید مطلوبیت تعریف مشهور مورد تحلیل و بررسی قرار گیرد.

دانلود فایل صوتی از طریق بارکد

[QR size=”150×150″ link=”yes”]http://www.m-h-mokhtari.com/wp-content/uploads/2016/01/osoul12-93.mp3[/QR]

دانلود پی دی اف از طریق بارکد

[QR size=”150×150″ link=”yes”]http://www.m-h-mokhtari.com/wp-content/uploads/2016/01/usol-93-12.pdf[/QR]

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *