125

درس خارج اصول 92-93 جلسه 88

بسم الله الرحمن الرحیم

جلسه هشتاد و هشتم درس خارج اصول

بحث ما در رابطه معنای صیغۀ امر بود که در آن مرحوم آخوند برای انشاء، تعریفی بیان فرمودند و سپس مرحوم محقّق اصفهانی در تعریف انشاء به مرحوم آخوند اشکال وارد کردند و سپس کلام مرحوم آخوند را بر نظریه خودشان در باب انشاء حمل نمودند.

حال ببینیم آیا کلام مرحوم آخوند قابل توجیه و حمل به کلام مرحوم محقّق اصفهانی هست یا این که قرائنی در نظریۀ مرحوم آخوند در باب انشاء وجود دارد که شاید مرحوم محقّق اصفهانی به آن اشاره نکرده باشند. به نظر می‌رسد چند نکته در مباحث مربوط به انشاء ـ که مرحوم آخوند در کفایه و حاشیه بر مکاسب ذکر کرده‌اند ـ وجود داشته باشد که خلاف فرمایش مرحوم محقّق اصفهانی است.

  1. نقد کلام مرحوم محقّق اصفهانی

در این‌جا دو نکته وجود دارد:

  1. مرحوم آخوند فرموده‌اند: ما با انشاء، ملکیّت را ایجاد می‌کنیم و از فرض فارض خارج می‌شویم، همان گونه که در مورد حیازت و ارث، ملکیّت ایجاد می‌شود و خود حیازت ایجاد ملکیّت می‌کند. نکته این است که آیا این ایجاد ملکیّت به وجود جعلی است یا به وجود لفظی؟ یا این که حیازت سبب می‌شود برای وجود ملکیّت برای کسی که حیازت می‌کند؟

مرحوم آخوند در باب ارث می‌فرمایند: «ما تَرَکَ المَیِّتُ مِن مالٍ أو حَقٍّ فَلِوارِثِه»؛ به موت و مرگ، ملکیّت قهری برای وارث ایجاد می‌شود، ولی این طور نیست که آن ملکیّت به وجود لفظ، جعلاً یا وضعاً، موجود شود، بلکه با موت مورث برای وارث ملکیّت حاصل می‌شود و از حدّ فرض فارض خارج می‌شود و چنین نیست که در این‌جا ملکیّت به وجود لفظی یا به وجود جعلی باشد. چنانچه مرحوم آخوند وقتی بحث انشاء را مطرح می‌کنند می‌فرمایند: ما با انشاء، ملکیّت را ایجاد می‌کنیم و از فرض فارض خارج می‌شویم، همان طوری که حیازت و ارث این طور است.

این کلام مرحوم آخوند قابل حمل بر کلام مرحوم محقّق اصفهانی نیست؛ چون طبق این قرینه که حیازت و ارث را ذکر نموده هیچ اشاره‌ای به بحث وجود لفظی و جعلی ندارد و به موت مورث ملکیّت برای وارث ایجاد می‌شود.

  1. نکتۀ دیگر در رابطه با این برهان است که: «الشَّیءُ ما لَم یَتَشَخّص لَم یُوجَد». با توجه به این برهان، به واسطۀ هر انشایی، معنا ایجاد می‌شود، منتها به وجود جزئی، چون وجود مساوق با تشخّص است.

مرحوم آخوند براساس این قاعده می‌خواهد بفرماید که با انشاء، معنا وجود پیدا می‌کند منتها معنا به وجود جزئی نه کلّی، ولی در عین حال آن موجود می‌تواند کلّی هم باشد؛ یعنی از یک سو می‌تواند جزئی باشد و از سوی دیگر می‌تواند کلّی هم باشد، به عنوان مثال، وقتی شما «انسان» را تصوّر می‌کنید به صورت نوع تصوّر می‌کنید، و «حیوان» را نیز از جهتی به عنوان جنس در نظر می‌گیرید، امّا به لحاظ وجودش شخصی می‌شود. حیوان جنس است و انسان نوع است؛ جنس و نوع کلّی هستند، امّا در عین حال وقتی می‌خواهند وجود پیدا کنند، جزئی می‌شوند چون همین انسان و حیوان در افراد نیز صدق می‌کنند.

بنابراین وقتی ما معنا را با لفظ، انشاء می‌کنیم و می‌خواهد وجود پیدا کند، جزئی می‌شود و لو این که از یک جهت دیگر کلّی است. مثلاً وقتی می‌گویید: «مَلَّکتُ» و قصد دارید با این لفظ ایجاد ملکیّت کنید آن چیزی که انشاء شده است جزئی است؛ یا وقتی می‌گویید: «صلِّ» آنچه که می‌خواهد وجود پیدا کند جزئی می‌شود، ولی در عین حالی که جزئی است، کلّی هم هست.

بر اساس فرمایش مرحوم آخوند، لفظ، معنا را به وجود جزئی انشاء می‌کند و در عین حال انشاء کلّی هم هست؛ ولی بنا به فرمایش مرحوم محقّق اصفهانی، همیشه جزئی است، چون می‌گوید لفظ همان معنا است، منتها به جعل و قرارداد؛ یعنی وقتی می‌گویم لفظ، این طور جعل کردم که انگار همان معنا است، و این جزئی می‌شود.

بنا براین، در تفسیر انشاء از نظر مرحوم آخوند نکاتی وجود دارد که با لحاظ نمودن آن نکات، نظریۀ ایشان قابل حمل و توجیه به نظریۀ محقّق اصفهانی نیست. البته محقّق اصفهانی چند اشکال به کلام مرحوم آخوند وارد کردند که هیچ کدام قابل قبول نیست. مرحوم محقّق اصفهانی گفته بودند: ایجاد معنا به وجود ذهنی و به وجود خارجی، مسبّب از وجود قول و لفظ نیست، ایشان فرمودند: الفاظ نه در سلسلۀ وجود ذهنی اشیاء هستند و نه در سلسلۀ علل خارجی اشیاء، بلکه مربوط به عالم تصوّر هستند. بله، مرحوم آخوند می‌فرماید: ممکن است الفاظ، به وجود اعتباری، در سلسلۀ علل قرار بگیرد، چون در اصول در مورد عالم اعتبار صحبت می‌کنیم. البته وجودِ انشائیات، اعتباری‌‌اند و وقتی وجودشان اعتباری شد، مباحثِ فلسفی مطرح نیست، چون این یک امر اعتباری است؛ یعنی ثبوتاً و عقلاً معقول است که عُقلاء سببیّت لفظ را برای وجود اعتباری شیء اعتبار کنند؛ پس عقلاء اعتبار می‌کنند که لفظ سبب است برای وجود معنا. مثلاً وجود طلب به لحاظ ذهنی و در عالم خارج، ناشی از لفظ نیست و بستگی به تصوّر دارد؛ یعنی معلول مصالح، مفاسد، اغراض و… است که علم به آن غرض، برای وجود خارجی و تکوینی، موجب طلب در نفس می‌شود، امّا نسبت به وجود اعتباری اشکالی ندارد؛ یعنی طلب اگر بخواهد در عالم اعتبار موجود شود اشکالی ندارد؛ پس ما می‌توانیم صیغۀ مَلَّکتُ را به عنوان لفظ، سببِ معنا بدانیم. بنابراین، عقلاء این طور اعتبار کرده‌اند که معانی، مسبّب از الفاظ باشند و اگر این طور باشد هیچ ایرادی ندارد. پس مرحوم آخوند در این بحث، وجود را اعتباری می‌داند.

بنابراین، در جواب مرحوم محقّق اصفهانی که فرمودند: لفظ نه در سلسلۀ علل، و نه در وجود خارجی و ذهنی واقع نمی‌شود، بایدگفت که وقتی می‌گویید: از «بِعتُ» و «زَوَّجتُ» معنا ایجاد می‌شود، امّا اگر این بحث را وارد فلسفه کنید و معنای غیر اعتباری را لحاظ کنید حرف شما صحیح است. لفظ می­تواند در عالم ثبوت و اعتبار، در مسیر سلسلۀ علل قرار بگیرد؛ زیرا عقلاء این طور اعتبار کرده‌اند که با لفظ معنا ایجاد شود، در عالم اعتبار، این‌جا بحث در عالم اعتبار است هر چند در عالم ثبوت هم اشکالی ندارد، امّا این که دلیلی برای این مطلب داریم یا خیر؟ مبحث دیگری است. محقّق اصفهانی فرمودند محال است، ولی ما می‌خواهیم بگوییم که معقول است و ان شاء الله در جلسۀ بعد بررسی خواهیم کرد.

دانلود فایل صوتی از طریق بارکد

دانلود پی دی اف از طریق بارکد

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *