125

درس خارج اصول 92-93 جلسه 83

بسم الله الرحمن الرحیم

جلسه هشتاد و سوم درس خارج اصول

بحث در مادّۀ امر بود و در این که «مدلول و معنای امر چیست»؟ اقوال متعدّدی ذکر شد که در مجموع به نظر می‌رسد قول آیت‌الله خوئی که با کمی تغییر، همان قول مرحوم آخوند است، منطقی‌تر به نظر می‌رسد، چرا که مادّۀ امر به معنای طلب و شیء است. اشکال به مرحوم آخوند این بود که در این‌جا شیء به معنای مطلق است و وقتی این طور باشد، شیء به معنای مطلق و عام نمی‌تواند مترادف «امر» باشد، چون در بعضی از گزاره‌ها می‌بینید که شیء، قابل اطلاق است، ولی امر، قابل اطلاق نیست. حمل شیء بر موضوع، شمولیّت دارد، ولی همیشه به جای «شیء» نمی‌توان «امر» را قرار داد.

مرحوم آیت‌الله خوئی فرموده‌اند: ما معنای شیء را تضییق می‌کنیم و می‌گوییم مراد از مفهوم شیء برای لفظ امر، به طور مطلق بر هر شیئی صدق نمی‌کند. پس تفسیر کلمۀ امر به شیء نیز از باب تعریف شیء به اعم است، چون لفظ امر بر مفهوم شیء، فقط در صورتی صادق است که از افعال و صفات باشد و لذا در صورتی که انسان یا شجر و یا حائطی را دیده باشیم نمی‌توانیم بگوییم: «رَأَیتُ أمراً».

البته مقصود از فعل و صفت، معنای مصدری نیست؛ بلکه مراد، نفس فعل و صفت است به آن چیزی که فی نفسه موجود است. به بیان دیگر، به جهتِ صدور آن از فاعل و ایجاد آن ملاحظه نمی‌شود (هرچند بعضی از اصولیّین به معنای اسم مصدری نیز تعبیر نموده‌اند؛ یعنی آن معنایی که اسم مصدر بر آن دلالت می‌کند) و لذا کلمۀ امر، قابل اشتقاق نیست و بنابراین، به معنای مأخوذ از شیء نیز گفته نمی‌شود: «أمَرَ، یَأمُرُ، آمِرٌ، مأمور». امّا اگر معنای حدثی و مصدری مراد بود، لفظ امر قابل اشتقاق بود.

این به خلاف موردی است که کلمۀ امر به معنای طلب باشد، چون مقصود از آن، معنای مصدری و جهت صدور و ایجاد است. لذا امر، قابل اشتقاق است و صحیح است که گفته شود: «أمَرَ، یَأمُرُ، آمِرٌ، مأمور».

البحث الثّاني: هل للعلوّ دخل في مادة الأمر أم لا؟

به تعبیر دیگر آیا علاوه بر عُلو، استعلاء هم در مادّۀ امر، مطرح است یا اینکه مطرح نیست؟ ما برای تبیین معنای امر سه واژه داریم: اوّل: «فرمان» دیگری: «استدعا» و سوّم: «التماس».

خواستنِ عالی از دانی، امر است، طلب کردن دانی از عالی را استدعا می‌گویند و طلب کردن دو نفر که به لحاظ رتبه و شأن و منزلت مساوی هستند التماس است. بحث در طلب کردن عالی از دانی است و این است که آیا علو در مادّۀ امر شرط است یا خیر؟ و آیا علاوه بر عُلُو، استعلاء (ژست آمرانه گرفتن) هم در مادّۀ امر شرط است یا خیر؟

  1. بیان اقوال در مسأله

قول اوّل: این است که یا علو، یا استعلاء شرط است؛

قول دوّم: که منسوب است به آیت‌الله بروجردی اشاره دارد به این که هیچ کدام از علو و استعلاء شرط نیستند؛

قول سوّم: که منسوب است به حضرت امام این است که هم علو و هم استعلاء هر دو شرط است؛

قول چهارم: که مرحوم آخوند بیان کرده، این است که علو شرط است بدون استعلاء.

  1. قول اوّل: اشتراط یکی از علو یا استعلاء

در قول اوّل که احدهما شرط است، اگر علو باشد که دلیل نمی‌خواهد چون امر در مرتبۀ عالی به دانی است؛ یعنی علو در مادّۀ امر، شرط است و دلیل هم نمی‌خواهد و تبادر هم همین را شهادت می‌دهد. امّا اگر علو نبود استعلاء کافی است؛ یعنی همین مقدار که ژست آمرانه‌ای گرفته شود امر صدق می‌کند.

لکن اگر کسی با ژست آمرانه‌ای به پدرش امر کند، کلمۀ امر در این‌جا به کار می‌رود، هر چند او را به خاطر این که به پدرش امر کرده است توبیخ می‌کنند. پس معلوم می‌شود استعلاء، هم کافی است و هم این که وقتی ژست آمرانه بگیرند امر صدق می‌کند.

  1. اشکال مرحوم آخوند به این قول

توبیخ در این‌جا بدین جهت است که چرا فرزند به خودش حق داده است که به پدرش امر کند و مردم چنین شخصی را به خاطر کار نکوهیده و مذمومی که انجام داده است توبیخ می‌کنند نه به خاطر امرش. فعل فرزندی را که به پدرش دستور می‌دهد امر نمی‌گویند و  همین که ژست آمرانه می‌گیرد توبیخش می‌کنند، که چرا این ژست را در مقابل پدرت می‌گیری و این بدان معنا نیست که بگوییم استعلاء در مادّۀ امر شرط است. پس این قول مورد قبول نیست.

  1. قول دوّم: عدم اشتراط هیچ یک از علو و استعلاء

وقتی از طرف کسی امری به دیگری صادر می‌شود گاهی کلام او به گونه‌ای است که محرّک است و شخص را وا می‌دارد تا آن کار را انجام دهد. یعنی خودِ کلام ـ مجرّد از هر قیدی ـ موجب وادار کردن طرف به انجام کار می‌شود، چه از دانی به عالی و چه ازعالی به دانی باشد؛ و این امر است. امّا اگر کلامی صادر شود و باعث تحریک نشود منتها ضمیمه‌ای به کلام آورده شود صورت دیگری حاصل می‌شود.

مثلاً شاگردی از معلّمش درخواست نمره می‌کند و می‌گوید: این نمره در زندگی من تأثیر دارد. فعل این شاگرد امر نیست، بلکه التماس است چون این کلام، با خودش ضمیمه‌ای دارد. یا جملۀ گدایی که درخواست غذا می‌کند و می‌گوید: شام ندارم ضمیمه دارد.

مرحوم آقای بروجردی می‌فرماید: اگر کلام ضمیمه‌ای با خود دارد که حالت التماس به خودش می‌گیرد، و این دیگر امر نیست و اگر ضمیمه ندارد و خود کلام باعث حرکت می‌شود، می‌شود امر؛ ولی نه علو شرط است نه استعلاء.

  1. اشکال مرحوم امام به این قول

شما که می‌فرمایید خاصیت کلام باید به گونه­ای باشد که محرّک باشد و اگر محرّک باشد امر است و اگر ضمیمه داشته باشد، التماس می­شود، پس چرا این کلام خاصیت تحریک پذیری دارد، ولی التماس، آن خاصیت را ندارد؟ حتما خاصیتی در امر است که موجب انجام کار می‌شود، که آن خاصیت عُلُو است و در التماس نیست. اگر غیر از این باشد شما باید بتوانید امر را جای التماس و التماس را جای امر بگذارید که نمی‌شود. این نشان می‌دهد که در مادّۀ امر، علو و استعلاء نقش دارند. پس کلام مرحوم بروجردی از این جهت دچار خدشه است.

  1. قول سوّم: اشتراط هردو

حضرت امام می‌فرمایند: هم علو و هم استعلاء هر دو شرط است.

مثلاً در جایی که شخص، ژست آمرانه بگیرد، یا متکبّرانه دستور دهد، امر صورت می‌پذیرد.

  1. اشکال قول سوّم

این کلام مرحوم امام دچار خدشه است؛ زیرا معنا ندارد که فردِ دانی بخواهد از فرد عالی چیزی را با ژست آمرانه طلب کند،تا ما بگوییم چون ژست آمرانه دارد پس امر است. خیر؛ این معنا ندارد. ولی آن ژست به خاطر علو نیست و فقط از روی استعلاء است که ادّعا می‌کند من از تو بالاترم. امّا در عالم واقع آن شخص، حق دستور دادن و فرمان دادن را ندارد او فقط ادّعا می‌کند که بالاتر است. حضرت امام می‌فرمایند: استعلاء در مادّۀ امر شرط است و حال آن که این طور نیست. در این‌جا بهترین دلیل برای این که استعلاء نقشی در ماده امر ندارد عرف و عقل است که  نمی‌پذیرد کسی به پدر خودش دستور دهد و به آن «امر» اطلاق شود.

  1. قول چهارم و نظر مختار: فقط اشتراط علو

علو در معنای امر معتبر است و باید طلب از ناحیه شخص عالی به جانب شخص دانی صورت گیرد، و در غیر این صورت، یعنی در موردی که طلب از ناحیه شخص دانی بطرف شخص عالی یا در موردی که آمر و مأمور هر دو، از لحاظ رتبه و مقام مساوی باشند، امر نامیده نمی‌شود، بلکه در مورد اوّل به نام استدعا و در مورد دوم التماس نامیده می‌شود. دلیل این ادّعا یکی تبادر و دیگری صحّت سلب است.

امّا دلیل تبادر این است که: در صورتی که کلامی از ناحیه شخص سافل صادر شود، نه تنها معنای امر را به ذهن انسان اسباق نمی‌کند، بلکه او را در کلامش تقبیح و ملامت می‌کنند؛ و صحّت سلب عبارت از بدین جهت است که اگر طلب از ناحیه غیر عالی صورت گیرد، سلب امر از آن صحیح است؛ یعنی می‌توان گفت: طلب غیر عالی حقیقتاً امر نیست، بنابراین اگر کسی بگوید امر است، مَجازگویی کرده؛ زیرا صحّت سلب، علامت حقیقت است.

به عنوان مثال، اگر شخصی با ژست آمرانه چیزی را از پدرش طلب کند، ذهن ما امر را تبادر نمی‌کند؛ زیرا تبادر آن است که ببینیم شخص به عبد یا فرزندش دستور می‌دهد. بنابراین، اگر کسی به پدر و مادرش امر کند، می‌توانیم صحّت سلب داشته باشیم و بگوییم این کلام، امر نیست و می‌توانیم اطلاق کنیم که کلام، کلام آمرانه نیست.

بنابراین ما در مادّۀ امر علو را شرط می‌دانیم نه استعلاء را. البته چه بسا ممکن است فرد دانی بخواهد ادّعا کند که حق دستور دادن به طرف مقابل را دارد، امّا این که خودش ادّعا می‌کند، کلام او را به امر تبدیل نمی‌کند. البته منظور از علو، علو اعتباری است نه علو حقیقی، چون علو حقیقی، از آنِ خدا است، و از آنِ پیامبر است نسبت به خلق، امّا علوّی که ما در ابناء بشر در نظر می‌گیریم، اعتباری است.

 دانلود فایل صوتی از طریق بارکد

دانلود پی دی اف از طریق بارکد

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *