درس خارج اصول 92-93 جلسه 142

بسم الله الرحمن الرحیم

جلسه صد و چهل و دوم درس خارج اصول

بحث ما در بارۀ اشکالی بود که در مقدّمۀ متأخّر وجود دارد و گفتیم که در این‌جا دو اشکال مطرح است: یک اشکال عمومی و یک اشکال خصوصی. اشکال خصوصی مربوط به مقدّمۀ متأخّر یا لاحق بود و برای رهایی از این اشکال، جواب‌هایی داده شده و باید بررسی ‌کنیم، که آیا این جواب‌ها قانع کننده است یا نه؟

  1. پاسخ مرحوم سیّد به اشکال مرحوم نائینی

از جمله جواب‌هایی که به این اشکال داده شده، جواب مرحوم سیّد در حاشیه مکاسب است.  ایشان فرموده‌اند: شروطی که لاحق هستند قطعاً مورد بحث و نزاع هستند، منتها ما اشکال را در شروط مقارن می‌دانیم، چون تعهد در صورتی است که مثلاً در عقد فضولی که اجازه شرط است یا در صوم مستحاضه کثیره که غسل شب شرط است و…، این‌ها شرط باشند برای حکم یا متعلّق حکم به وجود زمانی، منتها شرط در یک صورت وجود دهری از این امور است نه وجود زمانی، که در این صورت وجود دهری هم مقارن است و از مشروط جدا نیست و افتراق ندارد.

موجودات عالم زمان در عالم مافوق زمان موجودند، منتها به وجود جمعی، که نمونه‌اش در نفس انسان است. به عنوان مثال مرحوم میرزای شیرازی در باب این گونه معانی فرموده است که: معنایی که از قوۀ عاقله تنزّل می‌کند و از سامعه ترقی می‌کند و به عقل سامع منتها می‌گردد، تمام موجود است و این­ها قوس موج صعود و نزول را دارا می‌باشند. مرحوم سیّد این قول را در حقیقت برگرفته از نظر میرزای شیرازی می‌داند، مرحوم شیرازی هم در باب معنا همین تفسیر را مطرح می‌کند.

در حقیقت، کلام میرزای شیرازی این است که: موجودات در عالم تجرد همه با هم جمع­اند و هیچ افتراقی بین آنها وجود ندارد. بنابراین، موجودات زمانی در عالم عقل در یک جا با هم اجتماع می‌کنند، که از آن به عالم مجردات تعبیر می‌کنند، و شرط، اگر موجود زمانی باشد، متأخر است، و اگر آن موجود دهری و عقلی باشد مقارن است. اشکال این جواب مرحوم سیّد یا مرحوم شیرازی روشن است، چون خطابات شرعیه به عرف است، لذا ما در پی عرفیم. از این رو، باید گفت: این که زن در این زمان غسل مستحاضۀ کثیره دارد و باید به عنوان شرط متأخّر آن را شب انجام دهد، درست و لکن آن زن چه می‌فهمد وجوب دهری چیست؟

پس در خطاباتی که القاء به عرف می‌رسد، مرجع، تعیین عرف است و مباحث عقلی و فلسفی مشکل عرف را حل نمی‌کند. عرف، شرط را وجود زمانی می‌بیند نه فوق زمان، لذا باید گفت: جوابی که داده شده قانع کننده نیست، چون عرف آن را نمی‌فهمد. اگر این باشد، فرقی نمی­کند که از مرحوم شیرازی باشد یا از مرحوم سید (صاحب عروه)، چرا که قابل قبول نیست، چون ملاک تشخیص عرف است. هم­چنین باید گفت: چون جواب دیگر در بحث‌های فلسفی کفایت نمی‌کند، لذا این وجه و جواب مخدوش است.

  1. پاسخ مرحوم نراقی به اشکال

مرحوم نراقی جواب دیگری دارد و می‌فرماید: اصل وجود شرط ضروری است، امّا مقارنۀ آن شرط با مشروط لازم نیست.  وقتی این گونه نباشد، حال مقدّمۀ متأخّر باشد یا متقدّم مشکلی ایجاد نخواهد شد.

این جواب صحیح نیست؛ زیرا جواب مرحوم نراقی عین ملتزم شدن به اشکال است.

  1. پاسخ دیگر صاحب عروه به اشکال

مرحوم صاحب عروه وجه دیگری برای شرط متقدّم و متأخّر ذکر نموده و می­فرمایند: ما در عقلیّات، در تکوینیّات و نیز در شرعیّات، هم مقدّمات سابقه داریم، هم مقدّمات لاحقه، هم مقدّمه متقدّمه و هم مقدّمه متأخّره.

امّا در عقلیّات و تکوینیّات، مثلاً امروز، روز اوّل ماه است، این بالفعل است. اوّل بودن لازم دارد که دوّمی در کار باشد، ولی هنوز دوّمی نیامده است، چگونه اوّل را به عنوان متقدّم ذکر می‌کنیم؟ چون اوّل وجود دارد، امّا دوّم معدوم است و روز اوّل بالفعل است. در عقلیّات نیز این مباحث موجود است.

در اجزای مرکب، جزء اخیر در صحت جزء اوّل دخالت دارد و جزء اوّل در ترتب جزء آخر دخالت دارد و نیز در مرکباتی که تدریجیّ الحصول هستند، لذا اجزاء باید در کنار هم مترتّب گردد.

مثلاً در ایجاب «بعت» یک جزء آن نسبت به یک جزء، مقدّمۀ متقدّم است و نسبت به جزء دیگر مقدّمۀ متأخّر است. ملکیّت، زمانی اثر می‌کند که کلمه کامل بیان گردد و تا جزء اوّل گفته نشود، جزء دوم معنا نخواهد داشت و یا جزء اوّل، مقدّمۀ متقدّمه است و جزء آخرش مقدّمۀ متأخّره خواهد شد. در شرعیّات، عقلیّات و تکوینیّات نمونه‌های فراوانی برای این مطلب وجود دارد.

صاحب عروه می‌فرماید: معدوم نمی‌تواند مؤثر باشد، لذا اگر دخالت در تأثیر داشته باشد استحاله‌ای ندارد، در حالی که می‌بینیم موجودات این‌گونه‌اند که آینده از گذشته اثر می‌گیرد، و بالعکس، گذشته از آینده تأثیر می‌گیرد. لکن این کلام صاحب عروه نیز دارای اشکال خواهد بود، چون قول به نحو دخالت در تأثیر مؤثر مبهم است، امّا این نحو تأثیر و تأثر، به نحو دخالت در تأثیر مؤثر است، نه از باب علّیت و معلولیّت.

اما آیا مؤثر چیزی است که اثرآن را موجود می‌کند؟ دخیل در تأثیر، به این معنا است که مؤثر را از قوّه به فعلیّت درآورد. لکن منشأ این تأثیر چیست؟ اگر منشأ ندارد که معلول بی‌علّت می‌شود (و محال است)، امّا اگر منشأ دارد، از قوّه به فعلیّت در آمدنِ آن قوّه، امروز روی داده است، آیا از قوّه به فعلیّت در آورنده، فردا است؟ این امر؛ یعنی این‌که بگوییم معدوم در موجود تأثیر گذاشته است.

پس پاسخ مرحوم سیّد نیز منطقی به نظر نمی‌رسد، چون ایشان در پی تفصیل هستند و در راستای خروج از علّیت و معلولیّت اقدام نمودند، لکن این‌جا معدوم در موجود اثرگذار است.

به عبارت دیگر، اگر از قوّه به فعلیّت در آوردن، فردا باشد، نمی‌تواند در امروز تأثیرگذار باشد؛ چون اثرگذاری معدوم در موجود است و محال است. بنابراین، برای رهایی از اشکال سه وجه ذکر کردند، که هر سه وجه رنگ و لعاب فلسفی دارد و پاسخ به این اقوال روشن است و نمی‌تواند اشکال مطروحه را دفع نماید.

دانلود فایل صوتی از طریق بارکد

[QR size=”150×150″ link=”yes”]http://www.m-h-mokhtari.com/wp-content/uploads/2016/12/osoul-92-142.mp3[/QR]

دانلود پی دی اف از طریق بارکد

[QR size=”150×150″ link=”yes”]http://www.m-h-mokhtari.com/wp-content/uploads/2016/12/osoul-92-142.pdf[/QR]

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *