درس خارج اصول 92-93 جلسه 120

بسم الله الرحمن الرحیم

جلسه صد و بیستم درس خارج اصول

بحث ما در باب اجزاء در جایی بود که اضطرار در داخل وقت مرتفع شود. بیان شد که ادلّۀ عامه و ادلّۀ خاصه داریم؛ به مقتضای اطلاق مقامیِ ادلّۀ خاصه ـ که هم آیه هست و هم روایت ـ می‌توان فهمید که اجزاء در این صورت ثابت است و حتی به مقتضای اطلاق زمانی‌اش جواز بدار را می‌شود فهمید.

سپس بیان شد که عموماتی؛ نظیر حدیث رفع نیز وجود دارد، که در این‌جا عنوان اضطرار در آن اخذ شده است؛ یعنی در صورتی که اضطرار مستوعب باشد و تمام وقت را فرا بگیرد در این‌جا اضطرار صادق است و وقتی اضطرار صادق باشد، اجزاء هم صادق است، امّا در صورتی که آب در اوّل وقت در دسترس ما نبود و ممکن است در آخر وقت پیدا شود، در این‌جا عنوان اضطرار صدق نمی‌کند و نمی‌شود به واسطۀ اطلاق و عموم این روایات، اجزاء و جواز بدار را فهمید.

  1. نقد کلام مرحوم خوئی

از مرحوم خوئی نیز کلامی بیان شد که اجزاء در مانحن فیه جریان ندارد. مرحوم خوئی می‌فرماید: اگر این عذر، عذر مستوعب باشد و این اضطرار تا آخر وقت ادامه داشته باشد، اجزاء جریان دارد والاّ جریان ندارد. این کلام در صورتی صحیح است که در این مسأله، دلیل ما ادلّۀ عامه باشد، نه ادلّه خاصه، چون موضوع این عمومات، عنوان اضطرار است، امّا با تمکّن از نمازِ با وضو در داخل وقت، اضطرار معنا ندارد.

تعجّب از آیت‌الله خوئی این است که ایشان در بحث تقیّه خلاف این مطلب را فرموده‌اند، در صورتی که اتفاقاً بحث تقیّه با مانحن فیه که اضطرار باشد یکی است. ایشان در بحث تقیّه به استناد اطلاق ادلۀ خاصه، اجزاء را قبول کرده است، امّا در بحث تیمّم ادلّۀ خاصه را قبول نمی‌کند، با این که ادلّۀ خاصه اطلاق هم دارند. این در صورتی است که باب تقیّه و باب تیمّم یکی است. مثلاً شما ظهر از باب تقیّه نماز خوانده‌اید و از طرفی هم امکان دارد که در آخر وقت فرصتی پیدا شود که نماز را بدون تقیّه بخوانید؛ در آن‌جا مرحوم خوئی بر اساس اطلاق ادلّه خاصه می‌فرماید مجزی است واعاده لازم نیست، ولی در مانحن فیه می‌فرماید: اگر در اوّل وقت نماز را با تیمّم بخواند و  این عذر، عذر مستوعب نباشد، مجزی نیست. اشکال به مرحوم خوئی این است که چه طور در بحث تقیّه اطلاق ادلّۀ خاصه را می‌پذیرید، ولی در مانحن فیه نمی‌پذیرید و حال آن که این دو باب در واقع یک باب هستند.

  1. امر دوم: ارتفاع اضطرار در خارج وقت

این مباحث مربوط به مقام اوّل؛ یعنی ارتفاع اضطرار در داخل وقت بود، امّا امر دوم در جایی است که اضطرار در خارج وقت مرتفع شود؛ مانند این که نماز ظهر و عصر را با تیمم خواندم، ولی در شب به آب دسترسی پیدا کردم، آیا در شب باید نماز ظهر و عصر را قضا کنم؟ در این‌جا باید ببینیم ادلّه در چه چیزی ظهور دارد (منظور ما از ادلّه بیشتر ادلّۀ خاصه است). بیان شد که لسان ادلّه دو نوع است: گاهی لسان تقسیم و تفریق است و گاهی لسان بدلیّت. بدلیّت هم دو صورت دارد: گاهی نمازی را که می‌خواهم با تیمم بخوانم می‌دانم که تا آخر وقت عذرم باقی است، ولو بعداً کشف خلاف شود، و گاهی هم نمی­دانم که تا آخر وقت عذرم باقی است؛ در این‌جا به هر حال حکمش اجزاء است. امّا زمانی که لسان دلیل مجمل است و بدلیّت­اش مشخص نیست باید به اصول عملیه رجوع کرد و مشهور قائلند که اصل برائت جاری می‌شود، چون شک ما در اصل تکلیف است نه مکلّفٌ به.

بنابراین، اگر دلیل مجمل باشد باید به اصول عملیه رجوع کرد. مشهور در مانحن فیه که در خارج وقت است قائل­اند اصلی که در این‌جا جریان دارد اصل برائت است.

ان قلت: چرا مجزی باشد، بلکه باید نماز قضا را بخوانید؛ یعنی اگر نماز ظهر را با تیمم بخوانید و شب به آب دسترسی پیدا کنید باید قضای نماز را به جا بیاورید، چون دلیلی که در شرع برای وجوب قضا وجود دارد این است که «من فاتته فریضة فلیقضها کما فاتته»؛ یعنی همانطور که فوت شده باید قضا شود. این دلیلِ وجوب قضا است و قضا؛ یعنی فوت حکم واقعی. بر اساس این امر چون تکلیف واقعی فوت شده است، مأمورِ به اتیان هستید. در مانحن فیه نیز همین طور است؛ زیرا ما یک حکم واقعی داریم و یک حکم اضطراری و ظاهری، نماز با وضو حکم واقعی و نماز با تیمم حکم اضطراری است. شما در واقع حکم اضطراری را به جا آورده‌اید، ولی حکم واقعی را انجام نداده‌اید؛ پس وقتی دسترسی به آب پیدا شد باید تکلیف واقعی را به جا آورد.

جواب: دلیلی که برای قضا آورده شده، برای فوت تکلیف واقعی نیست، بلکه برای فوت تکلیف فعلی است؛ یعنی فوت امر واجب است. بر اساس این حدیث اگر امر واجبی از شما فوت شده، باید قضایش را به جا آورید. در مانحن فیه که نماز را با تیمّم خوانده‌ام آیا به تکلیفم عمل کرده‌ام یا خیر؟ وظیفه بنده این بود که نماز بخوانم چون آب نبود مضطر شدم و با تیمم نماز خواندم؛ لذا امر واجبی از من فوت نشد؛ پس در این‌جا مجزی است.

ان قلت: موضوع قضا، فوت فریضه است؛ در مانحن فیه مکلّف بایستی تمام مصلحت را در داخل وقت استیفا کند. مثلاً نمازی که صد درجه دارد و مکلّف باید همۀ مصلحت­اش را در داخل وقت استیفا می‌کرد، در مانحن فیه بعضی از مصالح­اش استیفا نشده است، پس در این‌جا اجزاء معنا ندارد و قضا واجب است؛ چون با قضا تمام مصلحت را استیفا می‌کنید.

جواب: ظاهر اخبار، وقتی می‌گوید نماز فوت شده است، فوت فریضه به تمام مصلحت است، امّا این غیر از فوت بعضی از مصلحت فریضه است. در مانحن فیه به وسیلۀ اتیان بدل که نماز با تیمّم باشد بعضی از مصلحت فریضه را به جا آوردیم بنابراین، عنوان فوت در موضوع قضا صادق نیست؛ زیرا در جایی موضوع قضا صادق است که تمام مصلحت را استیفا نکرده باشیم، ولی در مانحن فیه بیشتر مصلحت را استیفا کردیم، لذا در این‌جا قضا وارد نیست.

بنابراین، در صورتی که لسان ادلّه، لسان تقسیم باشد، اجزاء مطلقاً صادق است چه در داخل وقت و چه در خارج وقت. البته در لسان بدلیلت در یک صورت ممکن است اجزاء جریان نداشته باشد، ولی به صورت کلی باید بگوییم در مانحن فیه چه در داخل وقت و چه در خارج وقت اجزاء جریان دارد.

دانلود فایل صوتی از طریق بارکد

[QR size=”150×150″ link=”yes”]http://www.m-h-mokhtari.com/wp-content/uploads/2016/12/osoul-92-120.mp3[/QR]

دانلود پی دی اف از طریق بارکد

[QR size=”150×150″ link=”yes”]http://www.m-h-mokhtari.com/wp-content/uploads/2016/12/osoul-92-120.pdf[/QR]

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *