درس خارج اصول 92-93 جلسه 101

بسم الله الرحمن الرحیم

جلسه صد و یکم درس خارج اصول

بحث دربارۀ این بود که در شک بین واجب تعبّدی و واجب توصّلی چه باید کرد؟

مرحوم آخوند فرمودند: اخذ قصد قربت در متعلّق امر، محال است، لذا در مانحن فیه از باب این که تقابل بین اطلاق و تقیید، تقابل بین عدم و ملکه است، جای اجرای اصالۀالاطلاق نیست؛ یعنی چون اصالۀالاطلاق برای موضعی است که مورد، قابل تقیید باشد به اصل لفظی نمی‌توان مراجعه کرد،  امّا در این‌جا امر نمی‌تواند مقیّد به قصد امر شود و به تعبیر دیگر، قصد امر نمی‌تواند در متعلّق امر اخذ شود. بنابراین، اصالۀالاطلاق هم، در چنین مواردی جریان ندارد؛ پس بنا بر فرمایش مرحوم آخوند و بعضی از بزرگان در شک بین تعبّدی و توصّلی بودنِ واجب، نمی‌توانیم به اصل لفظی مراجعه کنیم و با اجرای اصل لفظی بگوییم واجب توصّلی است. اگر این طور باشد که نتوان به اصالۀالاطلاق تمسّک کرد، پس اصل در اوامر تعبّدیت است. این مطلب بنا بر فرمایش مرحوم آخوند است.

  1. نقد کلام مرحوم آخوند

امکان این معنا وجود دارد که، همان طور که سوره و طهارت به عنوان جزئیّت و شرطیّت در نماز لحاظ می‌شوند، قصد امر هم به عنوان قید برای متعلّق اخذ شود؛ و اشکالی هم پیش نمی‌آید. بنابراین، رجوع به اصالۀالاطلاق مانعی ندارد، چون قابل تقیید است و وقتی قابل تقیید باشد می‌توان آن قید را برداشت. حال آیا قصد قربت نیاز هست یا خیر؟ مولا در مقام بیان بوده و از اطلاق کلام او، توصّلیّت فهمیده می‌شود؛ یعنی قصد قربت شرط نیست و توصّلیّت مطرح است؛ یعنی با اصل لفظی می‌توانیم توصّلیّت را ثابت کنیم.

علاوه بر این مطلب می‌گوییم: تعبّدیّت احتیاج به یک بیان اضافه دارد و مولا با این که در صدد بیان خصوصیّت مأمورٌ به بوده، قید را بیان نکرده و مطلق گفته است، لذا ما از اطلاق کلام مولا، عدم لزوم قصد قربت در تحقّق امتثال را کشف می‌کنیم؛ پس در مقام شک بین واجب تعبّدی و توصّلی، اصل، توصّلی بودن واجب است.

  1. ادلّۀ کسانی که قائلند اصل در اوامر، تعبّدیت است
  2. دلیل اوّل:

دلیل اوّل این است که نمی‌توان به اصالۀالاطلاق  تمسّک کرد و توصّلیّت را کشف کرد و لذا چون امکان تقیید وجود ندارد باید سراغ تعبّدیّت رفت و اخذ قصد امر در متعلّق امر ممکن نیست، لذا باید گفت اصل در اوامر تعبّدیّت است و این همان مطلبی است که در سطور پیش از مرحوم آخوند نقل نموده و نقد کردیم.

  1. دلیل دوّم:

دلیل دوّم ـ که مرحوم نائینی بر آن تأکید دارند ـ این است که غرض از امر، ایجاد داعی در نفس مکلّف است؛ یعنی مولا وقتی امر می‌کند می‌خواهد مکلّف را به سمت اتیان مأمورٌ به بعث و تحریک کند و وقتی داعی در مکلّف ایجاد شد و او به سمت اتیان عمل تحریک شد، عمل را انجام می‌دهد و آن وقت تکلیف ساقط می‌شود؛ پس امر، وجوداً، عدماً، حدوثاً و بقائاً دائر مدار غرض است و غرض مولا این است که در مکلّف داعی ایجاد شود و او به سمت عمل، بعث و تحریک شود. حال اگر آن غرض تأمین نشود، امر هم از مکلّف ساقط نشده است؛ زیرا غرض، زمانی حاصل می‌شود که مکلّف به سمت اتیان عمل، بعث و تحریک شود. پس بنا بر نظر مرحوم نائینی، عقل به واسطه ایجاد داعی در نفس مکلّف به لزوم اتیان مأمورٌ به حکم می‌کند. اگر این طور باشد حاصل مطلب این است که اصل در واجب، تعبّدیّت است.

  1. نقد دلیل دوّم

مرحوم نائینی فرمودند: غرض از امر، این است که داعی در نفس مکلّف ایجاد شود. در این‌جا مکلّف باید امر را قصد کند، چون غرض، ایجاد داعی در نفس مکلّف است. پاسخ این است که اصل این که امر صادر شده و مکلّف به سمت اتیان آن عمل تحریک می‌شود، قابل قبول است، امّا این که عامل، این عمل را به قصد امر مولا انجام دهد و این که آیا این مطلب نیز در معنای امر خوابیده است یا خیر، مشخص نیست. بنابراین، در حقیقت با این دلیل، تعبّدیّت ثابت نمی‌شود.

  1. دلیل سوّم:

دلیل سوّم تمسّک به چند روایت است. از بعضی روایات استفاده می‌شود که اصل در اوامر، تعبّدیّت است، چون قصد امتثال امر، مورد نظر این روایات است. مثل روایت ابوحمزۀ ثمالی از علیّ بن الحسین7، که فرمود «و لا عمل الّا بنیّة». عمل جز به نیّت نیست و معنایش این است که شما باید قصد امتثال امر مولا را داشته باشید و یا به روایت دیگری از شیخ طوسی تمسّک کرده‌اند که فرموده: روی عن النبیّ6 انّه قال: «الأعمال بالنّیّات». می‌گویند: وقتی امرِ مولا صادر می‌شود شما باید عمل را با قصد امر انجام دهید و این به معنای تعبّدیّت در عمل است. روایت دیگری که به آن تمسّک کرده‌اند این است: و منهما عن موسی بن جعفر، عن آبائه7 عن رسول الله6 ـ فی حدیث ـ قال: «إنّما الأعمالُ بالنّیّات و لکلّ امرءٍ ما نوی». این گونه روایات دلالت دارند بر این که عمل را باید با قصد قربت انجام داد؛ پس اصل در عبادات اقتضای تعبّدیّت دارد.

  1. نقد استدلال سوّم

این گونه روایات نمی‌خواهد قصد امر را معتبر کند، بلکه منظور این است که، آثاری که بر این اعمال مترتّب است، جز با نیت پاک و اخلاص امکان پذیر نیست، امّا نه این که اتیان آن عمل، اشکال دارد. روایات فراوانی مبنی بر افضلیّت عمل همراه با نیت داریم که نشان می‌دهد، عملی را که با خلوص نیّت انجام می‌دهیم موجب فضیلت عمل می‌شود؛ خود عمل جسم و پیکر است و نیت روح آن است، لذا قصد امر در این‌جا دخالت ندارد.

روایاتی که بیان شد این را نمی‌رساند که عمل بدون قصد قربت اشکال دارد، بلکه عمل از روی قصد قربت که باشد دارای اجر بیشتری است و اگر بدون قصد قربت باشد آثار دنیوی بر آن بار می‌شود؛ چنانچه در سورۀ آل عمران آیۀ 145 خداوند متعال می‌فرماید: ﴿وَ مَنْ یُرِدْ ثَوابَ الدُّنیا نُؤْتِهِ مِنْها وَ مَنْ یُرِدْ ثَوابَ الْآخِرَةِ نُؤْتِهِ مِنْها﴾؛ هر کس دنبال دنیا است آثار دنیوی به او می‌دهیم و هر کس دنبال آخرت است، آثار اخروی به او می‌دهیم.

  1. دلیل چهارم:

دلیل آخری که ذکر می‌کنند تمسّک به آیۀ 5 سورۀ بیّنه است: ﴿وَ ما اُمِرُوا إلّا لِیَعبُدُوا اللهَ مُخْلِصینَ لَهُ الدّینَ﴾؛ هیچ امری از طرف خدا جز برای تعبّدیت صادر نشده است و اصل در اوامر، تعبّدی بودن آن است.

  1. نقد دلیل چهارم

در انتهای آیه می‌فرماید: ﴿مُخْلِصینَ لَهُ الدّینَ﴾؛ یعنی در عباداتتان شرک نورزید، به بت‌ها گرایش نداشته باشید و مخلص باشید و لذا آیه درصدد بیان این معنا نیست که اصل در واجبات تعبّدیّت است. علاوه بر این که اگر بخواهیم بگوییم اصل در اوامر تعبّدیت است، تخصیص اکثر لازم می‌آید. ما موارد بسیاری داریم که انجام واجب نیاز به قصد قربت ندارد و این تخصیص اکثر است و تخصیص اکثر هم مستهجن است؛ پس اصل در اوامر توصّلیت است و ایرادی هم ندارد که به اصالۀالاطلاق رجوع کنیم، چون اخذ قید قصد قربت در متعلّق، مانعی ندارد و محالی به وجود نمی‌آید.

دانلود فایل صوتی از طریق بارکد

[QR size=”150×150″ link=”yes”]http://www.m-h-mokhtari.com/wp-content/uploads/2016/12/osoul-92-101.mp3[/QR]

دانلود پی دی اف از طریق بارکد

[QR size=”150×150″ link=”yes”]http://www.m-h-mokhtari.com/wp-content/uploads/2016/12/osoul-92-101.pdf[/QR]

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *