درس خارج اصول 91-92 جلسه 80

بسم الله الرحمن الرحیم

جلسه هشتادم درس خارج اصول

المطلب الحادی عشر: الفرق بین المبدء و المشتق

مرحوم آخوند در کفایـ]الاصول، پس از طرح بحث بساطت و ترکیب مشتق، این بحث را مطرح نمودند که فرق بین مبدأ و مشتق چیست؟ البته این بحث به قول بساطت مشتق مرتبط است، و الاّ کسانی که قائل به ترکیب مشتق ـ به هر نحوی ـ هستند، نیاز به طرح این بحث ندارند. از آنجا که مرحوم آخوند خود قائل به بساطت مشتق است به عنوان پاسخ به سؤال مقدّر به این مسأله پرداخته است. حاصل سؤال این است که بر اساس نظر قائلین به ترکیب مشتق، تفاوت بین مشتق (عالم) و مبدأ (علم) از باب اینکه در مبدأ اشتقاق، ذات مأخوذ نیست، ولی در مشتق، ذات مأخوذ است روشن است. حال بنابر نظر قائلین به بساطت، فرق بین مشتق و مبدأ چیست و یا چگونه می­توان این دو را از یکدیگر متمایز ساخت؟ لذا مرحوم آخوند در صدد جواب بر آمده و می­فرماید: مفهوم مشتق اگر چه بسیط است، ولی با مفهوم مبدأ، متفاوت است؛ چون مفهوم مشتق با قطع نظر از ملاحظه امور خارج از آن، قابل حمل بر ذاتی که متلبس است می­باشد؛ همچون «زیدٌ عالمٌ» که میان زید و علم، هوهویت بر قرار است. بر خلاف مبدأ که به اعتبار مفهوم و معنای آن از حمل بر ذات اباء دارد. لذا نمی­توان گفت «زیدٌ علمٌ»، مگر اینکه با تأویل همراه باشد؛ نظیر مجاز در حذف یا مبالغه در امثال آن.

آن­گاه ایشان کلامی از اهل معقول را به عنوان مؤید این مطلب ذکر کرده و می­گوید: مراد فیلسوفان در بیان فرق بین مشتق و مبدأ که گفته‌اند، مشتق لابشرط و مبدأ بشرط لا است، همین بیانی است که ما ذکر کرده­ایم. توضیح اینکه فلاسفه به مبدأ «عَرَض» و به مشتق «عَرَضی» اطلاق می­کنند؛ چنانکه جامی سبزواری(صاحب منظومه)در فرق بین عرض و عرضی می­گوید:

«و عرضی الشیء غیر العرض ذا کالبیاض ذاک مثل الابیض».

سپس تفاوت بین این دو را به عنوان «لابشرط» و «بشرط لا» تبیین می­کنند.

مقصود از «لابشرط» درباره مبدأ، قابلیت حمل بر ذات است، ولی مراد از «بشرط لا» این است که مبدأ (عَرَض) قابل حمل بر ذات نیست.

پس حاصل فرمایش مرحوم آخوند این است که مشتق با مبدأ، دارای دو مفهومند؛ مفهوم، مبدأ آبی و عاصی از جمل است؛ یعنی بشرط لا از حمل و اتحاد با ذات، ولی مفهوم مشتق، لابشرط است؛ یعنی قابل حمل و متّحد با ذات است.

لازم است در اینجا راجع به آنچه اهل معقول گفته­اند توضیحی داده شود. آنها سه اصطلاح دارند که عبارتند از: «لابشرط، بشرط لابشرط شیء» و در دو موضع از آن بحث می­کنند. یکی در باب عوارض ماهیت و دیگری در خصوص اجزاء ماهیت. درباره موضع نخست، مثل انسان نسبت به عدالت که گاهی بشرط شیء (عدالت) و زمانی بشرط لا است و گاهی هم نسبت به عدالت، لابشرط است. رقبه نیز نسبت به ایمان این چنین است؛ یعنی گاهی این رقبه، مشروط به ایمان است و زمانی مشروط به عدم ایمان و گاهی هم نسبت به ایمان لابشرط است.

اما در خصوص مقام دوم که مربوط به اجزاء ماهیت است؛ مثل ماهیت انسان که مرکب از دو چیز است: یکی حیوان و دیگری ناطق، اجزاء ماهیت را نسبت به نوع یا نسبت به یکدیگر به دو صورت، مورد ملاحظه قرار می­دهند: حیوان لابشرط (جنس) و حیوان بشرط لا (ماده ذهنی). نسبت به ناطق هم این­طور است؛ یعنی ناطق لابشرط (فصل) و ناطق بشرط لا (صورت). تفصیل این بحث در فلسفه آمده است، لذا برای اطلاع بیشتر بایستی به کتب فلسفی رجوع نمود.

به هر ترتیب، در مثل فرض نخست، تنها یک معنا وجود دارد، ولی نسبت به اسباب و شرایط بیرونی می­تواند «لابشرط» یا «بشرط لا» و یا «بشرط شیء» باشد. اما در باب مشتق و مبدأ می­توان گفت این دو دارای دو معنا هستند؛ به گونه‌ای که در باب مشتق، معنا همواره «لابشرط» است، ولی در مبدأ پیوسته «بشرط لا» است و نمی­توان آن را به عنوان «لابشرط» فرض نمود.

خلاصه اینکه بنا بر عقیده مرحوم آخوند محور در «لابشرط» و «بشرط لا» ذاتی است، نه خارجی. بنابراین، مشتق و مبدأ دارای دو معنا و مفهوم می­باشند. به عبارت دیگر، بحث مشتق و مبدأ از نوع دوم است؛ یعنی مربوط به اجزاء ماهیت است؛ مثلاً لا بشرطیّت و بشرط لائیّت، داخل در مفهوم حیوان است و یا داخـل در مفهـوم نـاطق. از ـ این‌رو، حیوان هنگامی به عنوان جنس تلقی می­شود که لا بشرط داخل آن باشد، اما اگر بشرط لا باشد می­شود ماده و همچنین اگر«لابشرط» در مفهوم ناطق، داخل باشد می­شود فصل، ولی اگر بشرط لا باشد به عنوان صورت یاد می­شود. پس دو مفهوم در بین است: یکی جنس برای مفهوم حیوان، دیگری ماده برای مفهوم حیوان. همین­طور ناطق نیز دارای دو مفهوم است؛ یعنی در صورتی که آن را لابشرط فرض کنیم یک مفهوم به­حساب می­آید واگر آن را بشرط لا در نظر بگیریم مفهوم دیگری مدّ نظر خواهد بود.

کلام صاحب فصول

ایشان می­فرمایند جای این بحث­ها در عالم اعتبار نیست. وقتی لفظی به نام انسان را در نظر بگیریم به چند لحاظ می­توانیم اعتبار کنیم یک وقت با قید ایمان، اعتبار می­کنیم و یک وقت با قید عدم کفر، اعتبار می‌کنیم که بشرط لا می­شود و گاهی نسبت به این قید، لا بشرط است؛ یعنی چه باشد و چه نباشد فرقی نمی­کند.

ولذا مرحوم صاحب فصول می­خواهند بفرمایند که بحث مبدأ و مشتق؛ عین بحث مطلق و مقید می‌باشد. در بحث مطلق و مقید گاهی رقبـ] را با قید ایمان در نظر می­گیریم که بشرط شیء می‌شود، گاهی کفر را طرد می­کنیم، که بشرط لا می­شود و گاهی هم نسبت به ایمان، علی السویه است که لا بشرط می­شود.

در مطلق و مقید هم این چنین است. مولی وقتی می­گوید: اعتق رقبـ]ً، ماهیت عتق رقبـ] را طلب می­کند و این طلب­کردن گاهی لابشرط است و قید ایمان و عدم ایمان برای او فرقی نمی­کند و گاهی ایمان را هم شرط می­کند که بشرط شیء می­شود و گاهی هم مي‌خواهد کفر را رد کند که بشرط لا می­شود. بنابراین، این مسأله به اعتبار و لحاظ مولی بر می­گردد.

در واقع، صاحب فصول به فلاسفه اشکال می­کند که شما با اعتبار لابشرط می­توانید بگویید «زیدٌ عدلٌ» درست است، اما با لا شرطیّت زیدٌ عدلٌ درست نمی­شود آنچنان که با بشرط شیء بودن نیز چیزی درست نمی­شود. در واقع، این به لحاظ مُعتبِر است و لذا صاحب فصول به اصل بیان فلاسفه اشکال دارند و می­گویند لا بشرط و بشرط لا و بشرط شیء، در عالم اعتبار هستند. وقتی در عالم اعتبار باشند هیچ دخالتی در ذات معنای ماهوی آن لفظ ندارند؛ زیرا وقتی می­گویید «زیدٌ عادل» در واقع به اعتبار خود شماست.

مرحوم صاحب فصول در واقع می­خواهند مشتق و مبدأ را امر خارجی و جزء عوارض ماهیت بدانند که اگر این باشد تفاوت بین مشتق و مبدأ روشن نمی­شود؛ چون یک معنا دارند و اشکال به صاحب کفایه و میرسید شریف وارد خواهد بود.

جواب مرحوم آخوند

بین جنس با ماده و فصل با صورت از جهت لا بشرطیّت ذاتی و بشرط لائیت ذاتی فرق است. برای مثال انسان هم دارای جنس و هم دارای هیولا و ماده است؛ همان طور که فصل نیز به این صورت است. پس در واقع ما یک حیوان داریم و یک ماده.

انسان را که در نظر بگیرید یک طرفش حیوان و ماده است و طرف دیگرش فصل و صورت.

از این­رو، ما به­ الاشتراک انسان با سایر حیوانات جنس و ماده است؛ مثلاً وقتی می­گویید: الانسانٌ حیوانٌ، حیوان جنس می­شود و این لابشرط است؛ چون قابل حمل است. از طرف دیگر الانسان ماده بشرط لا است؛ چون انسان مرکب از ماده و صورت است.

پس جنس، قابل حمل بر ذات است، اما ماده چنین قابلیتی ندارد. بنابراین، ما به الاشتراک انسان با سایر حیوانات. همان ماده است. لذا در جنس و ماده یک طرفش لا بشرط و طرف دیگرش بشرط لا است و ما به الامتیاز انسان، نسبت به سایر حیوانات، فصل و صورت است. وقتی گفته می­شود: «الانسانٌ ناطقٌ» این لا بشرط است، اما وقتی گفته شود: «الانسانُ نفسٌ ناطقه» بشرط لا است. پس بین جنس و ماده، تفاوت معنایی وجود دارد کما اینکه بین فصل و صورت هم تفاوت معنایی وجود دارد؛ یعنی یکی لا بشرط و دیگری بشرط لا است.

بنابراین، فرق جنس با ماده و فصل با صورت بشرط لا و لا بشرطیّت ذاتی است. این حاصل پاسخ مرحوم آخوند است. در واقع، ایشان می‌خواهند بگویند تفاوت بین مشتق و مبدأ از نوع تفاوت بین اجزاء ماهیت است. لذا اشکال صاحب فصول، نه تنها وارد نیست، بلکه ایشان به تعبیری که مرحوم آخوند در این مسأله دارند، دقّت نکرده است.

دانلود فایل صوتی از طریق بارکد

[QR size=”150×150″ link=”yes”]http://www.m-h-mokhtari.com/wp-content/uploads/2016/09/osoul-91-80.mp3[/QR]

دانلود پی دی اف از طریق بارکد

[QR size=”150×150″ link=”yes”]http://www.m-h-mokhtari.com/wp-content/uploads/2016/09/osoul-91-80.pdf[/QR]

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *