درس خارج اصول 91-92 جلسه 8

بسم الله الرحمن الرحیم

جلسه هشتم درس خارج اصول

المطلب الثالث: حقیقة الوضع

در باب اینکه حقیقت وضع چیست در یک نگاه کلی، سه ­نظریه وجود دارد که عبارتند از:

  1. نظریۀ«اعتبار»؛ 2. نظریۀ «تعهد»؛ 3. نظریۀ «قرن مو کّد». در ادامه هر یک از این نظریات را مورد بررسی قرار می­دهیم.

نظریه اعتبار

قائلان به این نظر معتقدند که وضع، یک امر اعتباری و انشائی است؛ یعنی به­معنای جعل و مواضعه؛ به­گونه­ای که به واسطه آن انسباق معنا از لفظ یا دلالت لفظی پدید می­آید.

البته راجع به نظریه اعتبار، تفسیرها و قرائت­های گوناگونی مطرح شده است؛ از جمله این تفسیرها تفسیر مرحوم محقق خراسانی است که می­فرماید:

«الوضع هو نحو اختصاص اللفظ بالمعنی و ارتباط خاص بینهما ناشٍ عن تخصیصه به تارة و من کثرة استعماله فیه اخری».

وضع، عبارت است از یک نوع اختصاص لفظ به معنا و ارتباط خاص بین آن دو که این ارتباط یا از اختصاص لفظ به معنا نشأت پیدا کرده و یا از کثرت استعمال لفظ در معنا پدیدار می­گردد.

به این ترتیب از نظر ایشان، وضع نوعی تخصیص لفظ به معنا و گونه­ای از ارتباط بین لفظ و معنا است که این اعتبار، منشاء آن یا وضع تعیینی است؛ مثل اینکه پدری نام فرزندش را محمد می­گذارد و یا وضع تعیّنی که به واسطه کثرت استعمال تدریجاً علاقه­ای بین لفظ و معنا پدید می­آید؛ به نحوی که در ارادۀ معنای لفظ احتیاجی به قرینه نیست. هنگامی که لفظ به این مرحله از ظهور رسید گویی لفظ را در برابر معنای مورد نظر، جعل و وضع کرده­اند.

اشکال نظریه آخوند پیرامون حقیقت وضع

اولین اشکالی که بر کلام مرحوم آخوند وارد است این است که مقصود از کلمه «اختصاص» در تعریف وضع چیست؟ بی­تردید، روشن است که منظور از اختصاص لفظ به معنا و ارتباط میان آن دو، خود وضع نیست، بلکه نتیجۀ وضع است؛ چون ارتباط بین لفظ و معنا پس از تحقق وضع حاصل می­شود و به تعبیری دیگر این نوع ارتباط، معلول وضع است و پس از عمل، وضع پدید می­آید؛ زیرا همان­گونه که قبلاً بیان شد، ارتباط میان لفظ و معنا از نوع ارتباط ذاتی نیست، بلکه تابع وضع واضع است.

بنابراین، به طور خلاصه نخستین اشکال به کلام آخوند این است که این تعریف از قبیل تعریف شئ به آثار و لوازمش است؛ چون «اختصاص» از آثار وضع است، نه خود وضع.

دومین اشکال اینکه تعریف وضع به عنوان «یک نوع اختصاص لفظ به معنا» تعریفی مجمل است؛ زیرا به کار بردن کلمه «نحو» و امثال آن در تعاریف که به هدف توضیح و رفع ابهام ارائه می­شوند، غیر متعارف است.

تفسیر دیگری که راجع به نظریه اعتبار، وجود دارد و خالی از قوّت هم نیست این است که وضع، عبارت است از جعل و تعیین لفظ در برابر معنا تا در هنگام استعمال، دال و حاکی از معنای مورد نظر باشد. این قولی است که جمعی از بزرگان اختیار کرده­اند: بدیهی است بر طبق این قول، منشاء علامت بین لفظ و معنا چیزی جز همین اعتبار نمی‌باشد. البته لازم به یادآوری است بر اساس نظریه اعتبار، دلالت وضعی، تصوری است، نه تصدیقی، بر خلاف «مسلک تعهد» ـ که بحثش پس از این خواهد آمد ـ که دلالت وضعی، تصدیقی می­باشد.

مسلک تعهّد

طبق این نظریه و مسلک، منشاء دلالت وضع، تعهد است؛ یعنی همگان بر این امر متعهّد هستند که لفظی را استعمال نکنند، جز به قصد معنای معینی؛ نظیر موارد بی­شمار تعهّدات عرفی دیگر که در جامعه، رایج است. بنابراین، طبق این مسلک، وضع یک نوع اعتبار نیست، بلکه یک تعهّد اخلاقی و اجتماعی میان واضع؛ یعنی متکلم و آحاد جامعه است. این نظر به آیه الله خوئی منسوب است که البته قبل از ایشان نیز بزرگانی از اصولیین این قول را مطرح کرده­اند.

اشکالات مسلک تعهد

اشکالاتی بر این نظریه، مطرح شده، مثل اینکه اولاً تعهّد، نتیجه وضع است، نه خود وضع؛ چون حقیقت وضع، امری جدای از تعهّد در رعایت استعمال لفظ در معنا است.

ثانیاً: بسا واضع خود، غافل از چنین تعهّدی است، بلکه گاهی لفظی را که وضع کرده، ولی خودش استعمال نمی­کند تا نیاز به التزام و تعهّد داشته باشد، بلکه الفاظ را وضع می­کند تا دیگران آن را استعمال کنند.

ثالثاً: این کلام را در علایق تکوینی که قابل جعل و اعتبار نیست، می­توان پذیرفت، امّا در ما نحن فیه که امری اعتباری است و قابل جعل و اعتبار است، دیگر نوبت به تعهّد و التزام نمی­رسد؛ زیرا وضع به معنای تعهّد و التزام، بی­معنا است، بلکه وضع به معنای و از قبیل جعل و نامگذاری می­باشد.

رابعاً: بدیهی است تعهّدات و پیمان­های عقلایی، پیچیده و دارای عمق هستند که در مرحله بلوغ و رشد حیات عقلی انسان پدید می­آیند؛ در حالی که مسألۀ لغت، خیلی ساده و از همان دوران طفولیت آدمی که هنوز معنای تعهّد را نمی­داند، شکل می­گیرد و همین طور جوامع اوّلیه بشر که این تعهدات عقلایی را نمی­دانسته­اند، اما از لغات استفاده کرده و با آنها آشنا بوده­اند.

نظریه «قرن مؤّکد»

این نظریه به شهید سید محمّد­باقر صدر منسوب است؛ شهید صدر، معتقد است که وضع بر اساس یک قانون طبیعی حاکم بر ذهن انسان مبتنی است. بدین صورت که هرگاه در تصور انسان، دو چیز با یکدیگر، ارتباط و پیوستگی وثیقی داشته باشند، این خود سبب می­شود یکی از آن دو دیگری را به ذهن تداعی کند. در واقع، تصور یکی موجب تبادر دیگری به ذهن می­شود.

البته این ارتباط و پیوستگی میان دو تصور، گاهی به صورت طبیعی و غیر ارادی است؛ نظیر ارتباط رعد و برق و تصوّر باران که این رابطه مولود یک تقارن طبیعی و دائمی میان این دو است و گاهی این ارتباط در اثر ارادۀ و طلبی که از سوی واضع شکل گرفته، پدید می­آید؛ چون واضع میان لفظ و تصور معنای مورد نظر آن، در ذهن مردم ارتباطی ایجاد می­کند که مردم خود به خود و ناخودآگاه از شنیدن لفظ به تصور معنای آن انتقال پیدا می­کنند.

مقصود از اعتبار ـ که وضع یک نوع قرارداد و اعتبار از جانب واضع است ـ همین است که واضع، منشاء عملی است که یک رابطه و اقتران ویژه بین لفظ و تصور معنا به وجود می­آورد.

بنابراین، مرحوم شهید صدر نیز مسلک اعتبار را با تفسیری که بیان کرد، می­پذیرد. و لذا طبق فرموده ایشان می­توان گفت که وضع عبارت است از ایجاد یک پیوند خاص و محکم بین تصور لفظ و معنا به نحوی که به واسطه این پیوند و اقتران، وجود یکی از آن دو باعث وجود دیگری در ذهن می­شود.

نکته قابل توجه اینکه دلالت وضعی بنا بر مسلک قرن مؤکد، وضع، یک امر تکوینی است که همان اقتران مؤکد است و دلالت وضعی، تصوری است، نه تصدیقی.

دانلود فایل صوتی از طریق بارکد

[QR size=”150×150″ link=”yes”]http://www.m-h-mokhtari.com/wp-content/uploads/2016/07/osoul-91-08.mp3[/QR]

دانلود پی دی اف از طریق بارکد

[QR size=”150×150″ link=”yes”]http://www.m-h-mokhtari.com/wp-content/uploads/2016/07/osoul-91-08.pdf[/QR]

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *