درس خارج اصول 91-92 جلسه 79

بسم الله الرحمن الرحیم

جلسه هفتاد و نهم درس خارج اصول

ادله قائلین به ترکیب

کسانی که قائل به ترکیب هستند؛ خصوصاً قائلین به این معنا که مشتق در ابتدا به لحاظ عرفی بسیط بوده و در نهایت به لحاظ تحلیل عقلی مرکب می­باشند به دلایلی تمسک کرده اند. این ادله عبارتند از:

  1. تبادر

روشن است که با استعمال مشتق، ذات به ذهن انسان تبادر می‌کند. برای مثال هنگامی که گفته می­شود: «عالم» قطعاً انسانِ متصف به علم به ذهن تبادر می­کند که از آن به دانا تعبیر می­کنیم؛ یعنی دانایی و این لفظ تصورش با ذات همراه است. به این ترتیب به جهت انسباق به ذهن در هر لغتی از لغات، مدلول مشتق را نمی‌توان از ذات عاری دانست، بلکه آنچه متبادر به ذهن است دخالت ذات در مشتق است.

  1. صحت حمل، جز به اخذ ذات میسر نیست

هنگامی که مشتق را بر ذات، حمل می­کنیم و حمل هم حمل شایع صناعی است که مناط در آن، اتحاد در وجود است یعنی وجود واحد و مفهوم دو تا خواهد بود.

جوهر، موجودی است فی نفسه و لنفسه و عرض، موجودی فی نفسه و لغیره و این دو نمی­توانند یکی باشند. برای مثال «ضرب» را هر طور که ملاحظه کرد نمی­توان با «زید» یکی دانست یا «قیام» به هر نحو که ملاحظه شود «زید» نخواهد شد و ما نمی­توانیم به اتحاد دو وجود، حکم کنیم، مگر اینکه ذات را اخذ کنیم. این است که به حسب ارتکاز می­گوییم «زید زننده است». لذا اگر دخالت ذات در مشتق مطرح باشد صحت حمل، محقق است. از این­رو قضیه را می­توان چنین تصویر نمود: زید ذاتی است که از او زدن صادر شده است یا زید ذاتی است که در مورد او قیام و قعود واقع شده است با اندک تأملی متوجه می­شویم که مصحح حمل، تنها اخذ عنوان ذات می­باشد و بدون آن صحت حمل، امکان­پذیر نیست.

نکته قابل ذکر اینکه از آنچه قائلین به بساطت در تصحیح حمل بیان کردند مجموعاً چنین به­­دست می­آید که آنها اظهار می­دارند که ما عَرَض را به عنوان شأنی از شئون معروض و به عنوان وجه و مرآت برای معروض ملاحظه می­کنیم. حال اشکال این است که آیا با این نوع بیان می­توان عرض را جوهر دانست، آیا عرض از عرض­بودن خارج می‌شود؟ این روشن است که ضرب، وجه برای ضارب نمی­شود، البته زنندگی، وجه برای زید است، اما خود آن ضرب، حتی از جهت فعلی با جهت ربطی­اش که ملاحظه شود وجه برای زید نخواهد بود.

بنابراین، می­توان گفت که وجداناً و ارتکازاً تردیدی نیست هنگامی که می­گوییم «زید ضارب است»، زید خود هرگز حقیقت ضرب نیست، منتها وقتی ذات مطرح شد صحیح است که بگوییم زید ذاتی است که ضرب از او سرزده است. به هر ترتیب، تردیدی نیست که ما حمل را تنها در اعراض نداریم. اگر بگوییم عرض شأن برای جوهر است یا به تعبیر بعضی از فلاسفه، عرض مرتبه وجود جوهر است و با این کار حمل را نسبت به اعراض تصحیح کنیم، پس در غیر اعراض چه باید کرد؟پس شکی نیست هنگامی که می­گوییم «شریک الباری ممتنعٌ»، خود «ممتنع» مشتق و ماده امتناع است. آیا این ماده یکی از مراتب وجودش، شریک الباری است؟ در حالی که امتناع هرگز از مراتب وجود، محسوب نشده و در او تصور نمی­گردد و مرتبه شأن در امتناع معنا ندارد.

پس اشکال همچنان هم در مانحن فیه پابرجا­ست و منشأ این اشکال، عدم دخالت ذات در مشتق است، اما اگر دخالت ذات در مشتق را بپذیریم طبعاً در حمل مشتق بر آن مشکلی پیش نمی­آید.

  1. مواردی که هم موضوع و هم محمول، مشتق است.

 در مواردی، علاوه بر محمول، موضوع نیز مشتق است؛ مانند «الکاتب متحرک» و امثال آن که در این نوع موارد که مشتقی بر مشتق دیگر حمل می­شود تصحیح حمل، جز با دخالت ذات میسر نمی­باشد. کسانی که قائل به بساطت مشتق هستند عَرَض را شأن برای جوهر گرفته­اند و عرض با جوهر وجودشان متحد گردیده است و به این‌صورت، صحت حمل را درست کرده­اند؛ اما اگر عرضی نسبت به عرض دیگر حمل شود و یا به عبارت دیگر، مشتقات عرضی را بر مشتقات عرضی دیگر حمل کنیم؛ مثلاً «البیاض مفرقٌ» یک قضیه پدید خواهد آمد و حمل آن هم صحیح است، اما آیا یکی مرتبه­ای از مراتب وجود دیگری است و آیا یکی شأن وجود دیگری است؟ در حالی که چنین نیست. پس حل اشکال تنها در گرو دخالت ذات در مشتق است.

مشکل دیگری که در مسأله به ذهن می­رسد چنانچه از مرحوم محقق عراقی و میرزای نائینی و دوانی نقل گردیده، صحت حمل بر فرض تمامیت در مواردی است که ذات به اعتبار لابشرط در جانب مبدأ به عنوان موضوع لحاظ شده است اما در جایی که مشتق خودش موضوع برای احکام، واقع شود؛ مثل «اکرم العالم» معنا ندارد که متعلق وجوب اکرام، خود آن مبدأ بوده باشد؛ چون متعلق وجوب اکرام، ذات است. در واقع، شخص را بایستی اکرام کرد، نه علمش را. درست است که علت اکرام زید، علم اوست، اما آنکه واجب الاکرام است شخص زید است.

بنابراین، گریزی نیست از اینکه در جایی که مشتق، موضوع حکم واقع می­شود، مسأله ذات در موضوعات احکام مطرح باشد.

از این­رو، از تبادر و دیگر ادله استفاده می­شود که مشتق، صرف مبدأ و وصف نیست، بلکه موصوف به وصف نیز در مدلول مشتق هست، منتها به نحو ابهام که معرّفش تنها تلبّس به آن وصف است.

اشکال دیگری که در اینجا مطرح است این است که موصوف، معنای اسمی است، ولی مدلول هیئت معنای حرفی است. چگونه ممکن است هیأت که ملحق به حروف است واجد معنای اسمی مثل ذات یا شیء و امثال آن باشد؟

 پاسخ این است که از جهت اثبات، مشکلی در مسأله وجود ندارد؛ چون ادله قائم است بر انسباق ذات از مشتق پیش­تر که توضیحش گذشت. اما در مقام ثبوت می­توان گفت برهان عقلی بر عدم امکان وضع هیئت برای معنای اسمی موجود است، کما اینکه ادعا شده که به حکم استقراء، مفاد هیئآت، عبارت از نسب هستند، منتها در جواب از استقراء باید گفت که تبادر ذات از مشتق به ذهن، دلیل بر این است که این استقراء، ناقص است؛ چون وقتی می­گویند «عالم»، متلبّس به علم به ذهن تبادر می­کند، نه علمی که آن علم، شأن عالم است.

دلیل اینکه در مقام ثبوت، وضع ملحقات به حروف برای معانی اسمی که توأم با نسبت هستند، امری امکان­پذیر است این است که در میان اسماء، اسمی داریم که با وجود اینکه اسم است، دارای معنای غیر مستقل است؛ مثل «متی» که اسم است، اما به معنای «ان» شرطیه است. لذا به هر دلیل و استدلالی که اسم می­تواند دارای معنای حرفی باشد به همان دلیل، حرف نیز می­تواند دارای معنای اسمی باشد.

نکته مهم اینکه که موصوفی که معنای این هیئت است، مبهم است و از آن طرف، علت اینکه معانی حروف قائم به غیرهستند، عدم استقلال و عدم تحصّل در معنا است. در ما نحن فیه نیز ذاتی که مدلول هیئت مشتق است از جهت ابهام به معنای حرفی، بسیار نزدیک است؛ چون ذات آن­قدر مبهم است که به هیچ وجه نمی­توان آن را پیدا کرد، مگر از ناحیه مبدأ.

برای مثال ذات به­وسیله دانایی در «عالم» و به­واسطه قیام در «قائم» و همینطور در سایر مشتقّات ذات از طریق مبادی آنها به ذهن تبادر پیدا می­کند.

بنابراین، ذاتی که مبهم است؛ هر چند خودش دارای معنای اسمی است، اما در عین حال در تصور و ادراک، وابسته و متکّی به غیر است. این ویژگی معنای حرفی در این ذات ایجاب می­کند که هیئت برای آن وضع گردد.

دانلود فایل صوتی از طریق بارکد

[QR size=”150×150″ link=”yes”]http://www.m-h-mokhtari.com/wp-content/uploads/2016/09/osoul-91-79.mp3[/QR]

دانلود پی دی اف از طریق بارکد

[QR size=”150×150″ link=”yes”]http://www.m-h-mokhtari.com/wp-content/uploads/2016/09/osoul-91-79.pdf[/QR]

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *