درس خارج اصول 91-92 جلسه 78

بسم الله الرحمن الرحیم

جلسه هفتاد و هشتم درس خارج اصول

تفاوت کلام مرحوم آخوند و مرحوم نائینی

آنچه از کلمات مرحوم نائینی استفاده می­شود این است که عَرَض همان­طور که در خارج هست، اگر در ذهن پیدا شد می­شود مشتق؛ چون وجود عَرَض در خارج، عین وجود آن برای موضوعش است در واقع، دو وجود در خارج نیست، بلکه یک وجود است و نحوه وجود عرض این است که وجوده لنفسه عین وجوده لموضوعه که ما در ذهن، عرض را در قبال جوهر ملاحظه می­کنیم که اگر آن چنانکه در خارج است در مرحله ادراک بیاید می­شود مشتق. حال که عرض این چنین مورد ملاحظه واقع شده، دیگر وجودی در قبال جوهر نیست، بلکه با جوهر وجوداً متحد است. به این ترتیب، باید گفت مشتق بسیط است؛ یعنی دو چیز نیست که یکی عرض و دیگری نسبت باشد؛ زیرا اساساً نسبت عبارت از وجود العرض لموضوعه است، و وجود العرض لموضوعه، حقیقت وجود عرض است.

لکن اشکالی که هست این است که بدون تردید اعراض دارای معانی اسمی هستند؛ مثل بیاض، سواد و امثال آن اما این معنای اسمی چطور تبدیل به معنای حرفی می­شود؟ «وجود العرض در خارج، عین وجودش است لموضوعه»، اگر بگوییم معنای مشتق این است و همین هم معنای نسبت است، پس همه اعراض تبدیل می­شوند به نسبت؛ چون فرض بر این است که وجود خارجی بیاض، همان وجودش لموضوعه است و همان است که در هیئت مشتق به ذهن می­آید و وقتی که به ذهن بیاید می­شود نسبت.

حال تفاوت نظر مرحوم نائینی با نظرمرحوم آخوند با اینکه هر دو قائل به بساطت مشتق هستند، روشن می­شود. مرحوم نائینی، معنای مشتق را بسیط می­داند؛ به نحوی که در خارج موجود است که وجوده لنفسه عین وجوده لموضوعه ذات دیگری در میان نیست؛ یعنی دو چیز مدلول هیئت نیست؛ نه ذات است و نه نسبت آن معنای معروف، بلکه همان عرض است به نحو لابشرط و این جهت لابشرطیّه، مصحّح معنای حرفیّه است. به این ترتیب، مقصود ایشان این است که حقیقت مشتق، نفس مبدأ است، منتها مبدأ بما انّه وجود لموضوعه، این حقیقت مشتق است که بسیط است. اما مرحوم آخوند، معتقد است مدلول مشتق، عنوان منتزع از ذات و مصحح و علّت انتزاع این عنوان بسیط، همان مبدأ است که مسلماً بنا بر مبنای مرحوم آخوند، بساطت در عنوان است، اما منشاء انتزاع، ذات است.

ادله قائلین به بساطت مشتق

مرحوم آخوند و مرحوم میرزای نائینی و دیگران ادله­ای مبنی بر اینکه مشتق، بسیط محض است بیان نمودند. ما در ادامه به برخی از ادله اشاره و آنها را مورد بحث قرار می­دهیم.

  1. مرحوم آخوند دلیلی را تحت عنوان لزوم تکرار موصوف بیان می‌کنند. ایشان می­فرماید: مشتق باید بسیط باشد؛ چون اگر مشتق بخواهد مرکب باشد لازمه­اش تکرار موصوف است. مثالی که ایشان ذکر می­کنند این است که می­گویند: زیدٌ الکاتب یا زیدٌ له الکتاب. در اینجا زید، موصوف و کاتب، صفت است. اگر این­طور باشد که در مشتق، ذات هم دخالت دارد، جمله این طور می­شود: زیدٌ زیدٌ الکتاب. در اینجا تکرار موصوف پیش می­آید؛ چون ذات دخالت ندارد. ما که می­گوییم مشتق، بسیط است، به این معناست که مجرد از ذات است، اما اگر قائل به ترکیب باشیم، لازمه­اش این است که موصوف تکرار شود و فرقی نمی­کند که آن شیء در مصداق اخذ شده است یا در مفهوم.

جواب این دلیل این است که اگر موضوع، مصداق شیء باشد، تکرار آن لازم می­آید؛ زیرا در مثالهای مذکور، مقصود از شیء، همان زید است و اگر در مثال «زیدٌ شیءٌ له الکتابة» منظور از شیءٌ، مصداق شیء باشد جمله این چنین می­شود: زیدٌ زیدٌ له الکتابـ] و بیان شما صحیح است، ولی ما شقّ بعدی را اخذ می­کنیم و می­گوییم در اینجا موضوع و مصداق، شیء نیست، بلکه در مشتق، مفهوم شیء دخالت دارد، نه مصداق آن. اگر این­طور باشد دیگر تکراری پیش نخواهد آمد واگر می‌گوییم: زیدٌ شیءٌ له الکتابـ]، منظورمان از شیء مصداق نیست، بلکه مفهوم شیء است و زمانی که مفهوم بود، شیء، غیر از زید است. بنابراین، تکرار موصوف به وجود نمی­آید.

  1. اگر بنا باشد مشتق، مشتمل بر ذات باشد، بایستی مشتمل بر نسبت باشد. آن­گاه معنای حرفی در مشتق اخذ خواهد شد و در نتیجه، مشتق از جهت معنا مشابه حروف خواهد شد و هر اسمی که شبیه حروف شود، «مبنی» خواهد بود؛ زیرا اسماء مشتمل بر معانی حرفیه، مبنی می­باشند؛ همچون موصولات.

جواب این دلیل نیز روشن است؛ چون اسم در صورتی، مبنی می‌شود که از نظر ماده و هیئت، متضمّن معنای حرفی باشد، اما اگر تنها از جهت هیئت، دارای معنای حرفی باشد، ولی به لحاظ ماده دارای معنای حدثی باشد دیگر مبنی نخواهد شد. در اینجا نیز چنین است، یعنی مثلاً «ضارب» به هیئت آن دارای مدلول حرفی است، ولی مادۀ آن مدلول اسمی دارد. پس موجب بناء نخواهد بود؛ زیرا اِعراب و بناء مربوط به مادۀ مشتق است و در اینجا مادۀ مشتق دارای معنای اسمی است، نه معنای حرفی و این هیئت مشتق است که شبیه معنای حرفی است که دال بر نسبت است؛ در حالی که اعراب و بناء بر هیئت، عارض نمی­شود، بلکه بر ماده مشتق عارض می­شود.

  1. ما به وضوح می­بینیم گاهی مشتق بر خود عَرض و مبدأ اطلاق می­گردد و این اطلاق، صحیح است، مثلاً می­گوییم «رنگ سفید است» این خود دلیل است بر اینکه مشتق با مبدأ «متّحد است» در حالی که مبدأ مرکب نیست، بلکه بسیط می­باشد.

جواب آن این است که قائلین به ترکّب مشتق در عالم خارج، ذات و مبدأ را متحد می­دانند و مشتق را امری نمی­دانند که بین دو چیز در خارج دوئیّت باشد، بلکه مشتق را به­گونه­ای تعریف می­کنند که وحدت ذات و مبدأ را در تلبّس در نظر می­گیرند؛ اعم از اینکه عین ذاتش باشد یا زائد بر ذاتش. لذا اطلاق مشتقّات بر ذات واجب الوجود که بسیط است، صحیح است؛ چون مقصود از ترکیب، دوئیّت در مفهوم انتزاعی در عالم ذهن است، نه دوئیّت در وجود خارجی آنها، والّا در بسیاری از موارد دچار مشکل خواهیم شد.

  1. زیاد اتفاق می­افتد که مشتقات بر ذات واجب الوجود، اطلاق می‌شوند مثلاً گفته می­شود: «خدا عالم است» یا «خدا بخشنده است» و امثال آن، با اینکه ذات واجب الوجود، بسیط است و ترکیب در آن راه ندارد و این خود، گواه و دلیل بر آن است که معنای مشتق، مرکب نمی‌باشد، وگرنه اطلاق این نوع مشتقّات بر ذات واجب الوجود، جایز نمی­باشد. بدیهی است که پاسخ این دلیل از پاسخ دلیل قبلی به خوبی روشن می­شود.

دانلود فایل صوتی از طریق بارکد

[QR size=”150×150″ link=”yes”]http://www.m-h-mokhtari.com/wp-content/uploads/2016/09/osoul-91-78.mp3[/QR]

دانلود پی دی اف از طریق بارکد

[QR size=”150×150″ link=”yes”]http://www.m-h-mokhtari.com/wp-content/uploads/2016/09/osoul-91-78.pdf[/QR]

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *