درس خارج اصول 91-92 جلسه 73

بسم الله الرحمن الرحیم

جلسه هفتاد و سوم درس خارج اصول

بنابراین، دومین دلیلی که اقامه شد بر اینکه مشتق، حقیقت در خصوص متلبس به مبدأ می­باشد، صحت سلب است؛ یعنی سلب از کسی که صفت از او زائل شده، صحیح است. برای مثال کسی که فعلاً نشسته است، نمی­توان گفت که او ایستاده است، بلکه سلب قیام؛ یعنی «انه لیس بقائم» در مورد او صادق و صحیح می­باشد. این خود علامت آن است که مشتق برای اعم وضع نشده است؛ زیرا اگر برای اعم وضع شده بود، سلب صحیح نبود.

اشکال به دلیل «صحت سلب»

در پاسخ به این دلیل می­توان گفت که بازگشت این استدلال، به همان تبادر است؛ چون هنگامی­ که می­گویید: «زید لیس بضارب» می‌خواهید ضارب را از زید سلب کنید. این امر در صورتی امکان­پذیر است که قبلاً ضارب را تصور کرده باشید؛ زیرا بدون تصور، نمی­توانید آن را از زید سلب کنید. آن­گاه وقتی ضارب را تصور کردید، یا متلبس، به ذهن شما خطور کرده یا اعم و دیگر مسأله صحت حمل و صحت سلب، قابل طرح نمی­باشد. پس معلوم می­شود که پیش از این دو، تبادر به عنوان دلیلی مستقل، مطرح می­باشد. لذا دیگر جایی برای تمسک به صحت حمل و صحت سلب برای اثبات مدعا وجود نخواهد داشت؛ چرا که مبنای این دو همان تبادر است.

 برهان تضاد

سومین دلیلی که مرحوم آخوند برای اثبات مدعای خود بر اینکه مشتق در خصوص متلبس به مبدأ، حقیقت است، بیان کرده، تضاد میان مواد مشتقات است؛ زیرا بدیهی است صفات مأخوذ از مبادی متضاد با یکدیگر تضاد دارند. برای مثال، عالم که از علم اخذ شده با جاهل که از جهل اخذ شده با هم متضاد می­باشند و هیچگاه در یک موضوع با هم جمع نمی­شوند. لذا اگر ذاتی سابقاً به مبدئی متلبس بود و در حال حاضر منقضی گردیده و به ضدّ آن تلبس پیدا کرده؛ نظیر مبدأ علم که به جهل تبدیل یافته، در این صورت اگر جاهل را هم بتوان حقیقتاً عالِم خطاب کرد به این معناست که عالم در اعم از متلبس و ما انقضی به عنوان حقیقت استعمال شود و این مستلزم عدم وجود تضاد بین عالم و جاهل خواهد بود و حال آنکه خطای این امر بر کسی پوشیده نیست.

این دلیل هم ظاهراً تمام نیست؛ چون ارتکاز تضاد را نیز همانند صحت سلب نمی­توان به عنوان دلیلی مستقل به­شمار آورد. لذا این هم بازگشتش به تبادر است؛ زیرا همین که بین دو وصف، حکم به تضاد می­کنید، خود دلیل بارزی است بر اینکه این معنا به ذهن متبادر است؛ چون اگر تبادری در کار نباشد و مشتق، موضوع برای اعم باشد و اثبات انسباق خصوص متلبس به ذهن نشود، چگونه تضاد محقق خواهد شد پس اثبات تضاد بین دو اطلاق، موقوف است بر اینکه منسبق به ذهن از جاهل، الآن جاهل باشد؛ در حالی که مسلما ً جاهل و عالم الآن متضادند.

نتیجه اینکه میان وجوه سه­گانۀ مذکور وجه قوی و قابل اعتناء، همان تبادر است و تبادر دلیل عمده در ما نحن فیه است؛ چرا که در همه مشتقات، متبادر به ذهن هو المتلبس بالمبدأ و بالتلبس الفعلی و هذا هو الحق فی المسأله.

تفصیلات در مسأله

در این مسأله، تفصیلاتی ذکر شده است که عبارتند از: 1. تفصیل بین اینکه ماده از موادی باشد که قابل متعدّی و لازم­شدن باشد. برای مثال «ذاهب» چون لازم است، حقیقت در متلبس است، ولی «ضارب» چون متعدی است، حقیقت در اعم است.2. تفصیل بین اسم فاعل و اسم مفعول که در اسم مفعول، حقیقت در اعم است، ولی اسم فاعل، حقیقت در اخص است. 3. مشتق اگر موضوع واقع شود، حقیقت در اعم است، ولی اگر محمول واقع شود، حقیقت در خصوص متلبس است و غیر این تفصیلات که جملگی بلاوجه و ناتمام است.؛ چون طرح این تفصیلات مبتنی بر مواد و مبادی است؛ در حالی که اختلاف در مواد اساساً روی هیئات اثری ندارند و می­توان گفت که واضع هنگام وضع هیئتِ فاعل، ناظر به مواد و مبادی نبوده است.

دانلود فایل صوتی از طریق بارکد

[QR size=”150×150″ link=”yes”]http://www.m-h-mokhtari.com/wp-content/uploads/2016/09/osoul-91-73.mp3[/QR]

دانلود پی دی اف از طریق بارکد

[QR size=”150×150″ link=”yes”]http://www.m-h-mokhtari.com/wp-content/uploads/2016/09/osoul-91-73.pdf[/QR]

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *